داستان كهنه پدران و پسران


نگاهي به شكاف نسلي در عصر تكنولوژي



نويسنده: علي حسيني



وقتي از شكاف نسل ها حرف مي زنيم دقيقاً از چه چيزي حرف مي زنيم، آيا مي توانيم مواردي را به شكل مصداقي از اين پديده شماره كنيم يا خير نسل ها به طور طبيعي از هم فاصله مي گيرند، اين فاصله خود را در مسير طبيعي زندگي به خوبي نشان مي دهد: چهره آدم ها، لباس آدم ها و چهره زندگي تغيير مي كند و جريان زندگي و ذهنيت آدم ها هم به همين شكل، البته معناي اين سخن آن نيست كه بگوييم همه چيز از ريشه دگرگون مي شود خير، چيزي از ريشه دگرگون نمي شود و مفاهيم پايه اي بشر مثل عدالت خواهي و آزادي و عشق و ديگر پديده هاي ذاتي انسان ، ثابت هستند، چون با ذات و ماهيت انسان، سرشت او و سرشت زندگي پيوند دارند اما سلايق، رفتارها، آداب و رسوم و اكثر ظواهر تغيير مي كنند.
گاهي سرعت اين تغيير بالاست و نسل ها در ادامه هم نمي توانند به خوبي آن را درك كنند و يا به اصطلاح هضمش كنند مثل همين دوره اي كه ما در آن زندگي مي كنيم؛ دوره اي كه تكنولوژي و فناوري مدرن به اين شكل از تغييرات شتاب مي دهد. اما در برخي دوره ها سرعت تغيير، كند است و طي چند نسل يك فاكتور جايگزين فاكتوري ديگر مي شود. يك كارشناس در اين زمينه معتقد است:
    سلايق و ذهنيت خاص يك نسل با ظواهر بروز فرهنگي آن مثل نوع لباس پوشيدن، نوع رفتار يا بهتر بگوييم شكل رفتار و بسياري مصاديق ديگر پيوند داشته و بر هم تاثير و تاثر دارند. طي چند دهه اخير هم اين تغييرات تقريباً شديد بوده اگر چه در جوامع ديگر تغييراتي شديدتر از اين هم قابل رصد است. اين تغييرات در نهايت سبب مي شود كه نسل هاي پيشين نوعي ترس و هراس از انحراف نسلي داشته باشند. آن ها معمولاً براي بيان و توصيف چنين شكافي در ميان نسل ها مي گويند كه ادبيات جوانان تغيير كرده، آنها مثل ما حرف نمي زنند، مثل ما لباس نمي پوشند، معلوم نيست اصلاً به چه چيزهايي در زندگي اعتقاد دارند، اصلاً معلوم نيست هدفي دارند يا نه، آن ها به هيچ چيز پايبند نيستند و
/// كه برخي از اين عبارات به شكل افراطي مسائل ذهني و عقيدتي آن ها را هدف قرار مي دهد و برخي ظواهرشان را.
    بسياري از كارشناسان و تحليلگران مسائل اجتماعي اعتقاد دارند تغييرات در بستر اجتماع ما طي دهه هاي اخير بسيار شديد بوده است؛ حتي برخي از آن ها از تجربيات متفاوتشان طي زندگي در چند دهه ياد شده مي گويند اگر چه بسياري از شهروندان نيز در مراودات روزمره و با زباني متفاوت تر به چنين پديده اي اشاره مي كنند
.


    نسل ها از پي هم مي آيند


    در برابر تغييرات سريع كه معمولاً پيش از هرچيز خود را در نسل هاي جوان نشان مي دهد، رويكردهاي متعددي وجود دارد، برخي آن را حاصل حركت طبيعي جامعه، انسان و يا در ديدگاهي كلي تر زندگي و هستي ارزيابي مي كنند. در اين نظرگاه تغيير، نتيجه حركت تكويني و رو به رشد انسان است، چيزي كه غير از آن هستي معناي خود را از دست خواهد داد. اين حركت حتي در مسير زندگي يك فرد هم بايد اتقاق بيفتد چه رسد به نسل هايي كه از پي هم مي آيند.
    اما برخي در مقابل تغييرات واكنش هاي منفي از خود نشان مي دهند، آنها در هراسند كه مبادا با تغيير نسل ها، همه چيز از دست برود كه اين واكنش خود دو خاستگاه اساسي دارد؛ ابتدا مي توان به كساني اشاره كرد كه در طول زندگي شخصي كمتر تغيير پذيرفته اند و كمتر توانسته اند با جريانات روز، پيشرفت تكنولوژي و مدرن شدن پديده ها پيش بروند، بنابراين كمترين شناخت را از اتفاقات پيرامون خود دارند و هميشه در هراسند كه مبادا آنچه اتفاق مي افتد نوعي كجروي باشد، شايد تعدادي از اين افراد به نوعي جزميت و بسته شدگي فكر هم رسيده باشند يعني نه تنها از جريانات و اتفاقات پيرامون كمترين اطلاع را ندارند، چنين مي انديشند كه تنها تفكر، ذهنيت و نوع منش آنها مي تواند درست و قابل احترام باشد.
    در اين ميان دسته ديگري نيز وجود دارند كه آنها را مي توان منصف ترين گروه ناميد؛ اين گروه افرادي هستند كه خود با جريانات روز پيش آمده اند و تغيير و تحول را نيز جزو ذات زندگي و روند رو به رشد جوامع بشري ارزيابي مي كنند اما در عين حال از انتقاد به برخي كجروي نسلي نيز ابايي ندارند.
    

