زندگی

 

 

بتوارۀبحران افغانستان را بر اندازیم

 

 

سید نظام الدین وحدت

 

 در جهان متشنج كنوني و در منطقه پر تنش ما، افغانستان همچنان يكي از موضوعات داغ و آگنده از هيجان است كه انباشته از ويژگي هاي خاص ميباشد. ويژگي پرابلماتیک افغانستان در قضايايي است كه به نوبه خود شاخه هاي بهم پيوسته اي با ساير غوامض جهان و منطقه دارد كه همچنان داعيه نجات مردم افغانستان را تحت الشعاع خود قرار داده است زيرا از نظر سياست مداران گيتي پوشيده نيست كه افغانستان همانگونه كه در طي قرون متمادي گهواره تاريخ لقب گرفته بود امروز نيز ميتواند گهواره ثبات منطقه خوانده شود. حركت و سكون اين گهواره ميتواند نقش پر بها و تعين كننده ای در سرنوشت منطقه داشته باشد! زيرا در يك طرف قضيه موقعيت جغرافياي افغانستان از برازندگي خاصي برخوردار است و در جهت ديگر قضيه حاكميت ملي باشندگان اين سر زمين مطرح است. آنچه كه ميتواند اين مثلث را در ذهن سياستمداران جهان و منطقه تكميل كند خط درشت موقعيت استراتيژيك اين سر زمين است. كه تشخيص را براي سياستمداران جهان ومنطقه دشوار ساخته است. اين مثلث ثابته ميتواند در سطح جهان و منطقه منشا حوداث و واقعات مهمي گر دد. اگر يك نظر اجمالي به بي موازنگي سياست در اين منطقه انداخته شود حوادث مهمي سياسي و تاريخي مثل فروپاشي اتحادشوروي كه يكي از عوامل آن بر خورد غير مسولانه روسها با مردم افغانستان بود. و در نهايت دگرگوني هاي غير منتظره در قرن بيستم در منطقه و جهان گرديد. عكس العمل مردم افغانستان به اين تجاوز اگر از يكطرف انديشه جهان گشايي روسها را در ين منطقه خفه ساخت از جانب ديگر اندام ثبات منطقه را نيز به ارتعاش كشاندكه تب و تاب آن سياستمداران جهان را به دوباره انديشي وادار نمود. بدون شك كوچكترين اشتباه تعلل و فرو گذاشت ميتواند ابعاد سياسي و نظامي گسترده تري به اين بحران بدهد، هنوز شعله هاي آتش خاموش نشده است جه بسا آتش هایي كه در زير خاكستر ند كه هر لحظه ميتواند مشتعل شوند و به وخامت بيشتر اوضاع بيا نجامد. دست اندركاران سياست منطقه و جهان بايد با احتياط و حساسيت بيشتري با مساله افغانستان برخورد كنند ورنه پيامد خوش آيندي نخواهد داشت.

بي ترديد برخي از كشور هايي كه با سياست لرزان و پرنوساني در قضيه افغانستان وارد شدند بخصوص كشور هاي غربي دست به بازي هاي ريا كارانه اي مي زنند كه گذشته از زوال اعتبار شان نزد " ملت افغان " در عرصه اي جهاني نيز اين بازي ها مثبت ارزيابي نمي شود. از طرف ديگر مردم بخوبي ميداند كه اگر سيطره جويي و قدرت طلبي تنظيمهاي نفع پرست كه منافع شخصي و گروهي خود را همچنان بر منافع مردم ما ترجيع ميدهند و براي حفظ وضع موجود حتي دست به ماجراجويي هاي پر مخاطره مي زنند ولي ساکنین افغانستان به اين نيز بي باور نيست كه بدون خاتمه دادن به سيطره اين گروه ها صلح و ثبات در افغانستان تامين شدني نيست! اين يك واقعيت تلخ است كه به هيچ وجهه نمي شود آنرا ناديده گرفت فقط با پيمايش راه هاي معقول سياسي ميتوان به اين بن بست خاتمه داد. اينكه چرا تلاشهاي بين المللي طي سال گذشته به نتيجه نمي رسد دلايلي وجود دارد كه بايد به آن تعمق بيشتري صورت گيرد!

