کتاب سیاست ارسطو

 
 

 

خلاصه  کتاب سیاست ارسطو

 ترجمه  آقای حمید عنایت

نقد کلی کتاب :هدف سیاست ارسطو در نظر ارسطوییان پرورش افرادی بود که باگفتار وکردار خود در کارهای مملکتی  نفوذی شگرف داشته باشند.سقراط وپس از او افلاطون سیاست را بر پایه ی اخلاقیات استوار کردند ،امادرباره ی ارسطو ،باید به حق گفت که او،سیاست را از اسمان به زمین  آورد.در سیاست به جای آنکه ازمدینه ی فاضله داستان سراید ،سازمان حکومتهای آتن،اسپارت وکارتاژراوصف میکند.ارسطو هرپدیده ی سیاسی را درجوامع انسان ،آفریده ی تغیییرات اجتماعی می داند.ازاین رو به دیده ی او بدعتهای سیاسی در شهرهای یونانی پیش از آنکه پسندیده یا

بندگی بیش از سایر بخش های سیاست درتاریخ سیاسی شهرت داردومایه ی آن شده است که گروهی ازمنتقدان اورا دشمن آزادی بشر بدانند.امادر سیاست ارسطواندرزمی دهد ،بنده راباید امیدوارکرد وبه آزادی نوید داد.برای کسی که خوب وبد عقاید گذشتگان رادر متن تاریخی آن مطالعه وداوری میکنددفاع ارسطو از بردگی وتوجیه اوازآن چندان شگفت آور نیست،بندگی در جامعه ی یونانی کهن ریشه های عمیق داردوتنها کاری که ازدست فیلسوفان واندیشمندان بر می آید کوشش درراه افزایش حقوق بندگی وتوسعه ی امکان آزادی اوبود.ازاین رهگذرارسطو رابایدآزاداندیش ترین فیلسوفان یونان برشمرد.

اهمیت کتاب:اهمیت کتاب سیاست از دونکته برمی خیزد .یکی آنکه روح فلسفه ی پیشرو زمان ارسطو رامنعکس می کندودیگر آنکه سرچشمه ی اصلی اندیشه هایی است که تاپایان قرون وسطی ،فلسفه سیاسی غرب را سیراب می کرد.ودر مراحل واپسین  آن عصر مانع گسترش اندیشه های آزاد ونو ودستیار قدرت تاریک اندیش ها گشت.رستاخیز معنوی قرون پانزدهم وشانزدهم در اروپا افکار سیاسی ارسطو را بابساط وامانده ی روزگار کهن به دور ریخت.

ترتیب وخلاصه ی مطالب کتاب:این کتاب شامل هشت بخش است که عنوان هریک به کتاب نامگذاری شده است.

کتاب اول:درمورد تعریف سازمان حکومت است که درمورد اینکه ،حکومت عالی ترین نوع اجتماع است وهدف آن خیبرین است ونیز حکومت مقدم بر خانواده وفرداست وهمچنین چگونگی شکل گیری حکومت ها سخن رفته است.

