زندگی


واشنگتن، تل آويو، پاريس


تند روها ساز و برگ جنگ با ايران را فراهم مي آورند

نويسنده

Selig S. HARRISON

سليگ اس. هريسون

برگردان:
منوچهر مرزبانيان

 

آقاي برنار کوشنر گفته است که «بايد خود را آماده بدترين حالت سازيم» و بدترين حالت نزد وي « جنگ است». اين گفته وزير امور خارجه [فرانسه] در باره ايران که انتقادهاي فراواني را هم برانگيخته، پرتوي بر چرخش تازه ديپلوماسي فرانسه انداخته ( سرمقامه اين ماه را مطالعه فرمائيد) و بيش از همه تائيدي بر آن است که ايالات متحده دست زدن به عمليات نظامي عليه جمهوري اسلامي را به طور بسيار جدي در نظر گرفته. در واقع به رغم تمام احتياط هاي معمول و پيچ و تاب هاي لفظي در ضرورت سخت کوشي در طريق ديپلوماسي، کاخ سفيد با صدور مجوز براي عملياتي در داخل کشور «که به خونريزي نيانجامد» و نيز با ياري رساندن به گروه هاي تجزيه طلب عرب و کرد و بلوچ و آذري هم اينک هم آتش مخالفت با ايران را شعله ورتر ساخته است. اين مداخله جوئي خلاف حقوق بين الملل که هيچ نشاني از پشتيباني از مخالفين دموکرات با خود ندارد به «تند روهاي» رژيم [حاکم برايران] فرصت داده است که موقعيت خويش را استوار سازند و به اذيت و آزار روشنفکران و دموکرات ها بپردازند. با اينهمه [سردمداران رژيم در] تهران فکر مي کنند که گشودن راه مذاکره با واشنگتن ممکن است. اما لازمه آن پذيرفتن اصل گفتگو درباره تمام موضوعات مورد اختلاف ميان آمريکا و ايران است و باز به اين شرط که واشنگتن از قصد خويش براي «تغيير رژيم» دست بردارد

در نبردي که در صحن دولت بوش درباره سياست ايالات متحده در قبال ايران در گرفته است دو اردوگاه روياروي يکديگر صف آرائي کرده اند. در يک سو ريچارد چيني و همپيمانانش در وزارت دفاع (پنتاگون) و کنگره چنگ و دندان نشان مي دهند که سرنخ آنها را کميته امور عمومي آمريکا و اسرائيل (ايپاک) در دست دارد و بر بمباران نه فقط کارخانه غني سازي اورانيم نظنز بلکه همچنين بر کوبيدن پادگان هاي نظامي ايران نزديک مرز عراق پافشاري مي کنند. در برابر آنها کونداليزا رايس وزير امور خارجه ايالات متحده مايل است با تحکيم و گسترش گفتگو با تهران در باره برقراري ثبات در عراق که در ماه مه در بغداد آغاز شد پبمودن طريق ديپلوماسي ادامه يابد. اما در عوض تعويق تصميم گيري درباره گزينه نظامي، وي ناگزير به مصالحه خطر آفرين تشديد عمليات سري به قصد بي ثبات کردن جمهوري اسلامي تن در داد که رئيس جمهور آمريکا نيز با صدور فرماني در پايان آوريل ۲۰۰۷ آنرا تائيد کرده است (۱).

ايالات متحده دهسالي است که انجام اين عمليات سري را دنبال کرده اما با نبود پوششي رسمي، سازمان مرکزي اطلاعات آمريکا (سيا) آنرا تاکنون فقط به پا در مياني واسطه هايش پيش برده است. براي نمونه پاکستان و اسرائيل اسلحه و پول به دست گروه هاي ياغي در جنوب شرقي و شمال غربي ايران رسانده اند که در آنجا اقليت هاي سني بلوچ و کرد دير زماني است با قدرت مرکزي شيعه مذهب فارس به پيکار برخاسته اند. مجوزي که رئيس جمهور [آمريکا] در ماه آوريل صادر کرد، تشديد دامنه عملياتي را مجاز مي شمارد که چنانچه «به خونريزي نيانجامد» مأموران آمريکائي مي توانند مستقيما به آنها دست يازند. علاوه بر گسترش سخن پراکني هاي تبليغاتي، کوشش در پخش اطلاعات گمراه کننده و استخدام تبعيديان ايراني در اروپا و آمريکا به منظور تشجيع مخالفت سياسي، اينک در برنامه تازه جنگ اقتصادي، خصوصا دست بردن در نرخ برابري ارز و اقدامات ديگري رجحان يافته اند که به درد ايجاد اختلال در فعاليت هاي اقتصادي و بانکي و تجاري ايران مي خورند.

