![]()
![]()


|
سیاوش: داکتر عبدالرحمن محمودی با آگاهی از انگیزه ها و اهداف دموکراسی که سلطنت و حامیانش در پیش گرفته بودند ،تلاش داشت تا در مقابل، دموکراسی واقعی را برای مردم و وطنش بشناساند و در راه تحقق آن صادقانه عمل میکرد .سوال اینست که داکتر محمودی کار خود را از لحاظ سازمانی و تشکیلاتی از کجا آغاز کرد؟ داکتر اکرم عثمان: دکتور عبدالرحمن محمودی در موازات حزب یا جریان سیاسی وطن برهبری میر غلام محمد غبار ، فعالیتهایش را آغاز کرد و جمعیت خلق را بنیاد نهاد. به گفت دکتور محمد حسین بهروز از اعضای برجستۀ آن نهضت،دکتور محمودی از اولادۀ ملا محمود معروف است که مسجد و گذر وی تا امروز هم در کابل شهرت دارد...علوم عربی را طور معمول در مدارس محلی فرا گرفت.وی یکی از فارغ التحصیلان دوره های اول فاکولته طب می باشد.هنگامیکه بنابر علالت برای تداوی به ترکیه سفر داشت در اثر جراحی ،یک کلیه خود را از دست داد... وی از دکتورانی بود که داوطلبانه برای مبارزۀ با وبای اندراب و دور و نواح آن پرداخته و در آنجا با بدبختی مصابین تریاک برخورد و مدتها طولانی به معالجۀ فزیکی وروحی مصابین مشغول شد. مدت زمانی در کابل رئیس حفظ الصحه بود ولی به دلیل عدم توافق با نظام آشفتۀ دفتر و دیوان، برای همیشه از کار های دولتی کناره گرفت و ضمن خدمت به مردم از راه حرفه اش طبابت، در راه بیداری شعور و وجدان هموطنانش پیکار کرد... پس از موفقیت در انتخابات شورای ملی دکتور محمودی ب مخالفت علیه شیوۀ ظالمانه«خریداری!» که به موجب آن محصول دهقانان با جبر و اکراه به نرخ کاه ماش! خریداری میشد آغاز کرد.همچنین دکتور عبدالرحمن محمودی بخاطر انفاذ قوانین مطبوعات، انتخابات واحزاب فعالیت های دامنه داری را در داخل پارلمان پی گرفت. در همین راستا مسالۀ تفتیش مخارج وزارت دربار سلطنتی، چگونگی مخارج بودجۀ دولت را در شورا مطرح کرد اما با دریغ فراوان یا از سوی شادروان عبدالهادی خان داوی شخصیت نامدار ومبارز دوران امان الله خان داخل آجندا نمیشد و یا در رای گیری از سوی اکثریت مرتجع رد میشد. سپس نشریۀ«ندای خلق» را منتشر کرد.آوازۀ این نشریه به حدی بود که بزودی شماره ها ی آن دست بدست می شدند و در بیشتر نقاط افغانستان با دست نویسی وکاپی کردن تکثیر میگردیدند. همزمان او«حزب خلق» را بنیاد نهاد و مرامنامه اش(مرامنامهء حزب خلق ) را به دست چاپ سپرد.این دو اقدام بدست دولت بهانه داد و جریدۀ «ندای خلق» مصادره گردید. به قول دکتور بهروز: محمودی از هرگونه امکانات استفاده میکرد تا از اوضاع ناگوار افغانستان مجامع بین المللی را آگاه بسازد و از آزادی های مختلفی که در اعلامیه حقوق بشر تثبیت گردیه است و در افغانستان وجود ندارد از راه جوامع حقوقی بر دولت فشار آید تا آن آزادی ها و قوانین را بپذیرد و مرعی الاجرا بدارد.موقعیکه استاد سعید نفیسی برای کنفرانس های تاریخ ادبیات در کابل تشریف داشتند و ضمنآ نمایندگی جوانان جهان بدوش شان بود و کارت های آن مجمع را با خود آورده بودند.