نحوه ی شکل گیری و اجزای حکومت وبستر آن(شهر)درسیاست:هر شهری یا جامعه ی سیاسی ای نوعی اجتماع است وهراجتماعی به قصد خیر برپامی گردد .اما اگر تمام جوامع به پاره ای از خیر نظر دارند آن جامعه ای که بالاترازهمه وفراگیرنده ی همه ی جوامع دیگر است خیر برین را می جوید .واین گونه جامعه است که شهر یا اجتماع سیاسی نام داردکه باخانواده متفاوت است.درواقع خانواده نخستین آمیزش  برای برآوردن نیازهای زندگی است.همچنان که از ترکیب زن ومرد یک اجتماع به وجود می آیدکه نام خانواده برآن می گذاریم از پیوستن خانواده ها به یکدیگر دهکده پدیدمی آید.اماهدفی که این دهکده از به وجود آمدنش داشته این هدف بیش از برآوردن نیازهای روزانه است .طبیعی ترین نوع دهکده آبادی ای است که ازیک خانواده پدیدآمده باشدوازاینروبرخی کسان افرادآن راپرورده ی یک چیزوپسران ونوادگان آن می دانند.ازاینروشهرهای یونان در آغاز زیر فرمان شاهان بودند زیرا آن شهر ها از گردآمدن افرادی پدیدآمده بودند که به فرمان نوعی حکومت شاهی گردن می نهادند یعنی  هرخانواده زیر سلطه ی کهن ترین عضو خود بود وچون خانواده ها گرد هم آمدند به علت خویشاوندی اعضایشان،حکومت شاهی در بینشان بر پا شدجامعه ای که سرانجام از فراهم آمدن چندین دهکده پدید می آید شهر نام دارد که از نظر توانایی  برآوردن نیاز های خویش  یا اتکائ به ذات ،به غایت کمال رسیده است.یا به عبارتی دهکده های همسایه برای بهزیستی  شهر را پدید می آورند .این شهری که به وجود می آید نقطه ی کمال وغایت جوامع دیگر است .که همه ی ویژگی های جوامع پدید آورنده ی خویش را داراست.و اصلا طبیعت هرچیز در کمال آن است وکمال نشانه ی طبیعی بودن یک چیز است.وانسان به حیث اجتماعی بودنش به شهر می پیونددوآنکه بی وطن است از روی طبع ونه تصادف ،موجودی یا فروتر از آدمی است یا برتر از او،وبه همان مردی می ماند که هومر در نکوهش او گفته است :بی قوم و بی قانون وبی خانمان وکسی که طبعش چنین باشد در پی نگ وستیز است.شهر ازحیث تامین نیازها بر فرد تقدم دارد.ارسطو بعداز تحلیل اجزای شهر سراغ تدبیر منزل می رود.زیرا هر شهری از خانواده ها فراهم می آید .فن تدبیر منزل دارای بخش هایی است و هر بخش نیز اجزایی دارد که خانواده راپدید می آورد.سه رابطه در زمینه ی خانواده وجود دارد که عبارتند از :

1-رابطه ی خدایگان وبنده 2-رابططه ی همسری 3-پدری /البته رابطه ی جهارمی هم وجود دارد که همان تدبیر منزل یا فن تحصیل مال می باشد .

 تدبیرمنزل دارای دودسته ابزار است یکی  بی روان مثل نسبت سکان به ناخداویکی باروان مثل دیدبان  یاملوان وناخدا

نظر ارسطو درباره ی بندگی:به نظر ارسطو فرمان دادن و فرمان پذیرفتن نه تنها ضروری بلکه سودمند است.برخی از زندگان از همان لحظه ی تولد برای فرمان دادن مقدر شده اند وهرچه فرمانبردار بلند پایه تر باشد فرمانروایی ارج دارتر است،مثلا فرمانروایی بر آدمی بهتروبالاتر از رام کردن ددان است.اودر ادامه به تاثیر طبیعت در ایجاد طبقه ای تحت عنوان فرمانروا وصاحب ودسته ای تحت عنوان بندگان اشاره دارد .اومی گوید طبیعت بدن های بعضی افراد را جوری قرار داده است که برای گزارد وظایف پست زندگی مناسب باشد وبعضی را شایسته ی زندگی اجتماعی قرارداده والبته در بعضی تضادهایی وجود دارد که شک را نتیجه می دهد.در روابط سه گانه ی بالا نظرات مختلفی وجود دارد اما ارسطو بیشتر به رابطه ی چهارم یعنی فن تحصیل مال می پردازد ونتیجه هایی را اخذ می کند کهیکی از آنها این است که بازرگانی محصول دادوستد وسایل زندگی خانوادگی است.وچون این وسایل ضروری بوده واغلب حمل آنها آسان نبوده پول به وجود آمد.واین به وجود آمدن پول وتحصیل مال در واقع جزئی از تدبیر منزل تلقی می شود.پس از این مقدمات ارسطو روش های تحصیل مال را برمی شمارد.که دامپروری ،کشاورزی وبازرگانی ونوع میان کشاورزی وبازرگانی (کانی ها-جنگل ها)از جمله ی این روش ها هستند.ودر هریک ازاین روش ها پدر خانواده به مانندشهریار وسیاستمدارعمل می کند.