محتواي فرمان جديد پس از گزارش به کميسون هاي اطلاعاتي دو مجلس کنگره که قانون آنرا مقرر داشته آشکار گرديد و اين رويداد اينک مضمون اصلي تمام گفت و شنود ها در تهران است. به نحو شگفت آوري هم محافظه کاران و هم اصلاح طلبان يک دل اند که درست هنگامي که راه بر امکان يک همکاري واقعي در عراق و افغانستان ميان دو کشور گشوده مي شد افشاي اين سند بي وقت و نابجا بوده است. مسئولان بلند پايه وزارت امور خارجه، شوراي امنيت ملي، دفتر رئيس جمهور احمدي نژاد و «صلاح انديش هاي» گوناگون ايراني هم داستان اند که برقراري ثبات در اين دو کشور در حقيقت با منافع تهران همسو است. اينها تشريح مي کنند که همکاري با ايالات متحده فقط در ازاء عادي کردن تدريجي مناسبات ميان دو کشور امکان دارد که خود براين فرض استوار است که واشنگتن از استراتژي خويش در «براندازي حکومت» دست بردارد.

به نظر آقاي امير محبيان سردبير روزنامه محافظه کار رسالت، در عراق «ايالات متحده همانند روباهي است که به تله افتاده. آيا رواست که ما روباهي را آزاد کنيم که [مي دانيم] مي خواهد ما را بدرد؟ چنانچه ايالات متحده سياست خود را تعديل کند، همکاري [ميان دو کشور] ممکن است». در سوي ديگر طيف روزنامه نگاران، به تصديق محمد عطريان فر سر دبير روزنامه هم ميهن از نزديکان هاشمي رفسنجاني که در آغاز ماه سپتامبر ۲۰۰۷ به رياست مجلس خبرگان (۲) برگزيده شد «حال و هوا در اينجا به مذاکره و برقراري روابط گرايش دارد. مردم خواستار ثبات اند. از شعار "مرگ بر آمريکا" ديگر کاري بر نمي آيد و رهبران ما اين را خوب دريافته اند. تعارضي که بچشم مي خورد آنست که دو حکومتي که دشمن يکديگرند در عراق و افغانستان مصالح مشترک دارند

دست اندرکاران کشور نخواستند به اين پرسش مستقيما پاسخ دهند که آيا تهران از سازمان هاي شيعي در عراق پشتيباني مي کند يا خير. آقاي علاءالدين بروجردي رئيس کميسيون روابط خارجي مجلس از واشنگتن به سبب حمايت از بعثي ها و ديگر عناصر سني خرده مي گيرد و بدون پرده پوشي اعلام مي کند که ايران قبول تفوق و برتري شيعيان در بغداد را چون ضرورتي براي دستيابي به ثبات مي داند و شرط نخست هرگونه همکاري ميان واشنگتن و تهران.