داکتر محمودی رسالۀ مفصلی در زمینۀ جوانان جهان و محصلین افغانستان که از همه حقوق و آزادی ها محروم هستند نوشته به سعید نفیسی داد و در چند مجلسی که ما با او در خانۀ رحمانی داشتیم و عده ای از محصلین پوهنتون در آنجا اشتراک کردند کارت عضویت جوانان جهان را امضا کردیم و هم مقدار پولی را که داکتر محمودی و ما جمع آوری کرده بودیم همدست استاد نفیسی به انجمن جوانان جهان ارسال کردیم. سهم داکتر محمودی در بوجود آوردن اتحادیۀ محصلین بزرگ بوده،درکنفرانس های شخصآ اشتراک نموده سخنرانی میکرد پیوسته با محصلین و جوانان در تماس بود. پس از پایان دورۀ هفتم شورا، مقدمات انتخابات دورۀ هشتم سر براه شد، عکسهای محمودی و غبار در بازار ها پخش گردیده بود و اسم هر دوی شان بر سر زبان ها بود و اهالی کابل یقین داشتند که دونفر وکیل آنها محمودی و غبار بدون کدام مشکل انتخاب خواهند شد ولی پلان و پروژۀ دولت دراین زمینه کاملآ به شکل دیگر بود. دراین احوال شماری از زندانیان سیاسی که ظاهرآ یا واقعآ با دولت همکام شده بودند پس از یکسال از زندان رها شدند اما میر غلام محمد غبار و سایر اعضای حزب وطن و داکتر محمودی سالهای دیگر را هم در حبس سپری کردند.یگانه کسیکه تا آخرین روزهای زندگی در حبس ماند، داکتر عبد الرحمن محمودی بود که پس از رهایی بیشتر از یک هفته در خانه نماند و در شفاخانۀ علی آباد جانسپرد. سیاوش: ماجرای سوء قصد علیه دکتور محمودی از چه قرار بود؟ د.ا.عثمان: به قول دکتور بهروز: سوء قصدی به جان دکتور محمودی طراحی شده بود که در یکی از روزهای تابستان سال 1330 صورت گرفت. به گفت بهروز واقعه از آن قرار بود که مردی با عذر و الحاح آرزو میبرد که بر بالین بیمار محتضرش به "شاه شهید" برود.داکتر می پذیرد و سوار موتر متقاضی می شود.نرسیده به شاه شهید راننده مسیرش را عوض می کند و راه باطلاق های "بینی نیزار" را پیش می گیرد.داکتر علت تغییر مسیر را می پرسد.راننده جواب میدهد، قرار است دو سه همراه دیگر را نیز سوار موتر کنم. محمودی به کنه مطلب میرسد و به سرعت دروازۀ موتر را باز میکند و خود را به پائین می اندازد.توطئه گران که در کمین انتظار میبردند داکتر را دنبال می کنند و محمودی از روی جوی عریضی که حد فاصل جادۀ عمومی و "چمن حضوری" بود می جهد و مردم را به استمداد می طلبد.چند جوان که او را می شناسند به یاری می شتابند و مهاجمان را ناگزیر به فرار میگردانند. دکتور بهروز آورده است: در مورد مرتکبین، صحبت های مختلف و رنگارنگ وجود داشت.یکی آنرا به فیض محمد خان فرقه مشر نسبت میداد که به هدایت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه باین کار پرداخته است.کسی آنرا به حسن شرق گره میزد که به امر سردار داودخان در صدد کشتن محمودی بوده است.بعضی به عبد المجید زابلی و کلوپ ملی ارتباط میداد که داود و زابلی در راس آن قرار داشتند.(1) سیاوش: آثار و تالیفات برجسته داکتر محمودی فقید کدامها اند و چرا در بازار کتاب و کتابخانه ها در دسترس قرار ندارند ؟ د.ا.