یادداشت مترجم درباره ی کتاب نخست:دونقد ازمنتقدان مطرح است،یکی ازآن جهت که پس از تعریف وطرح وظایف خانواده،از دهکده که حد واسط خانواده وشهر است ابدا سخنی به میان نیامده است.دوم اینکه بحث درباره ی روابط زن وشوهروپدروفرزند به مجال دیگری موکول شده ولی عملی نشده است.

کتاب دوم:غرض ما ملاحظه ی این نکته است که برای کسانی که توانایی رسیدن به کمال مطلوب خویش رادر زندگی دارندبهترین شکل حکومت ،بهترین شکل جامعه ی سیاسی کدام است؟ارسطو درادامه برای یافتن این منظور به بررسی سیستم های سیاسی می پردازد.درجمهوری اشتراکی  افلاطون زنان وفرزندان به لشتراک درمی آیند که دشواریهای گوناکون دارد.نگاه ارسطوچنان است که گویی افلاطون دروحدت جامعه ی سیاسی افراط کرده است زیرا وحدت در نگاه ارسطو طیف دارد ووحدت خانواده بیش از دهکده یا شهر است.ونیز سرشت افرادبایکدیگر ازحیث طبیعت متفاوت است.ایراددیگرارسطو به افلاطون درباره ی اشترک این است که اساساوحدت را از راه اشتراک خانواده نمی توان تامین کرد.زیرا از سویی دیگر این اشتراک مایه ی مسامحه در نگهداری اموال وفرزندان وعلایق مشترک می شود.ایراد دیگر ازبین رفتن نسل ونیز خطر همخوابگی با محارم است.پس از این ایرادات ارسطو بر برتری نظام دارایی خصوصی نسبت به شیوه ی دارایی مشترک تاکید می کند.زیرا دراین نوع نظام خصوصی هرکسی می داند که برای چه دارد تلاش می کندوبرایش محسوس می شودونیز اشتراک اموال مایه ی تباهی دوفضیلت خویشتنداری وگشاده دستی می گردد.نظر ارسطو این است که به وسیله ی تربیت باید وحدت جامعه را حفظ کرد.در نظر گاه بعدی ارسطو سراغ راهکارهای قوانین افلاطون می رودتا ببیند که راهکار او نسبت به هدف بالا چگونه است؟اماایرادات واننتقاداتی که ارسطو وارد می داند یکی نسبت به جمعیت مخمن (تخمینی)این شهر در قوانین است زیرا جمعیت به این وسعت تبعا باید سرزمین پهناورهمداسته باشد،نکته ی دیگر غفلت افلاطون در قوانین از توجه به همسایگان است که موجب ضربه پذیری شهرازناحیه ی همسایگان می شود.اماشکل حکومتی کهدر قوانین توصیف شده درواقع نوعی پولیتی است کهنامش جمهوری شده است یعنی یک چیزی بین دموکراسی والیگارشی .ارسطو اینک به اندیشمندانی که طرح هایی جز نظام اشتراکی برای شکل برگزیده اند روی می آوردودرتمام آنها باهراندیشه کهساخته شده،عدم اشتراک زنان وکودکان  یاخوانهای همگانی راگوشزد می کند.یکی ازاین افراد که بر برابری املاک شهروندان حکم کرد فالئاس خلکیدونی است .برابری املاک تاثیراتی بر خصلت یک اجتماع سیاسی دارد وحتی در مواردی فروش ملک بدون وجودیک حادثه ی بسیار بد توجیهپدیر نیست.مثلا در لوکری تابلایی برکسی وارد نمی شد نمی توانست زمینش رابفروشد.ارسطو پس از پیشنهاد فالئاس به نقد اونیز می پردازدومی گوید فالئاس فقط املاک یعنی دارایی غیر منقول را لحاظ کرده است وبخش دیگر یعنی اموال منقول رادرنظر نگرفته که میتواندمنشا نابرابری زیادشود.حکومت های مطلوب همچنان بانقد مواجه میشوندوبه حکومت مطلوب هیپودام ملطی می رسد.اونخستین کسی بود که درباره ی بهترین شکل حکومت نظر داد.حکومت مطلوب اودارای ده هزار شهروند است که به سه طبقه تقسیم می شوند .نخست پیشه وران دوم برزگران وسوم کسانی که درجنگ از کشورپاس می دارندوجهز به سلاح اند.اوزمین ها را نیز به سه دسته تقسیم می کند زمین های مقدس ،همگانی وخصوصی که هریک کارکرد خاصی داردهیپودام قوانی را نیزبه سه دسته تقسیم می کند .او حق انتخاب فرمانروایان را به مردم واگذار می کندو فرمانروایان نیز به سه وظیفه ی گوناگون اشتغال داشتند.ادراه ی امور عمومی،نظارت بروضع بیگانگان مقیم وسرپرستی یتیمان.اما انتقادات به این قوانین:1-شک در درستی یانادرستی تقسییم بندی مردم به این سه دسته2-طبقه ی فرمانروایان چون اسلحه دارد ناگزیر از دو طبقه ی دیگر نیرومندتر است3-وضع مالکیت ارضی روشن نیست.زیرا وضع طبقه ای چهارم یعنی بیگانگان چه می شود؟زمین های عمومی اگر برای همه است یابرزگر هم می توتند از زمین های عمومی وخود سهمی به سربازان بدهد چه فرقی بین این زمین ها است؟

