نیچه، دین و حقیقت

 

از کسیکه کتابخانه دارد و کتابهای زیادی میخواند نباید هراسید!

 ازکسی باید ترسید که تنها یک کتاب دارد و آنرا مقدس می پندارد! ولی هرگز نخوانده است.

نيچه فيلسوفي است كه فراتر از هزاره ها و زمان انديشيد. آندره مالرو مي نويسد: تمام انديشه هاي بنيادي قرن بيستم يا از آن نيچه است يا ماركس. انديشه هاي او انديشه هايي است كه براي تماميت بشريت سالها ي بسيار رهنمون بوده و بدون شك همه هزاره ها والاترين عهد و پيمان هاي خود را به نام او خواهند بست. نيچه خود تصوير كساني كه  انديشه هاي او را مي خوانند و آن را به كهنگي و عقب بودن از زمان متهم مي كنند اينگونه ترسيم مي كند:  

 با روان هاي تنگشان به تو بسيار مي انديشندو همواره از تو انديشناك اند! سرانجام انديشيدن به هر چيزي  انديشناكي است! تو را به خاطر تمام فضيلت هايت كيفر مي دهند و آنچه بر تو مي بخشايند تنها لغزشهاي تو ست.[1]

اين مگسان بازار همان واپسين انسان ها هستند كه  مي گويند: ما خوشبختي را اختراع كرده ايم.

اما مشكل دين كه با تنگ نظري فلسفه دين ناميده شده است! غافل ازاينكه دين در تعارض با فلسفه است. اديان از زمان پيدايش خود تا كنون يك سلسله ارزشهايي را ارايه داده اند كه اين ارزشها به جاي آنكه در جهت خواست قدرت بشر بوده باشد در جهت انحطاط بشر بوده است. همه آن چيزهايي كه در مسيحيت يا در ديگر نظامهاي اخلاقي به نام اصول اخلاقي معرفي شده اند چون رحم و شفقت، مهر و محبت و ايثار و فداكاري موانع قدرت بشر بوده اند. عمومي ترين دستور بر بنياد دين و اخلاق چنين است: اين يا آن كار را بكن و از آن و اين دوري گزين تا كامروا شوي! وگرنه..... نيچه اين را گناه نخستين خرد، يعني بي خردي جاويد مي نامد.[2] ايرادي كه بر عموم نظامهاي اخلاقي وارد است اين است كه آنها ميان انسان فرق نمي گذارند و همه نيازها و خواسته هاي آنها را يكسان به حساب مي آورند، در حاليكه نمي توان همه انسانها را يكسان دانست و براي آنها اخلاق واحدي در نظر گرفت. چنين اخلاقي در زير نقاب بشر دوستي مايه ضلالت و زياني ست براي انسانهاي والا و ممتاز.

نيچه از نخستين كساني بود كه رشته ارتباط دين و فلسفه را از هم گسست. نيچه متافيزيك دين را با نوشته هاي خود از بن و بيخ برانداخت. او بهترين پلي ست بين پوزيتيويسم و اگزيستانسياليسم، در صورتي كه اين دو حوزه متفاوت فلسفي را در وسيع ترين زمينه آنها در نظر بگيريم. خطاب نيچه به انسان است در حالت فرديت او! نيچه انسان عادت زده و تابع رسم و قراردادها را سرزنش و تحقير مي كرد و خواستار نيرو مند شدن و شكوه يافتن انسان بود و او را دعوت مي كرد كه سالار شورهاي خويشتن شود و از حد خود فراتر برود. كار و زندگي نيچه كوششي بود براي يافتن معنايي براي يك هستي ناب و اصيل انساني. از نظر نيچه مفاهيمي چون خدا، دين، فضيلت حقيقت، گناه و زندگي ابدي همه از دروغهايي هستند كه از غريزه هاي ناپسند و بيمار گونه انسان ناشي مي شوند.


1- چنين گفت زرتشت؛ ترجمه داريوش آشوري، انتشارات آگاه 1379 (گفتار هاي زرتشت، بخش يكم، درباره ي مگسان بازار)

2- شامگاه بتان؛ ترجمه عبدالعلي دستغيب، نشر پرسش 1376 (چهار خطاي بزرگ، پاره ي 2)  

 ********

نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرمانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانروایان انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.