عثمان: به قول داکتر بهروز: داکتر محمودی تالیفات زیادی دارد از جمله کتاب« افغانستان و شاهنامه» محمودی در ان اثر ضخیم کوشیده است که اعلام جغرافیایی مربوط افغانستان را در شاهنامۀ فردوسی نشان بدهد. کتاب ارزشمند دیگر داکتر محمودی در زمینۀ اقتصاد سیاسیت که در بیشتر از یک هزار صفحه نوشته شده و امان الله محمودی برادر داکتر محمودی آن کتاب را در چند نسخه تایپ کرده است. ولی سوکمندانه هیچ یک از آثار او چاپ نشده است هرجند« افغانستان و شاهنامه» برندۀ جایزۀ معتبر مطبوعاتی نیز شده بود. او کتاب ارزشمندی دیگری در رشتۀ طب و بیماری های عقلی و عصبی نیز برشتۀ تحریر درآورده است که امیدواریم بازماندگانش در نشر آن اهتمام ورزند. سیاوش: دکتور عبدالرحمن محمودی بمثابه یک مبارز پیشکسوت باور سیاسی و خط اندیشوی معینی داشت، شناخت شما از تعلقیت اندیشوی محمودی فقید چیست ؟ د.ا.عثمان: در بارۀ باور سیاسی و جهانبینی شاد روان دکتور عبدالرحمن محمودی سخن فراوان رفته است.آنچه در موردش اتفاق نظر وجود دارد اینست که او یکی از تاثیر گذارترین، صادق ترین، راستگوترین و دلیر ترین چهره های سیاسی معاصر افغانستان است. برخی او را رهبری با گرایش های ملی و ناسیونالیستی معرفی کرده اند.شماری او را عنصری مشروطه خواه و مخالف حکومت استبدادی به حساب آورده اند، معدودی او را سوسیال دموکرات گفته اند و کثیری او را در ردیف مارکسیست ها و انقلابی ها محسوب کرده اند.اما اگر مبنا را بر آثار و نشته های خودش بگذاریم به این نتیجه میرسیم که او یک رادیکالیست واقعگرا بود و علیرغم صراحت لهجه و انتقادات شدیدش بر هیات حاکمه و کارگزاران دولت و حتی رجاله های قدرتمند، نظریاتش متناسب با ظرفیت زمانش بود و هرگز راه افراط نه پیمود است . در نخستین شمارۀ« نداء خلق» مورخ دوشنبه 12 حمل 1330 دکتور محمودی چنین آورده است:" فدا کاری با نشر قلم در راه خدا، تمامیت خاک و ضمانت ناموس وطن و حقوق و نوامیس مشروطیت از فرایض اولیۀ نامۀ « نداء خلق» است و مجاهده در راه تامین وحدت ملی تحریص مردم به کار و دفاع از حقوق ومنافع خلق در کار و پیکار، هدف اساسی این نامه بوده در رهنمایی خلق و مبارزه با استثمار و دشمنان منافع خلق را هدف خود میدانم.... تامین دموکراسی حقیقی و ادراک حس مسوولیت اجتماعی و پا بندی و عشق به قانون و نظم و دشمنی با تشدد و اغتشاش و بی نظمی که مخالف مرام و اساس دموکراسی است میتواند سعادت و خوشبختی را به آغوش کشیده مظالم و سیاه روزی را بر طرف ساخت. این است روح مرامنانۀ نداء خلق که بلا تفریق نژاد و مظهر احساس و عواطف و افکار قوم از آمو تا سند بوده و حاضر است هرگونه مقالات و تنقیدات و شکایات مردم را بر روی این اساس بپذیرد ـــ و من الله التوفیق، محمودی(2) فهرست: 1- دکتور محمد حسین بهروز« دکتور عبدالرحمن محمودی» مقالتی از جناب بهروز که برای مجلۀ فردا فرستاده شده بود و بعد از تلخیص و ایدیت منتشر شده است. 2- دکتور عبدالرحمن محمودی، جریده« نداء خلق» شمارۀ اول سال 1330، دوشنبه 12 حمل، صفحۀ اول
سیاوش: احزاب سیاسی با شکل و شمایل جدید از موالید جوامع مدرن است.در گذشته تشکل های سیاسی چه از نظر ساخت تشکیلاتی و چه از نظر مضامین فکری مبتنی بر مختصات جوامع ماقبل مدرن بودند. جناب داکتر اکرم عثمان، شما تناقض بین«وجه تیوکراتیک» و «وجود دموکراتیک» راچگونه می بینید؟
