شخصیت شناسی فروغ فرخزاد

گروه اینترنتی قلب من
 

 

 

امسال درست ۴۵ سال از مرگ فروغ فرخزاد گذشته است. بدون شک از جسم فروغ چیزی باقی نمانده است اما آنچه مسلم است روح فروغ در اشعارش زندگی میکند و جاودانه نفس میکشد. میل به جاودانگی و زندگی یکی از بارزترین خصوصیات شخصیتی فروغ فرخزاد بوده است. فروغ معنای زندگی و زندگی کردن را به درستی درک می کرد چنانچه وقتی از ایشان در خصوص چرایی شعر گفتن می پرسند چنین پاسخ می دهد: " همه آنها که کار هنری می کنند علتش یا لااقل یکی از علتهایش یک جور نیاز آگاهانه است به مقابله و ایستادگی در برابر زوال، اینها آدمهایی هستند که زندگی را بیشتر دوست دارند و می فهمند و همینطور مرگ را.

 

اما سئوال اصلی اینجاست که چه خصوصیتی در اشعار فروغ وجود داشته که او را جاودانه کرده است. کدام بعد از شخصیت فروغ در اشعارش متجلی شده است که او را تا بدین مرتبه خاص و ماندگار کرده است؟ در فروغ چه بوده که بعد از گذشت این همه سال ازتکرار وزمزمه سروده هایش خسته نمی شویم؟

" قلب من گوئی در آنسوی زمان جاریست

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که در دریاچه های باد میراند

او مرا تکرار خواهد کرد"

همانطور که می دانید اندیشه های هر شاعری معمولا در پرتویی از شعرهایش ظهور می کند، همچنین روایتهایی که دیگران درباره زندگی و روحیات او داشته اند و همچنین بررسی تاریخچه خانوادگی ایشان می تواند تا حدی گرهگشای تفکرات و کشف شخصیت او باشد.

فروغ الزمان فرخزاد در در تاریخ
۸ *دی ماه ۱۳۱۳ در یک خانواده پنج فرزندی به دنیا آمد؛ فروغ فرزند چهارم سرهنگ محمد فرخزاد و توران وزیری بود. چنانچه از مدارک و شواهد بر می آید سرهنگ فرخ زاد به دلیل روحیه خشن و نظامی و سخت گیر خود فرزندانش را به گونه ای متفاوت تربیت می کرد و به زعم خویش آنان را با سختی آشنا می نمود. نظام دیکتاتوری و مرد سالاری حاکم بر زندگی آنان بعدها منجر به طغیان و سرکشی فروغ گردید و همانطور که بارها و بارها شنیده ایم در توصیف در توصیف فروغ اولین خصوصیتی که عنوان می شود؛ سنت شکنی، عصیان گری و هنجارشکنی بوده است . همانگونه که فروغ خود در جایی می نویسد: "شاید پدر من از اینکه دختر ختر پررو و خودسری مثل من دارد زیاد خشنود نباشد. " یا درنامه ای که برای پدرش می نویسد چنین عنوان می کند که : " پدر! من از وقتی خودم را شناختم سرکشی و عصیان من هم در مقابل زندگی شروع شد، من می خواستم و می خواهم بزرگ باشم " فروغ معتاد شدن به عادت های مضحک زندگی و تسلیم شدن به حدها و دیوارها را کاری بر خلاف جهت طبیعت می دانست و تمام عمرش را حال کسب تجربه های جدید و شکستن دیوارها بود.

بررسی محیط زندگی فروغ و بررسی نوع رابطه والد، کودکی که او تجربه کرده است؛ از منظر روانشناسی زوایای جدیدی از عوامل موفقیت او را پیش چشم می گشاید.

علم روانشناسی معتقد است که شخصیت تا زمان نوجوانی شکل گرفته و تثبیت می شود، در روند شکل گیری شخصیت عوامل متعددی موثرند؛ از جمه مهمترین اینها عوامل ژنتیک و محیط می باشند.

فروغ از پدرش عامل ثبات " "
persistence را به ارث برده بود، عامل ثبات بر خلاف آنچه تصور می رود عاملی ژنتیکی ست تا محیطی ، پدر فروغ مردی بوده که در تمام عمر بر روی عقایدیش پافشاری می کرده، وی همیشه با شعر سرودن فروغ مخالف بود و حتی فروغ را برای مدت زیادی از خانه بیرون کرده است.او مردی بوده که هرگز دست از عقایدش بر نیمداشت ، شاید یکی از عواملی که فروغ را از زوال نجات داد همین مداومت و ثبات ارثی بوده باشد، افرادی که ثبات دارد هرگز از تلاش دست بر نمی دارند و حتی زمانی که همه چیز علیه آنهاست آنها به راه خود ادامه می دهند.

" چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان

صبور

سنگین

سرگردان

فرمان ایست داد"

همانطور که می دانیم فروغ در زمان حیاتش حتی پس از مرگش مخالفان زیادی داشت، از خانواده گرفته تا همسر و دوستان و دشمنان او را از رسیدن به هدفش بازمی داشتند اما فروغ با اراده مسیر خود را می پیمود و در جامعه آن زمان که بسیاری از زنان هم سن و سال فروغ در فکر آخرین مدهای کلاه و پالتو پوست بودند فروغ تمام وقتش را به مطالعه در خصوص ادبیات ایران و جهان و فلسفه می پرداخت.

گذشته از عامل ژنتیک عامل محیط و نوع تربیتی که در زندگی آنها حکمفرما بوده نیز در فروغ شدن فروغ تاثیر به سزایی داشته است. در الگوی تربیتی دیکتاتوری "
Authoritarian parenting
" کلمات والد باید بدون هیچ پرسشی و عین قانون پذیرفته شود ، در این الگو از کودکان توقع بالایی برای رفتار بالغانه می رود و رابطه والد کودک مخصوصا در زمینه احساسات بسیار پایین است. والد در ارتباط با کودک بی احساس به نظر می رسد و هیجانات کمی را در این ارتباط بروز می دهد.

" مادرم همیشه غصه دار است و به پدر فقط می شود سلام گفت "

تحقیقات نشان داده اند که کودکانی که در این سیستم بزرگ می شوند در بزرگسالی شادی اشان را از دست می دهند و غالبا بسیار وجدانی هستند.

فروغ در خصوص نظام حاکم بر خانه چنین عنوان می کند که : پدرم از کودکی ما را به آنچه که سختی نام دارد عادت داده است. "ما در پتوهای سربازی خوابیده و بزرگ شدیم در حالیکه در خانه ما پتوهای اعلا و نرم هم یافت می شد".

فروغ در ادامه نامه اش خطاب به پدرش چنین می نویسد:" درد بزرگ من این است که شما هرگز مرا نمی شناسید و هیچ وقت نخواستید مرا بشناسید. باید از شما شروع کنم از کسی که با محبتش می توانست ما را به خودش نزدیک کند و راهنمای ما باشد اما با خشونتش ما را از خودش می ترساند و باعث می شد که به خودمان پناه بیاوریم و با مغزهای کوچکمان مسائل بزرگ زندگی را حل کنیم "

و چنین بود که فروغ فرخزاد از همان ابتدا در جامعه کوچکی به اسم خانواده با مفهوم درد و رنج آشنا شد و خود را تنها و بی سرپناه احساس کرد.

فروغ رنج می کشید و با سختی اشنا بود و از طرفی نگاه تیزبین و ظریفش در خصوص دردهای جامعه و تضادهای طبقاتی و رنج هایی که هر روز در کوچه ها و خیابان های شهرش می دید لحظه ای راحتش نمی گذاشت. درد فروغ درد جامعه بود، درد فروغ درد مردمی بود که فقرشان حرف اول را می زند.

" کسی از آسمان توپخانه در شب آتش باران می آید

و سفره را می اندازد

و نان را قسمت می کند

و پپسی را قسمت می کند

و باغ ملی را قسمت می کند

و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند

و روز اسم نویسی را قسمت می کند

و نمره مریضخانه را قسمت می کند "

رنج ، آری رنج بود که فروغ را به سرودن وا می داشت، شاید اگر فروغ در خانواده ای بزرگ شده بود که در کمال رفاه و بی دردی روزگار گذارنده بود؛ شاید اگر در خانواده ای بود که مجبور نبود تنهایی را کتابهایش قسمت کند؛ فروغ دیگر فروغ نمی شد.

زندگی فروغ هرگز جدا از عصاره شعرش نبود و عصاره شعر فروغ همیشه در رنج خلاصه می گشت.

فروغ نا امید شده بود، او از دست هایی که با محبت و خالی از ریا فشرده بود و راههایی که با امید پیموده بود و ناامید بازگشته بود ناامید شده بود. او به ناامیدی خود معتاد بود. فروغ که از یافتن حقیقت در اجتماع دروغ پرداز و فریبکار دورو برش دلسرد شده بود چنین نوشت:

" چشم ها دروغ می گویند، چشم ها خیلی زود به آسانی دروغ می گویند و نقش حقیقت را باید در اینه دیگری جستجو کرد "

" وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد

دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد ؟ "

اما از طرفی فروغ آدمی نبود که به محافظه کاری تن در دهد و همین بود که او را بیشتر و بیشتر می شکست و هر بار نیز او دوباره با شجاعت و شهامت بیشتر به مبارزه می پرداخت، او برخلاف مسیر آب شنا می کرد.


 

 رویا ابراهیم زاده

 


 
گروه اینترنتی قلب من