فروپاشی بدیهی ترین ارزش های انسانی

 

خسرو صدری

 

تولید ناخالص ملی روسیه با ۱۴۴ میلیون نفر جمعیت، از هلند با ۱۶ میلیون نفر، کمتر شد و کشور حدود صدسال به عقب برگشت. در زمان انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، تولید ناخالص ملی این کشور به ۱۰ درصد آمریکا میرسید. این رقم با وجود ویران شدن کشور در جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۸۹، به ۴۳ درصد و امروز به کمتر از ۷ درصد آمریکا بالغ می شود ...

 

به اعتقاد من، بحث در مورد "اتحاد شوروی"، از آن جهت کاری بیهوده است که هیچ نتیجه ملموس و به درد بخوری برای امروز من و شما به دست نمی دهد. با این حال دوستانی که برای چرخش ناگهانی از چپ به راست، پس از فروپاشی، نفی گذشته سیاسی خود را، آسان تر از اثبات درستی مواضع آینده شان تشخیص دادند، در بزرگنمایی هرچه بیشتر آنچه به نظرشان نقاط ضعف کشورهای"بلوک شرق" می رسید، و تعمیم دادن آن برای زیر سوال بردن "سوسیالیسم"، از هیچ تقلایی فروگذار نکردند، تا مبادا "خدای ناکرده"، با فرونشستن گرد و خاک و بحران فکری ناشی از تغییرات، نسل جوان و حقیقت جوی میهنمان، دریابد که "عدالت اجتماعی" و "سوسیالیسم"، را نمی توان زیر ویرانه تجربه های ناموفقش دفن کرد و این تجارب شکست خورده هم، هیچ حقانیتی برای دشمنان متکی به "میلیتاریسم" و "عوامفریبی" اش ایجاد نمی کند.
نقاط ضعف شوروی و شکستش در جنگ سرد را نمی توان بهانه نادیده گرفتن ارزش ها و دستاوردهای انسانی تولید شده در حیات
۷۰ ساله اش در عرصه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، ادبی، هنری و... قرار داد. جامعه بشری همچنین همیشه مدیون فداکاری مردم شوروی در شکست فاشیسم خواهد بود. با وجود ۲۷ میلیون نفر قربانی در جنگ، روشنفکران و هنرمندان، حتی در بازتاب وقایع ایام دشواراشغال سرزمینشان در کتاب های تاریخی، رمان و فیلم، نفی خشونت و انتقام وترویج صلح و فداکاری را سرلوحه کار خود قرارمی دادند. در طول چند دهه حیات شوروی، حتی یک اثر هنری و ادبی غیراومانیستی تولید نشد.
فقدان "دمکراسی"، و "دیکتاتوری" حزب کمونیست و رهبری را هم، اگر به باور غرب، ویژگی ذاتی شوروی فرض کنیم، در مقابل این سوال جوابی نخواهیم داشت که: پس این "میخائیل گارباچف مصلح" چگونه توانست از داخل رهبری همین حزب، تمام پایه های نظام "توتالیتر" را دگرگون کند و یک گلوله هم در مقابلش شلیک نشود؟ بنا به تعاریف و تعابیر خود این منتقدان، ح.ک.ا.ش را باید دمکرات ترین نهاد سیاسی جهان نامید که ظاهرا برای تحقق خواست مردم، خودش را هم منحل می کند!

نشریه "تارینگا"، چاپ اسپانیا، (
www.taringa.net ) درتاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۱۰، مقاله ای با عنوان "زندگی در شوروی چگونه بود" منتشر کرده است که ترجمه آن را از منابع روسی، در زیر می خوانید. (قابل توجه کسانی که می پندارند نفوذ آمریکا در هر کشور و حاکم شدن ارزش های صادراتی آن، به رشد اقتصادی می انجامد. چین، برزیل، هند و اندونزی را به عوان نمونه های مثبت نمی بینند و فقط کره جنوبی را که بنا بر مصالح سوق الجیشی، می بایست چون برلین غربی تابلوی سرمایه داری در منطقه باشد، مطرح می نمایند. و از طرف دیگراز فقر کشورهای حیات خلوت آمریکا در آمریکای لاتین و اروپای شرقی، بی تفاوت می گذرند ولی کوبای تحت محاصره شدید اقتصادی را، نمونه ناکارآمدی معرفی می کنند.):