به زعم اين روزنامه نگاران و بسياري از مخاطبان رسمي شايد يک حرکت مهم کاخ سفيد [در جهت خشنود کردن حکومت ايران] آن باشد که سازمان شبه نظامي مجاهدين خلق را که در عراق استقرار يافته است برچيند. اين گروه در جنگ عليه ايران (۱۹۸۸- ۱۹۸۰) از صدام حسين پشتيباني کرد و هر چند بدنبال تجاوز آمريکا اسلحه را از دست ۳۶۰۰ پيکارجوي اين سازمان گرفته اند اما هنوز به صورت گروهي در پايگاه هائي گرد آمده اند. دستگاه هاي امنيتي آمريکا براي مأموريت هاي جاسوسي و خرابکاري در ايران و بازجوئي از ايرانياني که متهم به کمک به شبه نظاميان شيعي در عراق هستند آنها را به کار مي گمارند و تا همين چندي پيش از فرستنده هاي راديوئي و تلويزيوني در عراق نيز برخوردار بودند. اما پس از فشارهاي تهران بر بغداد اکنون اين فرستنده ها را به لندن منتقل کرده اند. با اينهمه در سال ۱۹۹۷ هنگامي که محمد خاتمي ميانه رو به رياست جمهوري برگزيده شد، وزارت خارجه آمريکا به نشانه آشتي جوئي مجاهدين خلق را به جرم نقض گسترده حقوق بشر به فهرست سازمان هاي تروريستي افزوده بود ... آنها همچنان در اين فهرست جاي دارند.

آقاي عباس ملکي مشاور شوراي امنيت ملي شرح مي دهد که برچيدن اين نيروهاي شبه نظامي کنشي بسيار معني دار خواهد بود. اما آقاي علي رضا جعفرزاده رئيس شوراي ملي مقاومت، پيشخوان سياسي مجاهدين مدام در برنامه هاي شبکه تلويزيوني محافظه کار فاکس نيوز ظاهر مي شود و نقشي همانند احمد چلپي هنگام آماده کردن [افکار عمومي] براي تجاوز به عراق را بر عهده گرفته است و مي کوشد پشتيباني کنگره را براي اقدامي نظامي عليه ايران همراه سازد.

ناميدن مجاهدين همچون سازماني تروريستي عزم دولت کلينتون براي گشايش گفتگو با تهران را نمايان مي ساخت. هنگامي که آقاي نيوتن گينگريچ رئيس وقت مجلس نمايندگان توانست اعتباري به مبلغ ۱۸ ميليون دلار براي عمليات سري که «به خونريزي نيانجامد» را به قصد «برانگيختن جايگزيني رژيم کنوني ايران» از تصويب نمايندگان بگذراند، کاخ سفيد سازمان مرکزي اطلاعات (سيا) را به دور انديشي و احتياط وادار ساخت. اما دولت بوش با شتاب راه ديگري پيش گرفت. آقاي چيني که همان نظرات آقاي گينگريچ را دارد توانسته است چند شکاک را قانع کند که هرچه بيشتر تهران را در تنگنا بگذارند در مذاکرات به قصد متوقف ساختن برنامه ايران براي غني سازي اورانيم برگ هاي برنده بيشتري به دست واشنگتن خواهد افتاد.

همدستي پاکستان

دولت تازه سر کار آمده آمريکا براي دستگرمي به طرح بايگاني شده دخالت هائي که «تا به حد خونريزي پيش نرود» جان تازه اي دميد و آنرا بيشتر هم گسترش داد؛ سپس در فوريه ۲۰۰۶ اعتباري به مبلغ ۷۵ ميليون دلار را براي «ترويج آزادي بيان و آزادي جابجا شدن مردم ايران» از تصويب کنگره گذراند. سرانجام در پي تداراک سري به قصد انجام عمليات ايذائي نظامي عليه رژيم برآمد.

سهل تر از همه آن بود که پاکستان و اسرائيل را همراه سازند که اسلحه و پول بدست گروه هاي ياغي برسانند که همانوقت ها هم در مناطق بلوچ و کرد نشين فعال بودند. سازمان هاي اطلاعاتي پاکستان اسلحه و پول به جنبش مخالف جندالله تحويل دادند. در سال هاي ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ اين گروه مسلح که در بلوچستان پايگاه دارد، با زنحيره اي از شبيخون ها در زاهدان و در جنوب شرقي کشور تلفات جاني سنگيني به يگان هاي پاسدار وارد ساخت. روز ۲ آوريل ۲۰۰۷ صداي آمريکا مصاحبه اي با آقاي عبدالمالک ريگي رهبر اين جنبش پخش کرد و طي آن وي را «رئيس مقاومت مردمي در ايران» معرفي نمود. بسياري از کساني که با ناسيوناليزم بلوچ (۳) آشنائي دارند و ما با آنها تماس گرفتيم رشته هاي پيوند ميان آقاي ريگي و دستگاه اطلاعاتي پاکستان را تأييد کرده اند. يک خبرنگار کانال تلويزيوني آ ب ث نيز اين ادعا را درست خوانده است(۴).