 در قدم نخست موجوديت جكومت در افغانستان مطرح است و اين بزرگترين مانع در برابر جريان صلح و ثبات در افغانستان است .حكومت به مفهوم واقعي آن چهار چوب منطقي و قانوني است كه زير چتر حمايت ملت قرار داشته باشد و حكومتي كه اساس علمي و صبغه قانوني داشته باشد قوه اجراپيه، مقننه و قضاپيه سالم و هماهنگ داشته باشد كه نه تنها كشور هاي جهان بلكه تمام اقشار و آحاد مردم نيز آنرا به رسميت بشناسند صرفآ مشروعيت خارجي مقبوليت يك رژيم پنداشته نمي شود زيرا در غير اين صورت اعتبار اين دولت نزد اكثريت جامعه زير سوال ميرود، چنانچه شاهد آن هستيم منبع حيات يك حكومت و دوام آن نظام سياسي، مردم يك كشور اند نه دوستان خارجي آن به اين معني دولتي كه نتواند پاسدار حيات آبرومندانه احاد ملت باشد، مورد علاقه و در معراج و محراق توجه ملت قرار نمي گيرد.

در طرح ها و عملیات که طی پنج سال گذشته در افغانستان صورت گرفت تا کنون فقط گروههای تفنگ بدست و زور گو که وطن را به ویرانی و تباهی  وحتی نا بودی کشانیده اند همچنان بر ویرانه های جنگ حاکم اند، در حالیکه همین گروه ها ، سیستمهای تامین امنیت و حفظ نوامیس ملی و تضمین کننده سرحدات افغانستان را از بیخ و بن بر چیده اند.

تمام هموطنان ما شاهد هستند که همین گروه ها متکی به سلاح و حمایت خارجی مرتکب جفا های بزرگی در حق این ملت شدند، هر نیروی خارجی که تلاش کند با اتکا به این گروه ها، آمال  و امیال خود را تقویت یکجانبه بر مردم افغانستان تحمیل کند، خطایی بزرگی را مرتکب میشود و پا به جای پای روسها میگذارد. این ملت هرچند که فقیر است ولی باوجود آن نیز خصلت سلحشوری خود را به حیث بارز ترین خصیصه تاریخی فرهنگی حفظ کرده است.

این واقعیت ها وحقایق عینی و ملموس را ملت ما میداند و تردیدی ندارد ، ولی هر گاه اعضا و صفوف این گروه ها و دیگران بتوانند نقش پسندیدۀ ایفا کنند که از اثر آن در افغانستان امنیت تامین شود و عملکرد خود را بر اصول منطقی ، اسلامی و دموکراسی استوار سازند، از مجاری اصولی در تامین صلح و قطع جنگ و تامین وحدت ملی و تفاهم با تمام اقشار و اقوام ساکن در افغانستان عمل نمایند. ملت افغان با توجه به خصلت عفو و بزرگواری که دارد، سر انجام اکثریت آنها را خواهند بخشید. مردم ما عقیده دارند که راه حل بحران افغانستان زور گویی و تاکید بر غرور  و خود خواهی و سیطره جویی نیست، راه حل کورگره افغانستان پافشاری یک و یا چند گروه برای کسب قدرت نیست. راه حل قضیه افغانستان شتابزدگی برای رسیدن بر اریکه قدرت آنهم بدون آگاهی و خبرت سیاسی  و بازیهای خدعه انگیز با هموطنان نیست. راه حل این جنجال نهفته در خبرت سیاسی و ترک منافع شخصی و گروهی، ارزیابی درست اوضاع و خواسته هاي بر حق ملت افغان است و اين واقعيت و خواست همانا بسيج تمام گروه ها و اقشار جامعه افغاني، به حيث يك ملت بهم جوش خورده و واحد است.

