سازش ووفاق ملی  

 
 

دکترنجیب الله مسیر

من نمیدانم که مسئله جنگ وصلح درکشور برای افغانستانی ها، چگونه وبه کدام بها راهگشایی خواهد کرد، ولی این را بخوبی میدانم - هرزمانیکه ما به امردگرسازی سیاسی وتوسعه دست بزنیم، به پشتیبانی وحمایت مردم، وفاق وآشتی ملی نیازخواهیم داشت.

     دگرسازی های سیستم سیاسی، رفورم ها وتجدد خواهی، به گونه طبیعی، بحران زا بوده و پیروزی بر سختی ها ی برخاسته ازآن ودگرسازی زندگی سیاسی تنها دروجود وفاق ملی وپشتیبانی مردم ازین اقدامات امکان پذیرمیباشد.   

هرگاه هدف این باشد که حل مسایل اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و ایدیالوژیکی، جلوگیری از گرایشات افراطی و رادیکال، ترور ودهشت، بدون تاخیر انجام بپذیرد، توافق اجتماعی وآشتی و سازش ملی نخستینگی خواهد داشت؛ این اصل درجهان کنونی بحیث یک امربی بدیل پذیرفته شده است.

       نقش سیاست در سده بیست ویکم ترسایی در حیات اجتماعی فرادست شده وبرای بیشترینه کشورها، مناسبات اقتصادی وسیاسی ایکه اندیشه ملی ودولتی آنهارا میسازد، خیلی مهم وبا ارزش گردیده است.

       برای کشورما افغانستان هم، از آندم که به "آزادی و خودارادیت ملی" دست یا فته ، مسئله رشد وتوسعه در فضای آشتی وصلح، ارزشی بزرگی داشته است.

       ولی درین راه دشوار، مزاحمت های گوناگون مانند تقابل نیروها ونهادهای گوناگون اجتماعی که هرازگاهی به درگیری ها وجنگ های برادرکشی انجامیده، ازداخل وخارج ایجاد گردیده که توسعه اجتماعی را سد شده وکشتارهزاران هم میهن  را درپی داشته است.

       امروزهم، درکنارپرابلم ها ودشواری های روزمره، درگیری های طایفه یی قبیله یی وقومی، دینی ومذهبی حضور آشکار ونامیمون دارد.

      بی گمان که دشمنان میهن، آنهاییکه نمی خواهند افغانستان درفضای صلح وثبات، آزادانه رشد نماید وبه امرتوسعه بپردازد، به گونه ی آشکاردست اندرکاراند.

      مردم افغانستان، روشنفکران ونخبگان سیاسی کشور باید درچنین وضع دشوار وناگوارتوانایی آنرا پیدا نمایند که جلوی این ستیز ونزاع برباد کننده را از راه مسالمت آمیز، ازراه سازش وآشتی، سازش وتوافق، بابرنامه وسیع وهمه جانبه ی وفاق ملی، به بیان دیگرباطرح منشورملی، بگیرند. بنابرین برای افغانستانی ها، سازش ویگانگی ملی، امریست تاخیرناپذیر وبرنامه یی ست بی بدیل؛   منشورملی برای دموکراتیزه کردن همه پروسه های نوسازی ورشد جامعه، باید اولویت داشته باشد.

زمانیکه ما ازدرگیری، ستیزونزاع میان گروهای گوناگون سخن میگوییم، نخست درذهن ما -  انقلاب، ناشکیبایی های مذهبی، ستیزه های قومی، رقابت های جنسی و...، مجسم میگردد؛ دانشمندان ازمیان درگیری های میانگروهی سه گونه ی آنرا برجسته می سازند:

              گونه ی نخست درگیری ها وستیزه های سیاسی زمانیکه  بخاطرقدرت دولتی، سلطه، اثرگذاری واعتبار ومقام مبارزه میکنند.

              گونه دوم درگیری های اجتماعی اقتصادی(یا به مفهوم محدود کلمه درگیری های اجتماعی) درگیری هایی که میان کاروسرمایه، کارگروکارفرما و... تبارز میکند.

              گونه سوم - درگیری های تباری وقومی درگیری وستیزه هایی که میان گروهای تباری واقوام برای تثبیت ورسیدن به حقوق شان پدیدارمیشود.

     درواقع، نزدیک به همیشه، درگیری ها چندین پهلوبوده، وهرپهلوی آن بسترپرورشی برای پهلوی دیگرش میباشد. ازینروست که کارشناسان وپژوهشگران، بیشترینه، درین مورد که باکدام گونه ی ازدرگیری ها روبروهستند، دیدگاه یگانه ندارند. واین پرسش همیشه مطرح بوده که آیا درگیری، یک درگیری ونزاع قومی درپوش سیاسی است یا برعکس آن.