دستگاه اطلاعاتي اسرائيل (موساد) هم پنجاه سالي مي شود که با کرد هاي ايران و عراق در تماس است. وجود اين ارتباط حاکي از صحت اطلاعاتي است که سيمور هرش روزنامه نگار آمريکائي گزارش کرده که با آنکه حزب حيات آزاد در کردستان ايران (پژاک) به حزب کارگران کرد ترکيه (پ کا کا) وابسته است که واشنگتن و آنکارا هر دو آنرا سازماني تروريستي قلمداد مي کنند، دستگاه اطلاعاتي اسرائيل «آموزش و تجهيزات» براي پيشمرگان اين حزب فراهم مي آورد (۵). يک کارمند بلند پايه کرد در مصاحبه اي با لي اندرسون روزنامه نگار اعلام کرده است که پژاک از پايگاه هائي در کردستان عراق بهره مي گيرد تا «به پشتيباني مخفيانه ايالات متحده (۶)» به ايران يورش برد. حکومت تهران به تلافي چندين بار پايگاه هاي اين گروه در کردستان عراق را بمباران کرده که اعتراض مقامات بغداد را برانگيخته است.

از لحاظ اقتصادي در خوزستان، استان جنوب غربي کشور و توليد کننده ۸۰% نفت خام کشور است که تهران با جدي ترين خطر بالقوه تهديدات تجزيه طلبي روبروست. شيعه مذهبان عرب اين استان با ساکنان کناره ديگر اروند رود (شط العرب) هويت قومي و مذهبي يگانه اي دارند. فاصله اهواز مرکز استان خوزستان تا بصره بيش از ۱۲۰ کيلومتر نيست که نيروهاي اشغالگر بريتانيا آنجا را پايگاه خود کرده اند، هرچند کنترل اين شهر و استان آنرا اينک به عراقي ها سپرده اند.

از ديدگاه تاريخي اين منطقه، شگفتي آور نيست که حکومت تهران دستگاه هاي اطلاعاتي بريتانيا مستقر در بصره را به دسيسه چيني براي به آشوب کشيدن اين استان متهم سازد. در سال ۱۸۹۷ اميران عرب خوزستان به پشتيباني نظاميان و شرکتهاي نفتي انگليس اين استان را از ايران جدا کردند تا از آن تحت الحمايه اي «عربستان» نام و فرمانبر لندن دست و پا کنند که تا پيش از سال ۱۹۲۵ به سرزمين ايران باز گردانده نشد. تاکنون جناح هاي جدائي طلبي که در پهنه استان پراکنده اند نتوانسته اند نيروي نظامي متحدي همانند جندالله بلوچستان به وجود آورند و هيچ نشانه اي هم در دست نيست که ثابت کند اينها کمکي از خار ج دريافت کرده اند. اما همين ها مرتبا ضربات مهلکي به نيروهاي امنيتي دولتي را سازماندهي و تأسيسات نفتي را منفجر مي کنند. چندين جناح در ميان آنها برنامه هاي تبليغاتي به زبان عربي از طريق فرستنده هائي پخش مي کنند که در کشورهاي خارجي استقرار يافته اند. نهضت ملي آزاديبخش احواز [!] که طرفدار استقلال است يک شبکه ماهواره اي بنام احواز تي وي دارد که شماره نمابري در کاليفرنيا را روي صفحه تلويزيوني خود نشان مي دهد (۷). شبکه ماهواره اي ديگري بنام الاحواز تي وي که گردانندگان آن نيز تبعيديان ايراني مقيم کاليفرنيا هستند، به جامعۀ مودت بريتانيا و احواز [!] وابسته که خواستار استقلال منطقه اي براي استان در چهارچوب ايراني فدرال است (۸).