"استقرار سرمایه داری برای همه کشورهای اروپای شرقی، از نظر اقتصادی و اجتماعی، یک حادثه تلخ بود. طبق گزارشات سازمان ملل: "گذار از اقتصاد برنامه ریزی شده به اقتصاد بازار آزاد، با تغییرات بزرگ در توزیع ثروت ملی و رفاه عمومی همراه بود. ارقام نشان می دهد که این سریعترین تغییرات، دگرگونی هایی دراماتیک بودند که هزینه های انسانی زیادی به بار آوردند."
بین سال های
۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲، تولید ناخالص ملی (مجموعه کالا و خدمات تولید شده در یک سال)، برای شهروندان شرق اروپا، ۱۰درصد کاهش یافت. در کشورهای هم سطح آن ها، در این فاصله زمانی، این رقم، ۲۷درصد افزایش را نشان می دهد. با این حساب، ضرر موثر، به حدود ۴۰ درصد بالغ می شود. چنین عقبگردی، تقریبا برای همه کشورهای بلوک شرق سابق، جز لهستان و اسلونی یکسان است. تولید ناخالص ملی(GDP) کشورهای کمونیستی سابق در اروپای مرکزی و شرقی، امروز کمتر از چهارمین کشور آمریکای لاتین است.
برای جمهوری های اتحاد شوروی سابق، وضعیت حتی از این هم اسفناک تر است. در دهه
۹۰، آن ها ٣٣درصد تولید ناخالص ملی شان را از دست دادند. این رقم در اکرائین به ۴٨ درصد درسال های ۹٣ تا ۹۶ و در روسیه به ۴۷ درصد رسید.
سهام موسسات دولتی این کشورها با قیمت های پایین خنده دار به فروش رسیدند. بخش اعظم واحدهای قدرتمند صنعتی و اقتصادی را از کار انداختند. در این سال ها، روسیه با توان خوب اقتصادی، به کشوری جهان سومی تبدیل می شود. تولید ناخالص این کشور با
۱۴۴ میلیون نفر جمعیت، از هلند با ۱۶ میلیون نفر، کمتر شد و کشور حدود صدسال به عقب برگشت. در زمان انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، تولید ناخالص ملی این کشور به ۱۰ درصد آمریکا میرسید. این رقم با وجود ویران شدن کشور در جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹٨۹، به ۴٣ درصد و امروز به کمتر از ۷ درصد آمریکا بالغ می شود.

وضعیت اجتماعی
قریب
۱۵۰ میلیون نفر مردم اتحاد شوروی سابق (به بیان دیگر تعدادی برابر مجموع جمعیت فرانسه، انگلستان، هلند و اسکاندیناوی)، که در اوایل دهه نود به فقر گرفتار شدند، می بایست در این زمان با کمتر از ۴ دلار در روز زندگی کنند و تعداد افرادی که اینک باید با کمتر از یک دلار زندگی کنند، ۲۰ برابر شده است. در بلغارستان، رومانی، روسیه، قزاقستان، اکرائین، قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان و ملداوی، اینک ۵۰ تا ۹۰ درصد جمعیت، زیر خط فقر زندگی می کنند. مطابق تحقیقات جدید "یونیسف"، یک سوم کودکان بلوک شرق سابق، امروز با فقر دست به گریبانند. یک ونیم میلیون کودک در یتیم خانه ها نگهداری می شوند. در روسیه با وجود کاهش زاد و ولد، تعداد کودکان سرراهی دوبرابر شده است. در بخارست، پایتخت رومانی، صدها کودک خیابانی و صدهزار کودک رها شده وجود دارد. بیش از صد هزار کودک کشورهای بلوک شرق، به فحشا کشانده می شوند. برای بسیاری از زنان هم، ورود به کاپیتالیسم، ارمغانی جز فاجعه واقعی نداشت: "تعداد فزاینده ای از زنان قربانی خشونت جنسی می شوند. زنان بسیاری که با امید زندگی بهتر در جستجوی کار هستند، به تن فروشی توسط شبکه های سازمان های تبهکار کشانده می شوند". سالانه نزدیک به نیم میلیون زنان این مناطق، به معنای واقعی کلمه، به اروپای غربی صادر می گردند.
تا استقرار سرمایه داری در این کشورها، شهروندان از ضمانت های تامین اجتماعی برخوردار بودند. گزارش سازمان ملل می گوید: "دهه نود، کشورهای اروپای شرقی، مرکزی و مشترک المنافع، از ساختار و پایه های محکم تامین اجتماعی برخوردار بودند. اشتغال تمام وقت، سرتاسر زندگی را تامین می کرد. درآمدهای نقدی هرچند کم ولی مطمئن و تثبیت شده بود. یارانه های دولتی، بسیاری از مواد مصرفی و خدمات اساسی را که بصورت منظم در اختیار مردم قرار داشتند، پوشش می داد. مواد غذایی، پوشاک و محل زندگی به اندازه ضرور وجود داشت. خدمات پزشکی و تحصیلی رایگان بود. مزایای بازنشستگی تضمین شده بود و مردم از بسیاری دیگر امکانات اجتماعی بهره مند بودند". گزارش ادامه می دهد:"امروز تضمینی برای حق تحصیل و بهداشت و مواد غذایی کافی، وجود ندارد. مرگ و میر افزایش یافته است، اپیدمی و اعتیاد ویرانگر زندگی مردم را تهدید می کند و روبه فزونی است".