     درجوامعی ایکه چندگانگی قومی وجود دارد، درعمل، هرنزاع ودرگیری داخلی، حتی اگراین درگیری اجتماعی اقتصادی بوده  وازلحاظ سرشت خود سیاسی باشد، بازهم رنگ ورخ قومی را بخود میگیرد. این امر، طبق معمول، تقابل وتضاد های بروزکرده را عمیق تروپیچیده ترمیسازد وبه نزاع وستیز، بستراضافی احساسات را افزون میکند. 

     پژوهشگران رده بندی های گوناگون را برای درگیری وستیزهای قومی به بررسی گرفته اند؛ رده بندی ایکه بربنیادخواسته های جانبین درگیرومبارزه آنها برای دست یابی به منابع،امکانات وفرصت ها، استوارباشد  را، چنین تفکیک  کرده اند:

1.          خواسته های اجتماعی اقتصادی این خواست ها درراستای برابرحقوقی شهروندی(ازحق شهروندی تا موقف برابراقتصادی) پیشکش میشود.

2.          خواسته های فرهنگی زبانی این خواست ها، پرابلم های حفظ واحیای نقش زبان وفرهنگ گروه قومی را مطرح میکند.

3.          خواست های سیاسی خواست های اند که گروه های قومی برای رسیدن به حقوق سیاسی (ازخودمختاری های ارگان های محلی حاکمیت تا ایجاد فدراسیون وکنفدراسیون ها) مطرح مینمایند.

4.          خواست های منطقه یی این خواست ها بخاطرتغییردرمرزها وسرحدات وپیوستن به دولت دیگری که با مردمان آن دولت ازروی فرهنگی تاریخی  همرنگی دارند ویا برای برپایی دولت نو وآزاد، مطرح میگردد.

      جامعه شناسان، سیاست شناسان وتبارشناسان تلاش کرده اند که درگیری ونزاع را ازپدیده های مماثل ونزدیک به آن تفکیک نمایند؛ دانشمندی نزاع قومی را چنین تعریف میکند: " درگیری قومی گونه ی ازستیز شهروندی، سیاسی ویا تقابل مسلحانه است که طرفین ویا یکی ازطرفین درگیر براساس تفاوت های قومی بسیج میشوند، عمل میکنند ویا ازآن رنج میبرند".

     تضاد میان گروهاییکه دررابطه به دسترسی به امکانات ومنابع محدود(منطقه، حاکمیت، مقام واعتبار)اهداف ناسازگارباهم دارند، تنها یکی ازمراحل درگیری است. اگرازواژگان پذیرفته شده ی گذشته کاربگیریم، این مرحله را شرایط عینی درگیری مینامند.

     ولی، درجهان، تقریبآ درهمه جا تضاد میان گروه های قومی ویا تشنجات میانگروهی وجود دارد. بیشترینه، این تشنجات میان گروه های قومی اکثریت و  اقلیت به چشم میخورد.

     باتاسف که هیچیک ازجوامع چندگانه ازلحاظ قومی ازین امر مستثنی نیست.  اما باید توجه شود که تشنجات میتواند بالفعل یا بالقوه باشد.  تشنجات به گونه ی بالقوه، دروجود رقابت اجتماعی ازراه مقایسه گروه خودی با گروه بیگانه، طبعآ به نفع گروه خودی صورت میگیرد.

     تضاد های موجود اجتماعی با وجود اینکه نقش تعیین کننده را درشمارانگیزه های درگیری دارند، ولی بادرگیریها به گونه مستقیم وابسته نمی باشد:

   درگیری زمانی درعمل بوقوع می پیوندد یا شکل بالفعل را بخود میگیرد که  طرفین درگیرشونده، آگاهانه وشعوری سازگاری ویکسان بودن منافع همدیگررا غیرممکن بدانند؛ بدین معنی که طرفین درگیر، درک کرده و معتقد شده باشند که منافع یکسان ندارند ویا هرآنچه به نفع یک طرف است به نفع آنطرف دیگرنمیباشد.

     بیعدالتی ها و ستمی را که یک طرف درگذشته متقبل شده است، موجب میگردد تاخواست های عدالت خواهی میان آنها مطرح گردد. ولی حتمی نیست که پیشکشی این طرح به واکنش سریع بانجامد.