داکتر اکرم عثمان: در کشور ما که مظاهر زندگی سنتی به شدت حاکم است و از ورود اندیشه های جدید سیاسی کمابیش صد سال میگذرد چنان نهاد هایی عمدتآ سنت زده بوده اند و موانعی از قبیل محدودیت های حیات روستایی و قبیله ای بر سوخت شان تاثیراتی عمیق گذاشته اند. یکی از مهمترین تناقض های جامعۀ ما، تناقض بین«وجه تیوکراتیک» و «وجود دموکراتیک» می باشد،به موجب وجه تیوکراتیک هر سازمان سیاسی در نهایت امر خود را مواجه با موانع عدیدۀ اعتقادی می بینند. در شرایط حاضر معمولآ احزاب سنتی دست راستی از چنان گرایشی تبعیت مینمایند و اساسنامه های شانرا بر بنای گونه ای آرمانگرایی استوار مینمایند. بالعکس آن عده روشنفکرانی که بعد از ظهور نهضت مشروطه خواهی اول در افغانستان شروع به محدود کردن صلاحیت های امرای مطلق العنان نمودند بیشتر به ارزش های دموکراسی لیبرال توجه داشتند و می کوشیدند احزابی را ایجاد نمایند که نسخۀ بدل احزاب اروپایی باشند. چنانکه آگاه هستیم در راَس آرمانهای مشروطه خواهان مهار کردن زمامدارانی بود که خود را فوق قانون و ارادۀ اکثریت تودۀ مردم میدانستند و همین خاستگاه به قیمت جان شماری از مشروطه خواهان انجامید که تعدادی به توپ پرانده شدند و تعدادی در زندانها جان سپردند.پس یکی از موانع عمدۀ تشکیل احزاب دموکراتیک و امروزی پارادوکسی است که از هر جهت اندیشۀ آزاد را جلو میگرفتند. سیاوش: جایگاه موزخ شهیر، فقید غبار در جریان های سیاسی پیشرو وطن ما در کجا بود؟
د.ا.عثمان: یکی از جریان های سیاسی پیشرو و هواخواه نظام مشروطه در افغانستان حزب وطن به سر کردگی میر غلام محمدغبار بود. در دانشنامۀ ادب فارسی(ادب فارسی در افغانستان) به سر پرستی حسن انوشه چنین میخوانیم:
وی در مبارزۀ قانونی گروه کوچکی از وکلای روشنفکر شرکت کرد و حزبی بنام«وطن» و نشریه ای هفتگی به همین نام دایر کرد.در انتخابات دورۀ هشتم که در 1331ش برگزار گردید.غبارباردیگرنامزد نمایندگی مردم کابل شد اما چون تودۀ مردم کابل به طرفداری از او تظاهرات میکردند،به دست ماموران دولتی گرفتار شد و به زندان افتاد.این بار هشت سال در زندان ماند تا سر انجام از کار های دولتی کناره گرفت و بقیۀ زندگی خود را در تالیف کتب و نوشتن مقالات سپری کرد... غبار سرانجام در 22 دلو1356ش چشم از جهان فروبست...غبار از چهره های سیاسی و ادبی برجستۀ افغانستان در نیمۀ یکم سدۀ چهاردهم هجری و از روشنفکران بلند آوازۀ روزگار خود بود.وی در راه بنیاد کردن نهاد هایی که موجب برآمدن دولتی مردم سالار در افغانستان شود رنج بسیار کشید و چهارده سال از زندگی خود را در زندان گذراند.گروه «جوانان افغان» که در دورۀ مشروطیت دوم سر برآوردند و هوادار ایجاد فضای آزاد سیاسی در کشور بودند از آرمان های غبار پیروی میکردند. از آثارش«افغانستان و نگاهی به تاریخ آن» که در سالهای1310-1311ش در جلد های یکم و دوم مجلۀ کابل به چاپ رسیده است،«احمد شاه بابای افغان»(کابل1322)،رسالۀ خراسان(کابل1326ش)،افغانستان به یک نظر(کابل 1326ش) جلد سوم از تاریخ افغانستان که از ظهور اسلام تا فروپاشی دولت طاهریان را در برمی گیرد.(کابل1326ش)،تاریخ ادبیات دری افغانستان در قرون اخیر که کتاب درسی مدارس بوده است.(کابل1331ش)،افغانستان در مسیر تاریخ که بررسی جامع تاریخ افغانستان از کهن ترین ایام 1307ش است.(کابل1246ش)...(1) و در کتاب،«افغانستان ومسایل جنگ و صلح»در آن باره چنین می خوانیم: به تاریخ21مارس1951 نخستین شمارۀ «جریدۀ وطن» ازچاپ برآمد.