"اوبامای" وال استریت و "اوبامای" مردم کوچه و خیابان


اوباما و حکایت یک بستر و دو رویا

 

تقی روزبه

 

• تداوم جنبش ایجاد شده مستلزم تفکیک اوبامای وال استریت از اوبامای جوانان و مردم زحمتکش است. تلاقی این دو در وجود شخصی واحد ناشی از همزمانی بحران ژرفی است که از یک سو دامن گیر سرمایه داری و نظم موجود شده و از سوی دیگر در جوش و خروش ناشی از نیاز و ضرورت آن گونه تغییری است که نسل جدید و زحمتکشان بدنبال تحقق آن هستند. آیا اوباما می تواند همزمان این دو مأموریت متضاد را با هم به پیش ببرد؟ ...

 

بی تردید انتخاب باراک اوباما، برای مردم آن دیار و هم چنین کل مردم جهان حادثه کوچک و کم اهمیتی نبوده است. و بیهوده نیست که در جریان و کشاکش انتخاباتی اخیر، مردم سایرکشورها، حساسیت خاصی روی آن داشته اند. گوئی که بدلیل نقش و دامنه مداخله های گسترده آمریکا در جهان، آن ها نیز متقابلا برای خود حق و حقوقی در گزینش دولت آمریکا – گو اینکه در ساختارکنونی جهان جنبه حقوقی ندارد- قائلند. در مورد اوباما تخمینا (براساس نظرسنجی های میدانی) ٨۰ درصدمردم جهان خواهان پیروزی وی بودند و این آرزو و احساس خود را باشکال گوناگون ابراز داشته اند. از آفریقا گرفته تا آسیا و اروپا و آمریکای لاتین جملگی چنین بوده است. بر کسی پوشیده نیست که پدیده و برآمد اوباما با شعار "نیاز به تغییر" در سیاست ها و رویکردهای آمریکا پیوند تنگاتنگی داشته است. شعاری برآمده از شکست سیاست های حاکم بر کاخ سفید- که توسط بوش با سماجت دنبال می شده- و در مخالفت با آن ها. این شکست ها و بحران حاصل از آن فقط منحصر به یک حوزه و عرصه معینی نیست، بلکه فراگیر بودن آن، هم در وجه سیاسی و هم اقتصادی ،هم در عرصه داخلی و هم در سطح بین المللی از مشخصات بارز آن است. از جمله لزوم کنترل بازاربی مهار مالی و تعیین باصطلاح خطوط نظم جهانی جدید در تناسب با توازن قوای جدید و یا کنار گذاشتن سیاست های موسوم به یک جانبه گرائی و جنگ افروزانه و نیز سیاست های معطوف به سالم سازی مربوط به محیط زیست از جمله آنها است. یعنی تغییر سیاست هائی که بوش را تبدیل به یکی از منفورترین روسای جمهوری تاریخ آمریکا کرد و دوران او را معرف افول شتابان هژمونی جهانی این تک ابرقدرت. فی الواقع بوش تجسم رویای جهان تک قطبی و برقراری سلطه بلامنازع امپریالیسم آمریکا و به عبارتی آرمانشهر "پایان تاریخ" بود. آرمانشهر به معنی پیروزی تمام عیار نئولیبرالیسم و جهانی تهی از هماورد و رقیب معارض و هم سطح که در آن دولت آمریکا در نقش یگانه ارباب جهان و تنها یکه تاز، دست بکار ساختن بزرگترین امپراطوری تاکنونی جهان بود. اما رویای جهان تک ابرقدرتی و فرمانروا بر جهان اکنون مدتهاست که به پایان خود رسیده است*، گو اینکه،تحت تأثیر سنگینی شکست، پللک ها هنوز جرئت گشوده شدن بخود نمی داد و تمایل به تداوم رویای کاذب هم چنان ادامه داشت. تابوتی بود که از مدتها پیش بر دوش تشییع کنندگان قرار گرفته بود ولی زمان دفنش را برگزاری تشریفات انتخاباتی تعیین می کرد و چنین نیز شد.
همه سران بزرگ جهان این رویداد بزرگ را به او و ملت آمریکا تبریک گفته و می گویند و در خلال این خوش آمدگوئی فراموش نمی کنند که اعتماد و تمایل به همکاری با او را برای مقابله با چالش هائی که جهان و نظام سرمایه داری را تهدید می کند، خاطرنشان سازند. پیام سرکوزی و یا گوردن براون و یا خوش آمدگوئی وال استریت به این پیروزی از طریق افزایش چهاردرصدی ارزش سهام، نشانه هائی از امید جهان سرمایه داری و دخیل بستنش به او برای خروج و یا دست کم کنترل دامنه بحران به بشمار می رود.