 راه حل در روشنگري و روشنفكري در قضاياي ملي و فرهنگی و تاريخي اين مردم است در هر گونه راه حل تمام اين مسايل بايد در نظر گرفته شود در ين صورت است كه احدي از پذيرش چنين مصلحتي سر باز نخواهد زد مردم افغانستان اين هوشمندي، وسعت صدر و پهناي نظر را دارد كه بخاطر مصلحت زمان و قطع جنگ حتي فرزندان جفا كار خود را ببخشد ولي تا زمانيكه اين اراده از سوي گروه ها و محافل سلاح بدست و سيطره جو ديده نشود خلق بقبول چيزي ديگري راضي نخواهد شد. اما چه بايد كرد ؟ و چه ميتوان كرد؟ نبود يك هدف و بديل ملي شكل گرفته از درون جامعه ما با مشی روشن و واقعآ ملي شخصيت ها و رهبري مورد اعتماد ملت افغان كه بتواند خلا ي اعتماد ملي را پُر كند و جاي گروه ها و شخصيت هاي كاذب قومي مذهبي و...را بگيرد، از اساسی ترين نيازمنديها كنوني ملت است.

در ين پنداشت شكی نيست كه طي سي سال گذشته فقدان حزب ملي و تفکرملی و رهبران ملي زمينه را براي پرورش اهداف غير وطني هموار ساخت چون هر باري كه جامعه خواست بدفاع از منافع خود بر خيزد متاسفانه اشخاص و گروه هاي تجدد خواه وتحجر خواه هماهنگ با سياست هاي آنسوي مرز ها جاي خالي رهبران ملي را پر كردند . از اين رو هر تحول، انقلاب و تغيري كه در افغانستان اتفاق افتاد،جامعه را بجاي خواست اش بسوي سراب كشاند. و يك دور و سيكل معيوب ديگر آغاز يافت. پس از 11 سپتامبر 2001 ميلادي كه خواست جامعه افغاني توقف بحران و احياي مجدد كشور ويران بود متاسفانه بازهم به جاي تلفيق منافع مردم با خواست و اهداف كشور هاي غربي منافع كوتاه مدت و دراز مدت ملت افغانستان قرباني استراتيژي مبارزه با تروريزم بيرون مرزي و در نهايت تبديل شدن سر زمين افغانستان به ميدان جنگ ديگران كه بازهم برنده اگر داشته باشد ديگران و بازنده آن ما خواهيم بود. مردم افغانستان پنج سال قبل از امروز بدليل خستگي از جنگ و بيزاري از طالبان با حضور غربيان مخالفت نكردند. هرچند تاريخ افغانستان كمتر شاهد چنين تعامل پسندي بوده ولي افغانها اين بار با فراصت سياسي با حضورخارجي ها بر خورد كردند.

اينك با توجه به خواست جامعه افغاني و تلفيق آن با خواست جهان بايد وجه مثبت و مشترك ميان هردو را جستجو كرد تحقق اين خواست مشترك اگر وجود داشته باشد!؟ همانا دست كشيدن جامعه جهاني از سياست در هاي بسته و روي آوردن با سياست در هاي باز است. با شناخت از وضعيت و حالت جاري كشور جل پرابلم هاي موجود آن به دو شيوه كار نياز دارد! اول : جامعه بين المللي بايد تعهدات خود را به مردم افغانستان بصورت شفاف تحت يك میكانيزم روشن با توجه به پايان يافتن دوره گذار به قول خود شان مشخض سازند تا افغان های آگاه و مسؤلتكليف خود را بدانند جامعه بين المللي بايد مشكل خود را با پاكستان و ايران طوري حل كند كه منجر به تامين صلح و استقرار ثبات در افغانستان شود نه اينكه از افغانستان به حيث يك ميدان جنگ و پايگاه نظامي در منطقه استفاده كنند.