سازمان حکومت اسپارت:عیبهای اجتماعی حکومت اسپارت:1-نظام بندگی:شیوه ی رفتاری بابندگان باعث شوریدن آنها با اربابان خود شده است2-مشکل دیگر تمرکز ثروت وکاهش جمعیت:قانونگذار خریدوفروش املاک متعلق به شهروندان اسپارت را ممنوع کرده است.ولی دست مردم را درنقل وانتقال آنهاازراه هبه یا وصیت باز گذاشته است وحا ل آنکه حاصل هردوکار یکی است3-آزادی وهرزگی زنان در اسپارت:دوری راه سپاهیان ونظامی ها - وجود روحیه ی فرمانبردرای از فمانروایان حتی بعد از بازگشت به شهر -شورش ودردسرهای زنان

معایب سیاسی حکومت اسپارت :یک /انجمن افوران وجود داردکه درمهمترین کارهای کشوری دارای قدرت واختیار مطلق ورود داردولیازتمامی مردم حتی تهیدستان برگزیده می شود که امکان رشوه گیری راافزایش می دهد.همچنین شیوه ی زندگی آنها با مقاصدقانون اساسی اسپارت که دوری از تجمل است ناسازگار می نماید.دو/سنا:درمیان کسانی که به عضویت سنادرآمده اندبسیاری رشوه گرفته اندوبه سوددوستان وآشنایان خویش غرض ورزی کرده اندونیز راه انتخاب آنانکه دررای گیری آنها آشکاراازمردم می خواهندبه ایشان رای دهندکه کودکانه ونادرست است.سه/خوان های همگانی :خوب بود از خزانه ی عمومی داده می شدنه اینکه هرکس سهم خود ار بدهدوبرای تهیدستان سخت است.چهار/دریاسالارن خود شاهانی برای خود بودنددر معرض آشوب گر ی وسرکشی بودند.پس از این موارد ارسطو شروع به نقد حکومت های کرت وکارتاژ می کند که شباهت هایی به حکومت اسپارت نی دارند.

یادداشن های مترجم درباره ی بخش نهم از کتاب دوم:ارسطو در طرحی که ریخته بودوعده کرده بودکه از دونوع حکومت سخن بگوید 1-نوع حکومت هایی که موجودند وبه حسن تدبیروسیاست شهرت دارند2-نوع حکومت هایی که برخی از صاحبنظرانپیشنهد کرده اندولی دراین بخش ارسطو مبحث تازه ای به نام قانونگذاران راپیش می کشد که خودشان در کار سیاست کشور داری دست داشته اند.