ما به چه کسی تبریک بگوئیم؟!
از سوی دیگر شاهدیم که انبوه مردم عادی و جوانان و هواداران پرشور اوباما نیز در آمریکا و خارج از آمریکا ضمن پای کوبی و دست افشانی، این پیروزی را بخود و به او تبریک گفته و می گویند. ولی در این میان پرسیدنی است که اگر قرار است تبریکی گفته شود، آن را باید به چه کسی گفت؟ علاوه بر این، با قطعیت نیانگاشتن پیروزی، آیا درست تر آن نیست که تبریک و هشدار و لاجرم هوشیاری را باهم ترکیب کنیم؟:
از یکسو شایسته است بخاطر انتخاب یک آفریقائی تبار و دارای رنگ و رخسار تیره به ریاست جمهوری مهمترین و پرقدرت ترین کشور جهان که در آن سفید پوستان در اکثریت قرار دارند، تبریک گفت. از این زاویه، بی شک نفس این گزینش علیرغم هر نیت و ملاحظه ای که در پشت آن نهفته باشد، دست آوردی برای بشریت و برای همه آزادیخواهان و برابری خواهان محسوب می شود. برداشتن هر گامی در جهت حذف شکاف های نژادی و جنسی و قومی و بطریق اولی طبقاتی از دیرباز از آرزوهای خاموش نشدنی همه آزادیخواهان و بشردوستان بوده است. بنابر این از این منظر به مردم آمریکا بدلیل نشان دادن چنین بلوغی و برای به حاشیه راندن علائق نژادی و مداخله دادن رنگ و رخسار و تبار در گزینش خود، باید درود و تبریک گفت.
اما وجه مکمل و دوم این تبریک را باید، به خصوص، نثار جوانان و زنان و حاشیه نشین ها و نسل پرشوری کرد که توانستند با حضور و نقش خود این واقعه را رقم بزنند. در حقیقت شکل گیری یک جنبش از پائین با رنگین کمانی از تبارهای گوناگون و حول مطالبات و شعارهای مشخص و فراگیر خود، بزرگترین دست آورد این رویداد بشمار می رود.

ضرورت تفکیک موج و موج سوار!
تداوم جنبش ایجاد شده مستلزم تفکیک اوبامای وال استریت از اوبامای جوانان و مردم زحمتکشی است که در چهره او مبارزه علیه تبعیض و برای برابری را جستجو می کنند. تلاقی این دو در وجود شخصی واحد البته تصادفی نیست. بلکه ناشی از همزمانی بحران ژرفی است که از یک سو دامن گیر سرمایه داری و نظم موجود شده و تغییر موردنظر خویش برای خروج از بحران را در وجود "اوباما" و سیاست های معطوف به رفع این بحران جستجو می کند و از سوی دیگر در جوش و خروش ناشی از نیاز و ضرورت آن گونه تغییری است که نسل جدید و زحمتکشان حامل آن بوده و بدنبال تحقق آن هستند. آیا اوباما می تواند همزمان این دو مأموریت متضاد را با هم به پیش ببرد؟ میدانیم که بورژوازی برای خروج از بحران های دشوار بسی کارآزموده بوده و خوب میداند که چگونه سوار بر موج شود و چگونه با مصادره شعارها و چهره های مردم پسند، هم بحران را از سر بگذراند و هم مردم به تنگ و به حرکت درآمده را سر جایشان به نشاند. از همین رو در چنین برهه هائی تمایز بین موج و موج سواران از اهمیت مبرمی برخورداراست. چرا که در یکسان پنداشتن و در ادغام و امتزاج آنهاست که معمولا موج ها مهار و سرانجام مستهلک می شوند. و همانطور که اشاره شد این کاری است که بورژوازی در آن سخت کارآمد وخبره است. آری موج جوانان، زنان، رنگین پوستان و خارجی تبارها، طرفداران محیط زیست و بالأخره حامیان عدالت و برابری و آزادی و طرفداران کنترل بازار، و همه مردم عادی و زحمتکش آمریکا اگر که خواهان دست یابی به مطالبات و خواستهای خود هستند، ناگزیزند که بستر و حضور مستقل خویش را حفظ کرده و هم چنان آن را فعال نگهدارند تا بتوانند به صورت نیروی فشار مستقل، لااقل از تسلیم شدن آسان اوبامای موردنظر خود، در برابر اوبامای وال استریت ممانعت به عمل آورند. نباید فراموش کنیم که اگر اوباما و طبقه حاکم حامی او قبل از انتخابات برای دست یافتن به کاخ سفید به حضور فعال و پرشور جوانان و توده های تهیدست نیاز داشت، پس از گرفتن رأی آنها، و قرار گرفتن اوباما در پشت فرمان ماشین غول پیکر دستگاه دولت و دیوان سالاری مستقر، این وال استریت خواهد بود که دست بالا را خواهد داشت. در چنین وضعیتی تنها تداوم حرکت خود جوش و مستقل جنبش از بیرون و از پائین است که می تواند موتور پیش برنده تغییر و دگرگونی ولو در حد رفرم هائی در خدمت به مردم باشد و نه بسود سرمایه داران.