این جریده را میر غلام محمد غبار تاریخنگار نامدار،یکی از هواداران پرشور جنبش«جوانان افغان»نشر میکرد.سردبیر آن ع.م خروش و سر از شمارۀ هفتم محمد صدیق فرهنگ(رجل اجتماعی و تاریخنگار)بود.در سر آغاز شمارۀ نخست که آنرا میرغلام محمد غبار نگاشته بود اهداف ووظایف نشریه توضیح داده شده بود.وظایف مشخص نشریه «تبلیغ اصول دموکراتیک در کلیه عرصه های زندگی جامعه بر شالودۀ نظام مشروطۀ شاهی،تنویر مردم بدون در نظرداشت وابستگی های نژادی،زبانی و مذهبی،دستیابی به مساوات در برابر قانون،آزادی بیان و حق گزینش مسکن تقسیم قدرت،تامین مصئونیت،شخصیت ودارایی،وحدت ملی،دفاع از منافع همۀ مردم به شمول کارمندان و کارگران،بینوایان و توانگران بر پایۀ قانون و ایجاد موسسات تعاونی گردیده بود.(2) متفاوت از گردانندگان جریدۀ«انگار»گردانندگان وطن قاطعیت خود را در نکوهش پدیده های منفی اجتماعی و نشان دادن راه های توسعۀ جامعه اعلام کردند،مگر گردانندگان وطن به نکوهش پدیده های منفی اجتماعی بسنده نکرده و تلاش ورزیدند راه های زدایش آنها را نشان دهند.افزون بر آن میانه روتر بوده و مُولفان تلاش میکردند مطالبات خود را مدلل سازند. پیرامون جریده به سرعت جریان سیاسی همنام با آن تشکیل یافت که آنرا غلام محمد غبار رهبری میکرد.این جریان نمایندگان برجستۀ روشنفکران پیشرو افغان چون صدیق فرهنگ و آصف آهنگ تاریخنگاران، احمد علی کهزاد(رئیس انجمن تاریخ)،علی احمد نعیمی(نویسندۀ مشهور)،علی اصغر شعاع(مدیر دایره المعارف آریانا)،سرور جویا(سخنسرای نامدار و عضو«جوانان افغان»، فاروق اعتمادی( استاد دانشگاه کابل)، برات علی تاج و عبد الهاشم مژده(مبارزان نامور)، عبدالحلیم هاتفی(نویسنده) و عبد الحسین(مشاور نخست وزیر و پسر یکی از اعضای جنبش جوانان افغان) را گرد آورده بود. بافت اجتماعی این جریان سیاسی رنگارنگ بود.در کنار روشنفکران پیشتاز، در آن کارمندان، نمایندگان خرده بورژوازی و بورژوازی میانه و چند اریستوکرات شامل بودند. شور بختانه مدارک در بارۀ ساختار ارگارنهای رهبری و آیین نامۀ آن در دست نیست.شمار اعضای سازمان فزون تر از 100 نفر بود. به هر رنگ«حزب وطن» پیش از اینکه خارج از محدوده های نفوذ روشنفکران شهری اقتداری بهم رساند با شدت عمل حکومت وقت مقابل می شود و طومار فعالیت های علنی شان برچیده می شود. هیاُت رهبری حزب وطن زندانی میشود و ارگان نشراتی آن از نشر باز میماند.از آنجا که آرمانهای دموکراتیک محصور به کنش های محافل دانشجویی و کارمندان میان رتبه و پائین رتبۀ دولتی بود به آسانی میدان را خالی و قربانی استبداد دیر پا و نا محدود می شود.پس میتوان نتیجه گرفت که نهضت های دموکرایک در افغانستان پیوسته با انقطاع ها و گسست ها مقابل بوده ودر نیمه راه از نفس افتاده اند. ادامه دارد فهرست: 1- میر غلام محمد غبار،دانشنامۀ ادب فارسی(ادب فارسی افغانستان)،به سر پرستی حسن انوشه،تهران،موسسۀ فرهنگی و انتشاراتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،سال1375،ص731. 2- پژوهشی از شماری صاحبنظر- زیر نظر پروفیسورا.ر.داویدف،ترجمۀ عزیز آریانفر-(افغانستان مسایل جنگ و صلح) نشر اندیشه 1378 تهران،ص120.