      بیشترینه سال ها میگذرد وسپس درگیری آغازمیشود. درجریان این سالها، گروه قومی بدوراندیشه انتقام همبسته میشود؛ هرگاه شرایط عینی درگیری درک شده باشد ویا شرایط ذهنی درگیری بوجود آمده باشد، حتی رویداد های تصادفی، بادرنظرداشت اینکه درمناسبات میانقومی احساسات به شدت حضورمیداشته باشد، میتواند موجب بروزدرگیری وشعله ورشدن آتش جنگ شود.

     ولی باوجود آنهم، حتی اگروضع متشنج پنداشته شود، حتمی نیست که رقابت اجتماعی به ستیز بالفعل تبدیل شود. چرا؟ بخاطراینکه، طبق معمول، گروه هایی که مورد تبعیض قرامیگرند، زمانی به مبارزه ونبرد با تبعیض گران میپردازند که نه تنها مناسبات میانقومی را غیرقانونی ونامشروع بدانند، بلکه اوضاع راهم بی ثبات دریافته باشند.

     تنها دراوضاع واحوال بی ثباتی که با تغییردرگونه ی حاکمیت بوجود میاید، موقع مساعد برای انتقام بخاطر زخم هاییکه طی سالهای متمادی به پیگیرفرهنگ شان وارد شده است، به پا میخیزند.

درمرحله ایکه دگر نزاع درگرفته باشد، گرایش به سوی گسترش ونیرومندی افزایش میابد. این بدان معنی است که طرفین ازتاکتیک های "سبک" به تاکتیک های "سنگین" میگذرند؛ به بیان دیگرازحرکت های کتلوی فاقد خشونت مانند میتنگ ها، راه پیمایی ها، نافرمانی شهروندی به سوی به هم افتیدن هایی که زود ویا دیربه خون ریزی می انجامد، میگذرند. پیامد چنین وضع میتواند جنگ های میانقومی بخاطر قدرت دولتی نیزباشد.

       روانشناسان یک مرحله ی دیگری ازمخالفت ودرگیری را نیزبرجسته میسازند. درین مرحله حل ومهارکردن ناسازگاریها ودرگیری ها به بررسی گرفته میشود؛ ازدید آنها  مخالفت ودرگیری با ختم عملیات خصمانه به پایان نمی رسد.

پس ازپایان عملیات خصمانه، درمرحله مرحم گذاری بالای زخم ها، مخالفت ها ممکن است به شکل رقابت اجتماعی باقی بماند ودرپیش قضاوت ها درسیمای "دشمن" متبارزشود.

پس، دارو ودرمان این مرض مهلک وکشنده چیست؟

 پاسخ یگانه است: بیگمان، به یقین کامل، این دارو،  وفاق ملی، سازش وآشتی است.

آشتی ملی یک روند، یک پروسه است. پروسه یست پیچیده، روندیست اجتماعی سیاسی و سیاسی روانی.

     آشتی ملی راهکارهای گسترده اجتماعی سیاسی رادربرمیگیرد. هدف آشتی ملی توقف درگیری ها ونزاع وستیز دردرون یک ملت، دولت یا منطقه، اساسگذاری صلح وآشتی، رسیدن جوانب درگیر به توافق، پیش ازهمه قطع عملیات جنگی میان نیروهای متخاصم واستقرار صلح وزیست باهمی  میباشد.

     سیاست آشتی ملی درچهل ویکمین اجلاس عمومی ملل متحد درسال 1998 بحیث"مودل بنیادی برای جلوگیری ازدرگیری های درون کشوری ومنطقه یی " بگونه رسمی پذیرفته شده است.

بربنیاد همین نگرش، آشتی ملی بحیث یک روند سیاسی روانی به بررسی گرفته شده وسه پهلوی آنرا برجسته ساخته اند:

1.          نهادینه سازی اندیشه وفاق (نه تقابل) درمقام یک استراتیژی بحیث یکی ازراه های مشهود؛

2.         پذیرش وپسندیدن واقعیت بحیث یکی ازسازنده ترین شیوه های جلوگیری ازدرگیری ها وتنش های مزمن دردرون دولت ها، میان دولت ها وحتی منطقه یی ؛

3.          نوگرایی، رفورم ودگرسازی بحیث یکی ازامکانات موثر وثمربخش برای توسعه هرچه بیشتر؛ دگرسازی هادرکشورهایی که این روند با دشواری هایی که درکوتاه مدت نمی تواند ازبین برده شود، روبرو میگردد.

     وفاق ملی یک مفهوم کلی است که درکاربرد همه پسند، پیش ازهمه، دستاورد های روانی سیاسی را افاده کرده وپیامد سیاست موثر وسازنده ملی(سیاست توافق، آشتی ووفاق ملی) میباشد.