دوم: كمبود اساسي كشور و مردمان این مرز و بوم ، فقدان رهبري و احزاب افغاني ميباشد كه خوشبختانه نسبت به هر زمان ديگر امكانات هنوز هم براي تكميل هر دو كمبود در كشور ما وجود دارد. راه ساختن حزب در افغانستان با وجود سهولت هاي بوجود آمده يك راه طولاني است نهال سياست زود به بار نمي نشيند مگر در حالات استثنا يي در حاليكه به هيچ و جه نبايد از تلاش براي ايجاد آن صرف نظر كرد. جامعه افغاني همچنان به حيث يك موجود زنده  و پویا به سوي تكامل خويش تلاش دارد. اما بايد اذعان داشت كه كمبود رهبر و رهبران ملي زمينه را براي نفوذ و پرورش اهداف غير وطني هموار ساخته است .اين بار نبايد بازهم اشتباه كرد! هرچند كه پيدا كردن شخصيت ها و احزاب ايده آل در رفع اين نقيصه و باز جهت دادن و هماهنگ ساختن ملت در كوتاه مدت ممكن نيست ولي از شخصيت هاي موجود يا بهتر است بگويم مجموع شخصيت هاي موجوده كه ظرفيت پذيرش افغانستان شمول را داشته باشند برگزينيم . اول تلاش شود بوسيله اين شخصيت كه قابليت نفوذ و پذيرش را در ميان بخشی از مردم افغانستان را دارا باشند. به پيوستن در يك ميكانيزم ملي دعوت و تشويق شود. اگر بالفرض اين پيشنهاد قبول گردد و راه حل پرابلم هاي افغانستان را بگشايد، پس تنظيم كردن اين امور بايد به كمسيون متشكل از نخبگان ملي و روشنفكري سپرده شود. خوشبختانه در ماه دسامبر 2006 ميلادي دز كنفرانس بين المللي با اشتراك بيش از هفتاد سازمان سياسي و نهاد اجتماعي و تعدادي از شخصيت هاي برجسته ملي تحت عنوان "چگونگي استقرار صلح و ثبات و راه حل ها " به بحث و بررسي گرفته شد و فيصله بعمل آمد تا چوكاتي منحيث يك طرح يعني  " كمسيون تماس ملي " ايجاد گردد و اقدامات اوليه براي اين كمسيون كماكان بعمل آمده است. مسلم است كه نقش انسانهای آگاه و روشنفكران و نحبگان ملي همواره در كشور هاي عقب مانده جهان سومي غير قابل انكار است. لذا بر تمام افراد و اقشار ملت افغانستان و بخصوص روشنفكران و نخبگان با درك و احساس لازم است تا در تكميل اين طرح و تشكيل كمسيون سهم بگيرند. خوشبختانه درين طرح حزب ايديالوژي و شخصيت خاصي محور نيست بلكه بصورت يك جرگه ملي و روشنفكري همه اي مسايل قابل بحث و رسيدن به اتفاق نظر است

نخست با شخصيت هاي مورد نظر تفاهم صورت ميگيرد و با تفاهم در جريان كار اجماع نظريات جمعبندي و قاعده مند ميگردد و تكامل داده ميشود. بهر حال خواسته باشيم و يا نه وضعيت فعلي كه هم اكنون در كشور جريان دارد، ادامه جنگ و بن بست را نشان ميدهد بايد كاري كرد و این بتواره را شکست. اين جريان بايد در بطن جريان عمومي شكل و خصلت بگيرد تا ما به يك جناح ديگر تبديل نشويم و از جانب ديگر با در نظر داشت ارزش هاي دموكراسي هيچ فرد و جريان سالم ملي نبايد از اين تلاش بدور بماند كار ما در كوتاه مدت دولت ساختن نيست بلكه ملت باور ساختن مردم و جريانات اجتماعي است. زمان آن رسيده كه روي ايجاد يك بديل ملي و دموكرات كار كرد و به جامعه بين المللي نيز خاطر نشان ساخت كه اين ملت همچنان ظرفيت بدست گرفتن سر نوشت خود را دارد.

 ایجاد " کمسیون تماس ملی "   یکی از پله ی اولیه برای رفع بحران  تا کنونی را در پی خواهند داشت . بیایید تا کمسیون را به لوکومتیف تبدیل نماییم.

ختم