کتاب سوم :مقدمه:دراین کتاب تعریف ،حقوق واختیارات شهروند توضیح داده می شود.نقد تعریف شهروند تاکنون:شهروند کسی است که دارای اختیارات سیاسی باشد.شهروند خوب کسی است که به حکومت خود خدمت کند.شهروند باید فرمانروایی وفرمانبرداری هردورابداند.شهروندی درحکومت قانونی باید بر تربیت اخلاقی استوار باشد/طبقه بندی حکومت ها؛دموکراسی والیگارشی ؛هدف های حکومت ؛فوق حکومت سیاسی با حکومت بر بندگان .حکومت های خوب عبارتند از :پادشاهی ،آریستوکراسی ،جمهوری ،حکومت های بد نیز شامل حکومت تورانی (ستمگر)،الیگارشی ودموکراسی افراطی می شود.دموکراسی حکومت تهی دستان والیگارشی حکومت توانگران است.حکومت باید از افرادی فراهم آید که در ثروت وتبار ونیروی هوش واندیشه واخلاق برابر باشند./انواع حکومت پادشاهی .

ماهیت شهر یاجامعه ی سیاسی درگرو تعریف شهروند است شهر ازشهروندان فراهم می آید.آنکس که در حکومت دموکراسی شهروند است در الیگارشی شهروند دانسته نمی شود.شهروند محض ومطلق کسی است که حق اشتغال به وظایف دادرسی واحراز مناصب رادارا باشد.مناصب دونوع اند یاموقت اند یعنی مدتی معین داردویک تن هرگز نمی تواندآنها را دوبار احراز کند یا مناصب نامعین اند یعنی مدت ثابتی ندارند هوچون مناصب دادرسان

منظور از منصب عضویت انجمن نمایندگی نیز هست.حق شروندی الزاما ربطی به نسب ندارد.ساکنان اولیه راچون به سختی می توان شناخت معیار قرار نمی گیرد.

آیافضیلت شهروندخوب همان فضیلت انسان خوب است ؟خیرفضیلت در اینجا همان انجام وظیفه وانجام درست آن قرار داده شده است.مثلا در کشتی افراد مختلف با اینکه وظایف گوناگونی دارند ولی همه خوب اند .بنابراین شهروندان گوناگون وظایف گوناگونی دارندوفضیلت یک شهروند در اعتبار بالا به این است که هردو وظیفه ی فرمانروایی وفرمانبرداری را به درستی انجام دهد.پس تااینجا معلوم شد ملاک شهروندی سهم در حکومت است.

طبقه بندی حکومت ها:

تعریف حکومت :حکومت عبارت است از سازمان فرمانروایان یک شهر به ویژه آن فرمانروایانی که در همه ی کارها اختیار تام دارند/نوع حکومت بر حسب نوع فرمانروایان فرق می کند .مثلا حکومت دموکراسی درآن مردم برکارها مسلط اند وحال آنکه در الیگارشی فقط گروه کوچکی از مردم زمام حکومت را به دست دارند.

ارسطو در ادامه مملکت ها یا دولت ها را برحسب شماره ی فرمانروایان وخود خواهی ونفع خویش بینی  یانوع پروری ونفع عموم بینی تقسیم می کند.حکومتی که صلاح عموم رادرنظر داشته باشد اگر به دست یک تن اعمال شود حکومت پادشاهی نام داردواگر به دست گروهی از مردم اعمال  شود،آریستوکراسی خوانده می شود.وحکومتی که پروای خیر وصلاح همگان رادارد وبه دست اکثریت اداره می شود ،دارای همان نامی است که عنوان مشترک همه ی انواع حکومت است ،یعنی پولیتی (جمهوری).سه نوع منحرف حکومت در نظر ارسطودرنظرگیرنده ی منافع خود هستند.دوملاک در تشخیص انواع حکومت یکی عده ی فرمانروایان است ودیگری ثروت شان ولی اینکه ثروت ملاک قرارگیرد ملاک درستی برای تشخیص فرمانروایان نیست.اگر عده ی زیاد ثروت داشتند چه؟یا کمبود ثروت تعدادکم آنوقت چه؟

هدف جامعه ی سیاسی :هدف جامعه ی سیاسی زیستن  والبته به زیستن است خود جامعه ی سیاسی عبارت است از اشتراک خانواده ها ودهکده ها  در آنچنان زندگی کامل ومستقلی که به دیده ی ما یک زندگی شادمانه وبلند پایه باشد .