     وفاق ملی وضعیتی است که مناسبات متقابل یک تنی وهماهنگ و عملکرد موفقانه گروه های تباری، اجتماعی، سیاسی و... را دردرون یک دولت نشان میدهد؛ وضعیتی است که وحدت ویگانگی همه ی ملت یا گروه های گوناگون مردم یک کشورچندگانه ازلحاظ قومی مذهبی را تمثیل میکند.

     وفاق یک دستاورد است واین دستاورد، توافق ملی درمورد مسایل حیاتی کشورمیباشد. وفاق دوامدارملی که درحقیقت بنیاد امر به  توسعه را درجامعه می سازد، نیازمند سیاست پاسخگو، قابل درک وسازگار باخواست های ملت میباشد؛ سیاستی که بکارگرفته میشود باید میکانیزم های ویژه ای را (منظورازمیکانیزم پیاده کردن حاکمیت است) برای پیشبرد مذاکرات پیشکش نموده وحل مسالمت آمیز درگیری ها وتقابل را بربنیاد دموکراسی درنظربگیرد.

شیوه های رسیدن به وفاق ملی گوناگون است:

1.          براه اندازی گفتمان ملی،

2.          تدویرمیزهای مدوربا مشارکت وسیع احزاب سیاسی وجنبش ها،

3.          همه پرسی های سراسری،

4.          بررسی موضوعات مورد نظربه اشتراک همه مردم،

5.          آگاه سازی مردم ازروند مذاکرات دولت ونهاد های آشتی دهنده با ناسازگاران ومخالفین.

 سیاست آشتی ملی زمانی به وفاق ملی می انجامد که شعورهمگانی خشونت ستیزشود؛ گروه ها ولایه های اساسی مردم ازلحاظ روانی ضرورت حل مسالمت آمیز مسایل مورد بحث ومنازعه را احساس نمایند وبرای قطع فوری درگیری های مسلحانه آماده باشند. چنین توافق میتواند پلاتفورم یا بسترمطمئن استقرار صلح دوامدارملی ومظهرسازگاری دیدگاه ها، موضعگیری ها ونقاط نظرباشد.

درین توافق، دیدگاه های ازپیش آشتی ناپذیر شامل نمی باشد. وفاق ملی پیامد مشی آشتی ملی بوده وبسترمطمئن برای کارنامه های مسالمت آمیز، بدورازخشونت ودرگیری های مسلحانه ی یک دولت ملی میباشد.

برخی ازروشنفکران وفاق ملی رابرابربه توافق اجتماعی، درمناسبت کارباسرمایه دانسته وبرمبنای همین قیاس آنرا ازعینک مبارزه طبقاتی به بررسی می گیرند؛ ازاین دیدگاه، وفاق ملی راتوافق با نابرابری واستثمارمیدانند وازینروآنرا درحدی یک تاکتیک می توانند بپذیرند.

      سازگاران با اندیشه وفاق ملی، آنرا یک واقعیت وضرورت اجتناب ناپذیر می دانند. آنها معتقد اند که درجامعه انشعابی بزرگی رخ داده است ودرگیری های مسلحانه، جنگ وخودکامگی بیداد میکند؛ درچنین حالت وفاق ملی را بی بدیل می پندارند؛ برهمین مبنا آشتی وسازش را نسبت به نبرد طبقاتی وهرنوع نبرد میانگروهی نخستینگی میدهند.

      درحقیقت وفاق ملی یک اصل سیاسی است که جوامع وحکومت ها باید آنرا بحیث یگانه راه بیرون رفت ازیک بن بست اجتماعی سیاسی مطرح نمایند. به هرحالت، نقش مردم وحمایت مردم ازین مشی، یگانه پیش شرط پیروزی آن میباشد.

       امکانات ونقش دولت درامرایجاد و گسترش روان توافق وچگونگی سهم میکانیزم های دولتی درزمینه دگرسازی ها از راه قانونی آن، به بیان دیگر، دگرسازی گونه ی دولت، خیلی مهم وباارزش است.

    برای اینکه به سازش ووفاق ملی دست یابیم باید سیستم سیاسی ازراه مسالمت آمیز به گونه ی اساسی بازسازی شود. توجه بفرمایید، تاکید برسیستم سیاسی است نه تعویض رهبران قومی وقبیله یی وروحانی؛ بااین شیوه است که پیشاپیش، زمینه های فضای وفاق ملی بوجود میاید ودرروند دموکراتیزه کردن حیات سیاسی کشور، متناسب به شرایط اجتماعی استحکام یافته ومرحله به مرحله رشد وتکامل میکند.