نزديک به نيمي از ۷۵ ميليون دلاري که واشنگتن در سال ۲۰۰۶ تخصيص داده است خرج صداي آمريکا و راديو فردا و فرستنده هاي ديگري مي شود که تبعيديان ايراني مي گردانند. بيست ميليون دلار نيز به کوشندگان غير دولتي حقوق بشر در ايران و ايالات متحده مي رسد. نيکولاس برن معاون وزارت خارجه اذعان دارد که فرستادن اين پول ها بطور مستقيم به تهران «کاري بس دشوار است. از اينرو ما با سازمان هاي عرب و اروپائي براي پشتيباني از گروه هاي دموکرات در درون کشور کار مي کنيم (۹)». يکي از ايرانياني که سال گذشته در يکي از کارگاه هائي که ايالات متحده در دوبي براه انداخته است شرکت کرده به نگار عظيمي روزنامه نگار ايراني– آمريکائي گفته که «آنجا اردوگاهي آموزشي براي تربيت انقلابيوني به سبک جيمز باند بود (۱۰)».

دست کم به چهار دليل تکاپو ها به منظور بي ثبات کردن جمهوري اسلامي و ايجاد تنگناهاي اقتصادي براي واداشتن اين رژيم به دست کشيدن از برنامه هسته اي خويش در جهت خلاف هدف مورد نظر پيش مي روند:

اين اقدامات پيش از هر چيز بهانه اي به دست هواداران گزينش سياستي سفت و سخت داده است تا هم ايرانياني را به ستوه آورند که در داخل کشور به نفع آزاد سازي رژيم به فعاليت پرداخته اند و هم روشنفکران داراي مليت دوگانه ايراني و آمريکائي را بيازارند که به بازديد کشورشان مي آيند، مانند خانم هاله اسفندياري از «مرکز بين المللي وودرو ويلسون براي دانش پژوهان» که سه ماه تمام به اتهامات مبهم جاسوسي در زندان به سر برد.

دوم، واشنگتن با دادن کمک به اقليت هاي سرکش قومي بهانه اي به دست رئيس جمهور احمدي نژاد داده است تا خود را در قباي مدافع اکثريت فارس بپيچد، که با ۴۴% جمعيت کشور در واقع خود اقليت قومي است.

سديگر آنکه آقاي احمدي نژاد مي تواند گناه دشواري هاي اقتصاي را که اساسا از ناکارداني و سؤ مديريت وي برخاسته است به گردن تضييقات خارجي بياندازد.

و سرانجام آنکه لازمه هرگونه مذاکره اي که بتواند به مصالحه هائي بيانجامد که ثبات و پايداري عراق و افغانستان را در پي داشته باشد دقيقا پايان بخشيدن به تکاپوها به قصد برانگيختن شورش و طغيان و نيز خودداري رئيس جمهور جورج دبليو بوش از انجام تهديدي است که روز ۲۸ اوت ۲۰۰۷ بر زبان آورده بود تا به «فعاليت هاي مرگبار تهران» در عراق «پاسخ داده شود».

به يقين چنانچه تعديلي در صف آرائي نظامي ايالات متحده در خليج فارس پيش نيايد حتي با کاهش فشارها نيز احتمال اندکي وجود دارد که بتوان به مصالحه اي در باره مسئله هسته اي دست يافت. با اينهمه چنانچه اسرائيل بستن همزمان تأسيسات هسته اي ديمونا را مي پذيرفت، شايد تعليق فعاليت هاي غني سازي نطنز امکان پذير مي بود (۱۱). آقاي علي رضا اکبري معاون وزير دفاع در دولت آقاي خاتمي مي پرسد «در حالي که ناوهاي هواپيمابري به خليج فارس مي فرستيد که همه نشانه ها گواهي مي دهند که به سلاح هاي هسته اي تاکتيکي مجهز اند چگونه مي توانيم درباره زدودن سلاح هاي هسته اي گفتگو کنيم. و باز وقتي خود شما از گفتگو در باره ديمونا سرباز مي زنيد چگونه انتظار داريد که ما به مذاکره تن در دهيم؟»