پیامدها: از سال
۱۹۹۱، کاهش جمعیتی برابر با ۱.۲ میلیون نفر در اوکرائین، ۵.۷ میلیون نفر از سال ۹۲ تا ۹۷ در روسیه، علی رغم سرازیر شدن ٣.۷ میلیون نفر مهاجر به این کشور، پدید آمده است. سازمان ملل پیشبینی می کند که اگر این روند تغییر نکند، جمعیت کشورهای بلوک شرق سابق، تا سال ۲۰۵۰ ، ۲۰ درصد کاهش خواهد یافت. (از٣۰۷ میلیون به ۲۵۰ میلیون نفر).

نظر مردم: مردم بین ناامیدی، تسلیم و خشم در نوسانند. چند نمونه:
لهستان با آسیب نسبتا کمتری وارد دوران انتقال شد. در این کشور کاتولیک، کنارآمدن با کمونیسم هیچگاه راحت نبوده است. با این حال امروز
۴۴ درصد لهستانی ها دوران بلوک شرق را مثبت ارزیابی می کنند. ۴۷ درصد از آن ها معتقدند که "سوسیالیسم ایده خوبی است که به صورت بد اجرا شد". ٣۷ درصد لهستانی ها در این میان، عملکرد حزب کمونیست این کشور را که از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹٨۹، در قدرت بود، مثبت ارزیابی می کنند. ٣۱ در صد هم از این دوران ناراضی اند و ۴۱ درصد کاپیتالیسم را سیستم بهتری می دانند.
۷۶ درصد مردم آلمان شرقی، معتقدند که "سوسیالیسم ایده خوبی است که بد اجرا شد". مطابق نظرسنجی سال ۱۹۹۹ ، ۶۴ درصد رومانیایی ها، زندگی در دوران چائوشسکو را ترجیح می دهند. در روسیه، لنین هنوز محبوب است و ۶۷ درصد مردم نسبت به او نظر مثبت دارند و فقط ۱۵ درصد به او رای منفی می دهند...
استقرار سرمایه داری، کشورهای شرق اروپا را روز به روز بیشتر به جهان سومی ها مانند کرده است:
-
۱۰ درصد مردم این بخش از جهان، دچار سوء تغذیه هستند. در روسیه از هر ۷ کودک یکی از سوءتغذیه مزمن رنج می برد.
-بیماری سل، چون کشورهای عقب افتاده، شیوع پیداکرده است.
-شیوع بیماری سیفلیس در روسیه، سال
۱۹۹٨، ۴۰ بار بیشتر از ۱۹۹۰ گزارش شده است.
-میانگین طول عمر مردان در روسیه از
۶٣.٨ سال در ۱۹۹۲ به ۵۷.۷ سال در ۱۹۹۴ و در اکرائین از ۶۵.۷ سال به ۶۲.٣ سال رسید.
-از سال
۱۹۹۲ تا کنون، تعداد الکلی های روسیه دوبرابر شده است.
- در مقابل
۱۰۰ تولد ، ۶۰ سقط جنین در روسیه صورت می گیرد و در نتیجه آن ۶ میلیون زن عقیم شده اند.
-در لهستان میزان خود کشی
۲۵ درصد و در چند جمهوری شوروی سابق، دوبرابر افزایش یافته است.
- میزان جنایت در بلغارستان نسبت به سال
۱۹٨۹، چهار برابر و در مجارستان و چک، سه برابر شده است. در لهستان میزان مرگ و میر، ۶۰ درصد و در دیگر کشورهای این حوزه، تا ۲۵۰ درصد بالا رفته است.
- میزان تلفات انسانی در کشورهای سوسیالیستی سابق، در نتیجه ابتلا به بیماری های سهل درمان و یا خشونت (جنگ)، در
۵ سال اول استقرار سرمایه داری، دو میلیون نفر می باشد".