بعد از این ارسطو باز ازکسی که حکومت باید در دستش باشد سخن می آورد:الف)تهیدستان ب)توانگران ج)نیکان د)بهترین فرد ه)قانون

ارسطو سپس از حکومت دموکراسی با این شرط که فضیلت های افراد درآن جمع می شود ونیز داوری جمع متفکر بهتر از داوری فرد است  دفاع می کند

انواع حکومت پادشاهی:

1-اسپارتی:از اصیل ترین انواع حکومت پادشاهی بر سه رکن است کارهای جنگی /آیین های دینی /اطلاق حکومت سپاهیان در شرایط خاص

2-بربر:مانند تورانی برحسب قدرت واختیار /انتقال موروثی قدرت/ببیشتر آسیایی اند ودر از سوی مردم برعلیه حاکمان شورشی صورت نمی گیرد

3-ازومنته:نوع حکومت ستمگر است اما انتخابی است ولی قانون شکن استمثل بربر ها/انتقال قدرت موروثی نیست/

4-نوع ویژه ی زمان های پهلوانی :موروثی وقانونی وبه رضایت مردم است زیرا این پادشاهان مردمی نیکوکار بودند وبه پاس زحمات وکارهای مفید اجرایی با رضایت ومیل مردم انتخاب می شوند وقتی ایشان ازدنیا می رفتند ، فرزندانشان به تخت شهریاری می نشستند.

5-نوع مطلق:شهریاری یکتا بر همه ی امور حاکم است.

کتاب چهارم:مقدمه:دانش سیاسی باید درباره ی حکومت کمال مطلوب و بهتریحکومت ممکن در شرایط خاص وسرانجام در باره ی حکومت بد پژوهش کند.چهارنوع دموکراسی وجوددارد که بدترین آنها دموکراسی افراطی است،که خواست مردم راجایگزین قانون می کند.چهارنوع الیگارشی وبدترین آن ،آنست که مناصب را موروثی کند وفرمانروایان را تابع هیچ نظمی نسازد.وصف شرایطی که چنین حکومت هایی را پدید می آورد /آرست.کراسی دارای یک نوع است که درآن بهترین افرادشهروندانند.جمهوری از سازش دموکراسی والیگارشی پدیدمی آیدوبیشتر به دموکراسی میل دارد/حکومت تورانی وسه نوع آن

بهترین حکومت هم از نظر کلی وهم در شرایط ویژه

برای شهرعادی بهترین حکومت آنست که به دست طبقه ی متوسط اداره شود .فایده های طیقه ی متوسط

قانونگذاربایدبه سه نکته توجه کند1-قوه ی مقننه که در هرحکومتی به یک نوع است2-قوه ی مجریه وانواع مناصب درآن 3-دادگاه هاوانواع وشایستگی  وآیین دادرسی درآنها

وظایف چهارگانه ی دانش سیاسی :

1-به مابیاموزد که بهترین حکومت کدام است وخصائص آن چه باید باشد

2-معلوم کند که کدام حکومت باطبع کدام قوم سازگار درمی آید

3-باید درچگونگی حکومت هایی که برپایه ی تصور احوال وکیفیات خاص جامعه اش استوار است تامل کندکه چگونه می توان آن را از خطرات ایمن کرد.