  تغيير در ذات زندگي


    مسلماً اگر تغيير و تحولي ميان نسل ها اتفاق نمي افتاد و پسران از پيش مانند پدران بودند، قطعاً هيچ پيشرفتي براي بشر به دست نمي آمد و انسان هم اكنون هم در ميان غارها محصور بود اما اين تفاوت فرزندان با پدران و مادران است كه جاده پيشرفت و ترقي را هموار مي كند. تا اينجا قبول ولي اگر فرزندان به بهانه پيشرفت و ترقي و نوخواهي مستقيماً رودرروي پدر بايستند، درك درستي از تغيير و تحول نداشته باشند و به جاي فهم مسائل ريشه اي تر صرفاً تغيير ظواهر را جايگزين تحولات بنيادين در فكر بدانند چه
    محمدتقي ناظمي راد كارشناس مسائل اجتماعي در اين باره مي گويد:
    مسلماً تغييرات بويژه تغييرات تند، هزينه دارد اما نكته مهم اين است كه يك جامعه تا چه اندازه توانايي آن را دارد كه پيشاپيش با نوعي برنامه ريزي اين هزينه را كاهش دهد. قاعدتاً جوامع مختلف برنامه هاي مختلفي را در اين زمينه آزموده اند و تا حد ممكن نسل ها را به هم نزديك كرده اند، چون وقتي شكاف بيش از حد طبيعي باشد، تبعات زيادي دارد و خسارات زيادي هم بر جامعه وارد مي شود زيرا نسل ها اصلاً زبان هم را نمي فهمند و نمي توانند روي يك موضوع به تفاهم برسند و وقتي چنين پديده اي بروز پيدا كند اكثر برنامه ريزي ها و هزينه ها هدر مي رود چون اول بايد تلاش كرد تا يك ادبيات مشترك بين آنها برقرار شود.
    وي در مورد خصوصيات يك برنامه خوب براي كاستن آسيب شكاف نسل ها و انحراف نسلي مي گويد: ما وقتي از شكاف نسل ها حرف مي زنيم دقيقاً به اين معني نيست كه از انحراف شديد نسلي جوانان حرف مي زنيم. ما از شكاف نسل ها مي گوييم بنابراين سويه ديگر قضيه به جز جوانان، نسل هاي پيرتر جامعه هستند، پس اگر بخواهيم برنامه ريزي كنيم قاعدتاً بايد به جز جوانان نسلهاي ديگر را هم هدف قرار دهيم، در چنين برنامه هايي مسن ترها بايد قانع شوند كه تا حدودي آرام تر با پديده هاي مبتلابه جوانان برخورد كنند، چرا كه برخوردهاي شلاقي به طور كامل مي تواند آنها را از مسير اصلي زندگي دور كند. در عين حال مديران و برنامه ريزان نيز بايد خود نگاه واقعي و متعادلي داشته باشند.
    بايد باور داشته باشيم كه بسياري از هيجانات، ناشي از سن و سال جوانان است. اين هيجانات زود گذرند و با بالارفتن سن خود به خود تعديل پيدا مي كنند، ما نبايد سريع آن را نوعي تهديد و بحران به حساب آوريم، اتفاقاً هيجانات جواني اگر در فضاي رشد قرار گيرد مي تواند نتايج خوبي به بار آورد.
    بنابراين يكي ديگر از ويژگي هاي برنامه ريزي براي تعديل شكاف نسلي تعديل نوع برنامه ريزي است بسياري از كارشناسان اعتقاد دارند نبايد چنين برنامه هايي را دولتي و برخي ديگر با خود واژه برنامه ريزي مشكل دارند و معتقدند كه براي چنين امري و نيز پديده هاي مشابه نمي توان برنامه ريزي بويژه از جنس دولتي داشت چرا كه اين موضوعات را در قالب يك پروسه بايد ارزيابي كرد نه پروژه و همچنان كه پروسه و روند تاريخي و اجتماعي چنين نتايجي به باور آورده باز اين پروسه و روند تاريخ است كه مي تواند آن را جبران كند