فتح طبیعت و نهیلیسم

 

 مسعود یزدی

 تسلط بر طبیعت در واقع بنیان اصلى نهیلیسم در اندیشه مدرن است. طبیعت پس از دوران یونانى، تبدیل به حیطه سلطه مى گردد و به تدریج طبیعت بعد اصلى و اساسى خود را از دست مى دهد. در اینجا بحث بر سر این است که چه واقعه اى رخ مى دهد که منجر به تسلط بر طبیعت مى گردد و ارتباط آن چیز با نهیلیسم چگونه است؟

 جریان تسلط بر طبیعت، آن طور که هوسرل نیز گفته، یک جریان علمى و ریاضى است که منجر به آن مى شود که طبیعت تبدیل به یک (اشاره) و یا یک (علامت) گردد. قبل از این تبدیل، رابطه انسان با طبیعت رابطه اى اروتیک (Erotice) بوده است. در اینجا انسان و طبیعت جهانى چندگانه را به خود اختصاص مى دادند و انسان داراى ابعاد متفاوت و گوناگون در رابطه با طبیعت بوده است.

اما تبدیل طبیعت به یک سیستم علامت طبیعت را از تمام ابعاد ممکن خالى مى گرداند. در اینجا انسان نیز تابع سیستم علامت مى گردد و از این رو چیز زیادى در حیات انسانى باقى نمى ماند. طبیعت قبل از این دنیایى چندگانه را در بر داشته است و اثرى از پیدایش و وجود یک سیستم علامت در آن نبوده است. به عبارت دیگر ارتباط انسان و طبیعت براساس وجود یک جهان تجربه زنده و این رابطه نیز به خودى خود دینامیک و چند بعدى بوده است. این رابطه زنده بنیان وجودى انسان در طبیعت بوده و طبیعت نیز مانند انسان چندگانه بوده و هر نوع تغییرى در انسان لزوماً بر طبیعت نیز اثر مى گذاشته است. اما پیدایش فیزیک و تعمیم ریاضیات طبیعت را دچار تحول کرده و از آن یک سیستم علامت به وجود مى آورد.

از سوى دیگر اقتصاد بورژوازى که براساس مبادله متکى بوده، طبیعت را به صورت یک واحد از ارزش مبادله اى در مى آورد. در اینجا جهان تعادل و این همانى به صورت ارزش مبادله اى مسلط در مى آید. به همین ترتیب، زبان طبیعت نیز دچار تغییر گشته و جهان علائم بر همه چیز غلبه مى کند.

بدین ترتیب است که دنیاى نیست انگارى (نهیلیسم) جاى اصلى مقام رابطه را در طبیعت به خود اختصاص مى دهد. در جهان نیست انگارى طبیعت دیگر پشتوانه اى از نظر علائم نداشته و نتیجه کشفیات علمى همان پیدایش و گسترش جهان نیست انگار است. لذا تسلط بر طبیعت آسان تر شده و جهان طبیعت به هر نحوى که انسان بخواهد قابل تغییر است. همین تسلط بر طبیعت است که باعث سهولت تسلط انسان بر انسان مى گردد. طبیعت تبدیل به یک پدیده آناتومیک مى گردد و چارچوب آن با منطق تجزیه و تحلیل علمى خود را منطبق مى سازد. به عبارت دیگر آناتومى نه فقط در انسان بلکه در پدیده ها نیز رخ مى دهد. هر پدیده اى مورد تشریح کامل قرار مى گیرد و فقط هنگامى که آناتومى تشریحى پدیده کامل شد، پدیده به صورت علمى دیده مى شود. این در واقع مقدمه اى براى تسلط بر طبیعت و نهیلیسم است.