   همانگونه که گفته شد، وفاق ملی پروسه دوامداراست؛ درین روند است که اندیشه ملی درتفکراجتماعی مسلط میگردد؛ نقش رسانه ها درشکل گیری زبان توافق وسازش وآگاهی مردم ازدموکراسی بی نهایت برجسته میباشد.

     یکی ازمسایل حیاتی دیگرشکل گیری اپوزیسیون معتقد به دموکراسی میباشد؛ دردرون این گونه اپوزیسیون، اندیشه عنعنوی واژگون سازی حاکمیت باکاربرد خشونت آهسته آهسته کم رنگ گردیده و جای خود را برای رسیدن به توافق گسترده ی ملی بحیث پیش شرط عینی گذارسیاسی ویا انتقال مسالمت آمیز قدرت خالی مینماید؛ برای این منظورباید نسل نوپدیدارشود وبه پا  با ستد وپاهای اندیشه را اززولانه های تلاش های متضاد، همدیگرستیزی وامراض برخاسته ازجنگ داخلی آزاد بسازد.

     اندیشه ملی باید ازمراحل وآزمون های گوناگون موفقانه بدرآید. درمرحله ی نخست باید نهادهای سیاسی واجتماعی اثرگذاراین اندیشه را درسطح یک اراده نیک بیان بکنند، برنامه های زیادی رازیر عنوان توافق وسازش ملی پیشکش نمایند وهرکدام برداشت وتعریف خود را ازین پدیده بیان کند؛ درین مرحله است که وفاق ملی بحیث یک عمل تاکتیکی مطرح میشود.

     رژیم برسراقتدار هم باید طرح خود را ارایه کند. بااستفاده ازقدرت دولتی بخواهد تا موج پروتست را دربرابرش آرام بسازد وصلح اجتماعی را بوجود بیاورد.

     موضع ایدیالوژیک احزاب، نهادهای مذهبی وهم چنان نیروهای حکومتی که وفاق ملی رامطرح میسازند، دگرگونه شود.  باید گرایش عمومی به این اصل ازسوی همه اقشارولایه های اجتماعی بیشترگردد وروان مردم توافق را کردارنیک ورسیدن به آنرا یک دستاورد بدانند.

       محتوی ومحوراساسی وفاق ملی را درمرحله گذارازخودکامگی به دموکراسی وازچندگانگی به یگانگی میتوان چنین به بررسی گرفت:

      اندیشه وفاق ملی باید فراخوانی باشد برای آشتی ملی؛ این اندیشه باید بربنیاد تقبیح جنگ داخلی شکل بگیرد. جنگ داخلی باید یک تراژیدیِ بزرگ، یک صفحه ی نامیمون درتاریخ کشوردانسته شود. تقسیم جامعه به "غالب" و"مغلوب" ازاذهان زدوده شود وعفو گسترده سیاسی مدنظرباشد.

     درکشوریکه هرخانواده عزیزان خود را بدستان هموطنان خویش ازدست داده اند، عفو همدیگر کارساده و آسان نیست. ازینروست که مسجد ومدرسه درین راستا باید هرچه بیشترفعال شوند.

     خاطرات بد وزخم های وارد آمده در گذشته را باید فراموش کرد. باید توجه اساسی نه بسوی منافع گروهی بلکه به منافع ملی وسراسری جلب گردد؛ مصلحت این است که منافع گروهی را باید درچوکات منافع ملی دنبال کرد.

آشتی تنها باقطع جنگ خلاصه نمیشود، بلکه وابسته به پیامد های اجتماعی آن وپیش ازهمه زدودن هرنوع خودکامگی ، دیکتاتوری وتکتازی نیزمیباشد.

درست خواهد بود که اگرگذشته را بخاطرآینده فراموش کنیم وحال را برای ساختمان فردای آرام به نقد بگیریم ودگرگونه بسازیم؛ رژیمی را که با خواست های اجتماعی وسیاسی سازگاری ندارد، دگرکنیم وپاسخگو وسازگاربا منافع ملی بسازیم.

    باید این طرزتفکر که حل مسایل اجتماعی ورفع نیازمندی ها وخواسته های گروه ها وحمایت وپشتیبانی ازحقوق آنها با چگونگی ووضع سیستم سیاسی ارتباط دارد، مسلط گردد.

   اصلاحات ودگرسازی های دموکراتیک، باید بدورازخشونت وزورگویی باشد. باابزارپاک باید به هدف پاک رسید.

خشونت راباید ازشمارابزار رسیدن به وفاق ملی واصلاحات ورفورم ها، پیشاپیش مردود دانست.