زندگی

      Existentialism     اگزیستانسیالیسم

 

  وجود باوری - هستی گرایی

 

  واژه اگزیستانسیالیسم که در زبان فارسی به « وجود نگری» ، « اصالت وجود» ، « مکتب بازیابی هستی وجود بشر» و « باز نمائی وجود رها شده» ترجمه شده است ، از ریشه لاتینی Existential به معنای «وجود هستی» گرفته شده است.

   اگزیستانسیالیسم یک بینیش و دکترین فلسفی است که در قرون نوزده و بیست ، در اروپای غربی مطرح گردید و بر اصالت و جود و هستی انسان تاکید کرد. بر اساس بینیش اگزیستانسیالیستی ،  انسان نخست بوجود آمد (اصالت و جود) ، پس از آن واجد ماهیت گردید  این ماهیات او را از وجود اصلی اش دور ساخت. پس اگر انسان بتواند خود را از قید و بندهای ماهیات آزاد سازد و خود ، خودش را بسازد، آنگاه وارسته شده و صاحب مسئولیت می گردد. این جنبش فکری توسط ژان پل سارتر ( Jean paul sarter ) فرانسوی ، به صورت مدون و منسجم ارائه شد. البته مبتکر  و بانی اگزیستانسیالیسم نیست، بلکه از نظریات و عقاید اندیشمندان دیگری چون  (کی یرکه گارد  ، فیلسوف دانمارکی ) ، (کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی) ، ( هاید گر ، متفکر آلمانی ) ، ( هانری برگسون ، فیلسوف فرانسوی ) و ( هوسرل ) بهره گرفته و آنهارا ترکیب و تدوین کرده و در قالب نو و بدیع ابراز داشته است.

    سارتر گفته است : «نباید خودرا محو شرایط و مناسبات و روابط اجتماعی ( به مفهوم عام) نمود، انسان ماشین زده و علم زده باید خودرا نجات دهد و از سرخوردگی و واماندگی برهد و برای این رهائی باید خودرا تعریف کند و از شرایط موجود بدر آید و هر چه می خواهد از فردیت اصیل خود بجوید.

   هاید گر معتقد بود: « وجود می تواند عین واجب الوجوب گردد ، هستی و وجود امری مطلق نیستند ، بلکه در ارتباط با زمان و مکان بوده و قابل بررسی می باشند» یکی از دلائل پیدایش مکتب اگزیستانسیالیسم ، نگرانی متفکرین و اندیشه ورزان ، از دنباله روی علوم انسانی از علوم تجربی بود.

   اگزیستانسیالیسم یک فرد باوری افراطی است و از جماعت ، مجموعه ، حزب و ارزشهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بیزار بوده و در واقع از هستی خود می هراسد ، این ترس ، اورا از شناسائی راستین امور و واقعیت ها دور نگه داشته است.

   اگزیستانسیالیسم سارتر ، مارکسیسم را نکوهش می کند که نباید مستقیم و رو در رو  با دیانت و مذهب جنگید، بلکه وقتی انسان قادر شود هستی   و و جودش را آزاد سازد ، خود به خود دیانت و مذهب کنار خواهد رفت . در حقیقت مارکسیسم به جامعه رو می کند و اگزیستانسیالیسم به فرد باوری افراطی و نجات از لابلای شرایط و روابط موجود نظر دارد.  اگزیستانسیالیسم در غرب ابتدا پایه دینی داشته ، تا آنجا که « کی یرکه گارد» خود یک اسقف کلیسا بود و می خواست وجود راستین آدمی را از آلودگی و افت و خیزهای زندگانی برهاند تا سلوک به سوی خداوند تسهیل گردد و شکاف میان « منیت فرد» و « خداوند» از بین برود. اما به تدریج اگزیستانسیالیسم جنبهء الحادی به خود گرفت و توسط سارتر ، به شکل افراطی و ناپخته مطرح گردید : « وجود انسان باید آزاد شود تا هر طور که خود هر فرد بخواهد خود را بسازد  » و به نظر سارتر معیار سنجش انسان نه در آسمان است ، و نه در زمین ، بلکه در وجود خود انسان است و بس .

    در مقام عمل ، اگزیستانسیالیسم در راه خود چنان تاخته است که به جای رها ساختن انسان از قیودات جامعه ، ماشین ، تاریخ و جبر بیولوژیکی ، خود در گرداب سردرگمی و اضطراب گرفتار آمده و در دامی که گسترده خود اسیر شده است.

    جامعه شناسی معاصر ، بینیش اگزیستانسیالیسم را یک بینیش انتزاعی ، ذهنی گرا و پنداری معرفی می نماید. مکاتب دینی نیز ، آن را دشمن مکار دیانت می شمارند که شمشیر را در زیر لباسش پنهان نموده و در پی فرصتی کمین کرده است.