فشار هاي آمريکا بسيار بيش از آنکه پايه هاي رژيم را بلرزه درآورده باشد، کاسه صبر مردم ايران از هر گرايشي را لبريز کرده است. به يقين مجازات هاي اقتصادي از کمک هاي سري به شورشيان بسيار کارآمد تر است. اما فقط هفت بانک از چهل بانک اروپائي و آسيائي که با ايران داد و ستد دارند در پاسخ به درخواست واشنگتن از روابط خود با ايران روي گردانده اند. ايران مبادلات بين المللي خود را بيش از پيش از طريق چهارصد موسسه مالي مستقر در دوبي انجام مي دهد که بيشتر آنها عرب اند.

رقم تجارت ميان ايران و امارات متحده عربي امسال به نزديک يازده ميليارد دلار رسيد و استوارت له وي معاون وزارت خزانه داري ايالات متحده هنگامي که (درسخنراني روز ۷ مارس گذشته در دوبي) به تهديد اقدام تلافي جويانه عليه شرکت هائي که با ايران داد و ستد مي کنند سر و دست تکان مي داد در واقع آب در هاون مي کوبيد. دولت بوش به تازگي دست به اقداماتي زده که بيشتر به زيان شرکت هائي است که با پاسداران انقلاب اسلامي و بنياد ها (تشکيلاتي که روحانيون مي چرخانند) معامله مي کنند اما نتايج بدست آمده تاکنون بسيار ناچيز بوده است.

همانگونه که يک سفير اروپائي مورد احترام که پيش از اين در تهران مأموريت داشته است خاطر نشان ساخته «همه اين کارها به چه دردي مي خورد؟ چه خاصيت که مدام دستمال سرخي را تکان دهيم که خون ورزو را بيشتر به جوش مي آورد اما وي را از پاي در نمي آورد

زيرنويس ها

۱- ويژه نامه «توفان بر فراز ايران»، منيير دو وآر [شيوه نگرش- از انتشارات لوموند ديپلوماتيک] شماره ۹۴ ژوئن– ژوئيه ۲۰۰۷ را مطالعه فرمائيد. http://www.monde-diplomatique.fr/mav/93/

۲- مجمعي از روحانيون، مسئول گزينش ولي فقيه و نظارت بر اعمال وي. در حال حاضر آيت آلله خامنه اي اين سمت را دارد.

۳- نگاه کنيد به درسايه افغانستان: ناسيوناليزم بلوچ و وسوسه هاي شوروي، بنياد کارنجي براي صلح بين الملل، واشنگتن، ۱۹۸۰.

۴- برايان راس و کريستوفر ايشام، ا بي سي نيوز، ۳ آوريل ۲۰۰۷.

۵- «اقدام بعدي»، نيويورکر، نيويورک، ۲۷ نوامبر ۲۰۰۶.

۶- «آقا بزرگ»، نيويورکر، نيويورک، ۵ فوريه ۲۰۰۷.

۷- رصد گاه رسانه هاي جهان بي بي سي (بي بي سي وورلد مي ديا مانيتورينگ)، ۴ ژانويه ۲۰۰۶.

۸- الاحواز نيوز، جامعه مودت بريتانيا و احواز، ۱۱ فوريه ۲۰۰۶: http://www.ahwaz.org.uk ۹- شوراي سياست خارجي، نيويورک ۱۱ اکتبر ۲۰۰۶.

۱۰- «واقعيت هاي سخت قدرت نرم»، نيويورک تايمز مگزين ۲۴ ژوئن ۲۰۰۷.

۱۱- براي اطلاع از بحث و گفتگوئي گسترده تر درباره سازش هسته اي با ايران مقاله «چانه زني از ياد رفته» را در ورلد پاليسي ژورنال [فصل نامه سياست جهاني]، واشنگتن دي سي، زمستان ۲۰۰۶ مطالعه فرمائيد.

 

 لوموند