در نهیلیسم نوعى (خستگى) نیز دیده مى شود. خستگى در جهان فوق حسى باعث آن مى گردد که جهان فوق حسى تبدیل به جهان حسى گردد. در جهان فوق حسى ابعاد دنیاى برتر به کنار مى رود و دنیاى حسى همه جا خود را نشان مى دهد. نقد جهان فوق حسى همان درک دنیا از زاویه جهان حسى است. خستگى در اینجا بدین معنى است که آنچه که فوق حسى است، بعد واقعى خود را از دست مى دهد. این دنیاى فوق حسى است که مقابل نهیلیسم ایستاده است. طبیعت نیز به جاى خود بخشى از جهان فوق حسى است. اما در اینجا نقد افلاطونى جهان فوق حسى را به چالش مى کشد. این طغیان بر علیه دنیاى افلاطونى جهان آنچه که هست را تثبیت مى بخشد.

اما براى آنکه طبیعت فتح شود، نیاز بدین مى رود که جهان فوق حسى اهمیت خود را از دست بدهد. بحث اصلى در اینجا این است که این شورش بر علیه جهان فوق حسى آیا نوعى نقد است یا خیر؟ نقد جهان افلاطونى مقدمه اى است جهت غلبه بر طبیعت. غلبه بر طبیعت لزوماً ابعاد فوق حسى را مورد نقد قرار مى دهد. طبیعت نیز در اینجا بخشى از جهان فوق حسى است که در نقد برترى خود را از دست مى دهد.

در اینجا مسئله تصویر جهانى مطرح مى شود. براى آنکه تصویر جهانى کامل شود دنیاى نهیلیستى غلبه بر طبیعت باید مدار خود را کامل کند.

تصویر جهانى آنچه که هست را در چارچوب یک تصویر ارائه مى کند و این تصویر، جهانى مسطح به وجود مى آورد. جهان مسطح نمونه کامل نهیلیسم است. در جهان مسطح است که ابعاد فوق حسى اهمیت خود را از دست مى دهد. در جهان مسطح است که همه چیز در سطح علامت و نشانه قرار مى گیرد و دنیاى فوق حسى اهمیت خود را از دست مى دهد. فقط در جهان مسطح است که طبیعت به صورت چیز در مى آید. چیز شدن طبیعت نمونه کامل شیئى گرایى در طبیعت است. طبیعت زمانى چیز مى شود که ابعاد فوق حسى اهمیت خود را از دست داده باشد.

چیز شدن در طبیعت در آزمایشگاه خود را نشان مى دهد. بدین خاطر است که علم مى تواند بنیان نهیلیسم تلقى شود. جهان نشانه ها از مرز موجود بین جهان فوق حسى و جهان حسى مى گذرد و نشانه خود بخشى از جهان حسى مى شود. در اینجا نفس Ego معناى جدید پیدا مى کند. نفس در اینجا نیز بخش حسى آدمى است. رشد این بخش حسى باعث پیدایش DASMANN (انسان توده) مى گردد. این انسان توده است که همراه با طغیان علیه جهان فوق حسى راه جدیدى را پیدا مى کند. انسان توده نمونه کامل از نهیلیسم است. انسان توده خود تبدیل به علامت شده و بر جهان ارزش هاى برتر غلبه مى کند. جهان ارزش نیز معنى خود را در اینجا از دست مى دهد. ارزش پدیده اى است که قابلیت تغییر به چیز را بسیار دارد. ارزش داراى بعدى ذهنى است و این بعد ذهنى است که واقعیت ارزشى را نشان مى دهد. انسان توده در کنار جهان ارزش زندگى مى کند و همراه با توفان هایى که بر ارزش اثر مى کند، خود او نیز تحت تاثیر و شاهد این توفان ها مى گردد. لذا جهان ارزش لزوماً با واقعیت توفان در ارزش همراه است. بدین خاطر است که نهیلیسم با توفان درهم آمیخته مى شود. در اینجا ابعاد برتر (فوق حسى) معناى خود را از دست مى دهد و همه چیز در سطح یک تعادل یک طرفه در مى آید.

پانوشت: آنچه خواندید نقد مقاله ارتباط میان نهیلیسم، هنر، تکنولوژى و سیاست، نوشته هربرت ال دریفوس است در کتاب راهنماى کمبریج بر هایدگر از صفحه ۲۸۹ تا ،۳۱۷ جمع آورى چارلز گوئیگنون، انتشار دانشگاه کمبریج ۱۹۹۳.