4-باید آن نوع حکومتی را که برای همه ی کشورها شایسته است معین کند.یعنی حکومتی ه تحقق اش برای همه ی کشورهاعملی وآسان باشد را بشناساند

سه نوع حکومت درست:پادشاهی وآریستوکراسی و جمهوری/سه نوع حکومت نادرست که حاصل انحراف ازاین سه نوع درست اندتورانی .الیگارشی.دموکراسی

ارسطو درباره آریستوکراسی وپادشاهی بیشترسخن گفته است.زیرا بررسی حکومت کمال مطلوب  عبارت است از همان بررسی ایندو گونه حکومت

سلسله مراتب حکومت های منحرف تورانیالیگارشی دموکراسی

انواع دموکراسی والیگارشی

پنج نوع دموکراسی :

1-ازهمه ی انواع دیگر به اصل برابری نزدیکتر است.قانون تهیدستان راازتوانگران برترنمی نهد وهیچ یک را بردیگری حاکم نمی کند

2-داشتن اندازه ی معینی از ثروت برای برخورداری مناصب شرط است

3-همه ی شهروندانی که برتبارشان عیبی نتوان گرفت می توانند به حکومت برسندولی قانون برترین داوراست

4-هرس که شهروند باشد حق احرازمناصب را دارد ولی باز قانون برهمه ی کارها حاکم است

5-مقررات نوع چهارم رادارد ولی به جای قانون عوام فرمانروایند واین در حکومت هایی است که تصمیمات انجمن نمایندگان ناسخ قانون باشد.

چهار نوع الیگارشی :

الف:شرط احراز مناصب داشتن ثروت چنان هنگفتی است که تهی دستان هرچند که بیشترین مردم باشندبه حکومت راه نداشتند

ب:داشتن ثروت هنگفت شرط احراز مناصب است ،امامفقط کسانی که دارای این شرط اندمی توانند صاحبان مناصب را برگزینند(اگراننتخاب ازمیان همه ی حایزین این شرط انجام گیرد حکومت به شکل آریستوکراسی میگرایدواگر ازمیان گروهی ممتاز ،به الیگرشیی مبدل می شود).

ج:موروثی است ودرآن مناصب از پدر به پسر می رسد

د:(اصل توارث باقی است ولبی حکومت،نه به قانون،بلکه با صاحبان مناصب است همانند تیرانی و نوع آخر دموکراسی

ارسطو پس از این تقسیم بندی این نکته را متذکر می شودکه تغییرات حکومت ها به اقتضای اوضاع اجتماعی بستگی داردبه نحوی که این عادات ونظام اجتماعی هرمکانی است که اگرحتی قانون اساسی به آیین دموکراسی نیست ولی به حکم عادات اجتماعی حکومت به شیوه ی دموکراتیک اداره می شود

طبقه بندی دیگری از انواع دمو کراسی و الیگارشی :

پولیتی پیوندی نزدیک با آریستوکراسی دارد زیرا اگر قوانین خوبی هم تصویب شودبه عنوان قانون اساسی ولی مجریان درست وحسابی نداشته باشدکارآمد نخواهد بودوسعادت جمع را تامین نمی کند.

-نکته ی مهم) معیارارسطودر تعیین بهترین سازمان حکومت :روش زندگی وحکومتی است که برای بیشترمردمان وکشورها آسان وپذیرفتنی باشد.

سعادت راستین درآنست که آدمی:آسوده از هرگونه قید وبند ،با فضیلت زندگی کند وفضیلت نیز در میانه روی است وازاینجا برمی آید که بهترین گونه ی زندگی آنست که بر پایه ی میانه روی ودر حدی باشدکه همه کس بتواند به آن برسدهمین معیار باید درباره ی خوبی وبدی یک حکومت وسازمان آن درست باشد،زیرا سازمان حکومت هر کشور نماینده ی شیوه ی زندگی آن است.ارسططو با تقسیم مردم هر کشور به سه گروه : توانکران .فقیران وقشر متوسط ،حکومت طبقه ی متوسط را برتر ازدیگران می داندازجمله دلایل او اینهاست:1-بیشتر قانون گذاران،میانه حال بوده بوده اند ((سولون))همچنانکه از اشعارش پیداستچنین بود.ارسطو این دلیل را ذکر می کند گویی که اصل برای او این نوع حکومت بوده است وشواهد زیادی نمی آورد وبه پاره ای از افراد استناد می کندومی گوید چون طبقه ی متوسط ضعیف بوده است حکومت دموکراسی یا الیگارشی روی کار آمده است.

