فرهنگ فقر و منتقدان آن

 

Description: http://s1.picofile.com/file/6460893358/child_poverty_%D9%81%D9%82%D8%B1_%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86_42_.jpg

رابرت چری

مترجم: پروین مشتاقی

از سال ۱۹۵۰، نظریه فرهنگ فقر (‏COP‏) در متون علوم اجتماعی ظاهر شده و به ستیزه با نظریات متعارض پرداخته است. این مفهوم که از سویی تعریف دقیقی از آن ارائه نشده و همچنین به طور گزینشی به کار برده شده است، غالبا به جای اینکه بر روی راه حل های سیستماتیک یا ساختاری تمرکز کند، توجیهی را برای سرزنش افراد (فقرا) به خاطر شرایط نامناسبی که در آن گیر افتاده اند فراهم آورده است. اگر بخواهیم تعریف صحیحی از این مفهوم ارائه دهیم باید بگوییم عواملی از قبیل دیدگاهها، ارزش ها و رفتارهای خاص (از قبیل تمایل برای داشتن یک افق برنامه ریزی کوتاه مدت) وجود دارند که این عوامل فقرا را از غیر فقرا متمایز می کنند و بعضی از این خصوصیات به دوام فقر در طبقه فقیر جامعه کمک می کنند. این مدخل بر روی شکل خاصی از فرهنگ فقر که از گذشته تاکنون در حیطه علم اقتصاد به آن پرداخته شده می پردازد و بخصوص در مورد نقش آن در اثر گونارمیردال توضیحاتی ارائه می دهد.
قبل از چاپ کتاب میردال با عنوان یک معضل آمریکایی ‏
(An American Dilemma) ‏ در سال ۱۹۴۴، موافقت گسترده ای در بین علمای نخبه علوم اجتماعی وجود داشت مبنی بر اینکه آمریکایی های آفریقایی تبار از نظر ژنتیکی در سطح پایین تری از بقیه مردم جامعه آمریکایی هستند. پایه گذاران این عقیده عبارت بودند از بنیان گذاران موسسه اقتصاد آمریکایی، ریچارد الی و جنرال آماسا واکر. همچنین نگاشته های فردریک هافمن و جوزف تیلینگهاست حاکی از این طرزتفکر هستند. در حالیکه بسیاری از اقتصاد دانان از توجیه ژنتیکی حتی برای توجیه فقر حاکم بر زندگی مهاجران سفید پوستی که به تازگی وارد این کشور شده بودند استفاده کردند، لیبرال ها به ارائه یک توجیه فرهنگی مبادرت ورزیدند. با این وجود که اکثرا با خوش بینی به این قضیه نگاه می کردند و بر این باور بودند که مهاجران سفید پوست می توانند در متن جامعه گنجانده شوند، با در نظر گرفتن وضعیت آمریکاییهای آفریقایی تبار بسیاری افراد از قبیل جان. آر. کامنز که یکی از چهره های برجسته در زمینه اقتصاد کار است، بدبینانه به این قضیه نگاه می کردند. کامنز در اثرش به نام نژادها و مهاجران در آمریکا (‏Races and Immigrants in America ‏) که در سال ۱۹۳۰ به چاپ رسید اظهار داشت که این امکان تا اندازه کمی وجود دارد که آفریقایی های ساکن آمریکا به عنوان یک گروه اجتماعی بتوانند موفق به کسب عدالت اجتماعی شوند: فقط ازدواج با نژادهای دیگر و تولید نسل به آنها می تواند این امکان را برای سیاهان آمریکایی فراهم کند که سطح زندگی شان را به استانداردهای آمریکایی ها اروپایی ها برسانند. کامنز در حالیکه افکار و عقاید تیلینگهاست و هافمن را منعکس می کرد، معتقد بود که آفریقاییهای ساکن آمریکا آمادگی لازم برای برخورداری از آزادی را ندارند. ‏
واژه فرهنگ فقر اولین بار بوسیله بوکر. ت. واشینگتن به کاربرده شد. وی این واژه را به منظور توصیف وضعیت آمریکاییهای آفریقایی تبار به کار برد. واشینگتن به مقایسه نژاد نیمه وحشی آفریقایی ها با نژاد سفید پوستانی که بالاترین تمدنی که جهانیان می شناسند را به دست آورده اند پرداخت. واشنگتن معتقد بود در حالیکه برده داری این امکان را برای سیاهپوستان فراهم کرده تا منظم تر و آینده نگرتر بشوند اما حتی درزمان اقتصاد دانانی که معتقد به برقراری آزادی برای سیاهان بودند و به عقیده خودشان فرهنگ فقررا که توجیهی برای فقر و بی بضاعتی سیاهپوستان کم درآمد بود را رد می کردند همچنان سیاهپوستان از حقوق برابر با سفیدپوستان برخوردار نبودند. توماس بوستون (۱۹۸۸)، ویلیام داریتی و روندا ویلیامز خاطر نشان می کنند که توجیهات فرهنگ فقر با مکانیسم های رقابتی سازگاری ندارند و معتقدند که آنها منحصرا با این هدف ابداع شده اند تا کارهایی که برای خدشه دار کردن عملکردهای مثبت و رفاهی ارائه می شوند را با ارائه استدلال عقلانی توجیه کنند. ‏
ذکر این نکته حائز اهمیت است که چپ گرایانی که از تئوری فرهنگ فقر انتقاد کرده اند معتقدند که بهترین شیوه برای درک نابرابری بررسی فرهنگ نژادپرستی وانجام مطالعات جدید در زمینه نژاد سفیدپوستان می باشد. رودیگر و امی و وینانت معتقدند که کارگران سفید پوست تئوریها و توجیهات فرهنگ فقر را قوت بخشیده، و این امکان را فراهم آورده اند تا تبعیض اعمال شده در بازار کار منطقی به نظر برسد: مشاغل خوب برای کارگران سفیدپوست (مردان) درنظر گرفته می شوند.
دیگران، از جمله ریچ معتقدند که هدف اصلی فرهنگ فقر این بوده است که سرمایه دارها را قادر سازد تا بتوانند کارگران را در راستای خطوط نژاد/ قومیت تقسیم کنند و قدرت چانه زنی آنها به عنوان کارگر برای دریافت حقوق بیشتر و به عنوان شهروند برای در اختیار داشتن خدمات اجتماعی بهتر را کاهش دهند.