سیاوش: برخی برآن اند که شاه محمود خان تحت فشار سازمان ملل متحد که تازه در سال 1946 میلادی تاسیس شده بود دست به اصلاحات زد،آیا شما این نظر را می پذیرید؟ داکتر اکرم عثمان: من معتقدم که در آن سال هیچگونه عامل مجبره ای از سوی بنیاد جهانی بر صدراعظم وقت افغانستان تحمیل نشده است.ولی باید اعتراف کرد که درک حاکمیت افغانستان از پیدایی شرایط جدید و لزوم ایجاد تغییرات دموکراتیک در ساخت اداره و مدیریت سیاسی کشور درکی به موقع بود و خبر از تطابق ایجابات داخلی و ایجابات بین المللی میدهد. از سوی دیگر ظرفیت روحی شخص شاه محمود خان که شخصیتی بامدارا بود نیز یکی از انگیزه های موثر بود در ایجاد رفورم در گستره های حقوق و آزادی های مدنی. برعکس سردار محمد هاشم خان صدراعظم سلف، که مدت هفده سال از حد اکثر شدت عمل در برابر روشنفکران کار گرفت ومضمون مرکزی سبک ادارۀ او، استحکام متمرکز بود، برادر خلفش گامهای بالنسبه مثبتی در جهت گشایش مجاری تنفس سیاسی برداشت. از آنجا که مقدمات اقدامات شاه محمود خان را در بحث های ماقبل توصیح دادیم و دیدیم که تعدادی از روشنفکران شامل محصلان فاکولته ها، نویسندگان،شاعران وکارمندان پایۀ دولت در سازمانهای علنی و مخفی متشکل شدند که عمده ترین خواست شان برقراری حکومت عدل وداد و قوانین امروزی بود.تا جایی که شواهد اجازه میدهد در آن وقت و زمان،نخستین تشکل روشنفکری نهضت یا سازمان «ویش زلمیان» یا جوانان بیدار بود. در کتاب «ویش زلمیان» د افغانستان یو سیاسی تحریک(1325-1350 ه.ش/1946-1971ع) تالیف محمد علم بحرکی در بارۀ اولین جوانه های آن طرز فکر چنین می خوانیم:(*) د ارواشاد لوی استاد علامه پوهاند حبیبی دیویادداشت له مخی چی د ویش زلمیان د گوند د بنست ایشودنکی محمد رسول پشتون د « آتوبیوگرافی» نومی کتاب حخه یی اخیستی دی لیکی: آقای صافی در این مفکوره از سایق(1312ش مطابق1933م) وقتیکه در مزارشریف در جملۀ مامورین مرحوم محمد گل خان مومند وزیر داخله و رئیس تنظیمۀ ولایات شمال کار میکردیم ملهم شده بود.بعد درسال(1366ش مطابق1947م) موقعی که من به حیث رئیس شرکت- ا |