قوای سه گانه ی حکومت:هرحکومت دارای سه قدرت است وقانون گذار خردمندباید حدودهریک از این سه قدرت را باز شناسد،اگر این سه قدرت به درستی سامان یابدکار حکومت یک رویه است.اختلاف در شیوه ی تنظیم این قدرت ها است

که مایه ی اختلاف در سازمان حکومت ها می شود .

1-قوه ی قضاییه عهده دار کار دادرسی 2- قوه ی مشورتی :درباره ی مصالح عام وصلح .جنگ ها وقرار دادها3-درباره ی فرمانروایان در قوهی اجراییه وشخصات وحدود صلاحیت وشیوه ی انتخاب آنان است.

در هریک از اینسه قوه ارسطو نوع حکومت را موثرمی داندمثلا درباره ی صلح یاجنگد در قوه ی مشورتی  یا شور :اگردموکراسی افراطی باشدممکن است جمع شوند وبه ارائه ی نظر ورای گیری بپردازند یا اینکهاگر الیگارشی باشد بین تعدادی از شهروندانرای گیری می شود.

کتاب پنجم:درباره ی انقلابات وانگیزه های آنها:حکومت های معمولی برپایه ی تصورات نادرست درباره ی دادگری برپاشده است وازاینرومایه ی شورش وناخرسندی می شوند.هدف های انقلاب .دموکراسی والیگارشی هردوعیبهایی دارند که به انقلاب می انجامندامادموکراسی استوارتر از الیگارشی است.باید میان فکری که آتش انقلاب را می افروزدوعوامل تحریک آمیزی که بهه انقلاب می انجامد،فرق گذاشت./انقلاب ها در حکومت های ویژه وراه جلوگیری از آنها:انگیزه ی انقلاب هادر انواع حکومت ها .راه های جلوگیری.شرایط وصفات فرمانروایی.همانندی عیبهای حکومت پادشاهی باآریستوکراسی .میانه روی بهترین راه نگهداری حکومت پادشاهی است.حکومت تورانی رامی توان با تظاهر به میانه روی درخرج وادب ونرم خویی دررفتار بامردموحفظ تعادل میان توانگران وتهیدستان پایدار داشت.

هدف های انقلاب:

1-تغییر تمام یا جزئی از وضع موجود

2-رفع نابرابری

3

سه علت عمومی انقلاب ها:

1-مادی :چه اندیشه واحساساتی زمینه ی ذهنی افراد برای انقلاب را آماده کرده است؟

2-فاعلی:مقصود انقلاب

3-غایی:علل ومبادی آشوب های سیاسی

مقاصد(علل برانگیزاننده ی مقاصد مردم برای مقصود انقلاب) :سود جویی/رفعزیان خواری /گستاخی/ترس/نیرو یانفوذ بسیار /تحقیر /وسعت بیش از اندازه ی بخشی از سازمان حکومت مثل بدن یک جانور

علل عرضی تغییر حکومت ها:تحریکات در انتخابات/سهل انگاری/تغییرات کوچک/ناسازگاری نژادی/اختلافات جغرافیایی

علل انقلاب در دموکراسی والیگارشی معلوم است اما علل انقلاب درآریستوکراسی:

حصر مناصب/انصارقدرت/جاه طلبی/نامتعادل بودن عناصرحکومت/دخالت بیگانه/

ایمن داشتن حکومت هاچاره های عمومی:1-جلوگیری از قانون شکنی های کوچک/2-ایجاد خطر مصنوعی برای یگانه کردن مردم

دوچاره برای پایدار داشتن حکومت های تورانی:1-چاره ی قدیمی وافراطی:نابودکردن مردان وافراد برجسته2-منع کردن خوان های جمعی وآموزش3-منع کردن انجمن های فرهنگی ومجامع بحث وگفتگو وجلوگیری از آشنایی مردم بایکدیگر(این آشنایی فزاینده ی تفاهم است)

4-بازبینی در رفت وآمدمردم وواداشتن شان به گردش پیرامون کاخ شاه(مردم از دید شاه پنهان نمانند)