طرح خروج قريب الوقوع آمريکا از افغانستان و بازگشت طالبان

 

هولبروک ماموريت دارد اطمينان يابد که هم افغانستان و هم پاکستان پيماني را امضاء کنند که از پايان يافتن جنگ،

 پيروزي (ائتلاف ضد طالبان) در آن و نيز از احتمال خروج فوري آمريکا از افغانستان صرف نظر از نتيجه نهايي، حکايت کند.

 

 

 

"گرگوري آر کاپلي "تحليلگر بولتن الکترونيکي" تحليل هاي ويژه امور دفاعي و خارجي "(DFASA) طي گزارشي ويژه اي با عنوان" پيش مرحله خروج ارتش آمريکا از افغانستان آغاز شده است " به افشاء طرح آمريکايي بازگشت نيروهاي طالبان به حکومت و خروج ارتش اين کشور از افغانستان پرداخته است. 

متن کامل مقاله "دفاع و امور خارجي" که در تاريخ جمعه 23ماه اسد به قلم گرگوري آر. کاپلي* بدين شرح است:

دولت "باراک اوباما" رئيس جمهور آمريکا گام هاي سياسي اوليه را براي خروج نيروهاي آمريکايي از افغانستان برداشته است و در اين ارتباط، خارج شدن تمامي عوامل اصلي اين نيروها از افغانستان را در ظرف يک سال مد نظر دارد. به گفته مقامات بسيار موثق در کابل، اين مذاکرات تحت حمايت عربستان ميان "حامد کرزي" رئيس جمهور افغانستان و "ملاعمر" رهبر طالبان از قبل از انتخاب باراک اوباما آغاز گرديده است.

واشنگتن هم اکنون سرگرم مذاکره مستقيم با گروه طالبان افغان به رهبري "ملاعمر" است. گرچه انتخابات پارلماني سال 2010 افغانستان نيز نقطه عطفي مهم محسوب مي شود، اما منتهي شدن مذاکرات ياد شده به توافق اساسي تا پيش از انتخابات 29 اسد، يک ضرورت فوري از سوي کاخ سفيد تلقي مي شد. جالب اين که به نظر نمي رسد وزارت دفاع آمريکا در برنامه ريزي محتاطانه و بسيار تاثيرگذار اوباما و تيم او در کاخ سفيد نقش داشته باشد و اين وضعيتي است که هدف از آن تضمين اجراي به موقع سياست "اعلام پيروزي و بازگشت به خانه" و در نتيجه بهره مند کردن دولت از يک شانس پيروزي قبل از انتخابات ميان دوره اي کنگره در سال 2010ميلادي مي باشد.

در حال حاضر تا جائي که به وزارت دفاع آمريکا مربوط مي شود، واشنگتن هنوز در مرحله اي از تقويت ارتش خود براي موفقيت در افغانستان است و براساس نشانه هاي موجود، کاخ سفيد براي بهبود موقعيتش در مذاکره با طالبان، در حال تشديد اين تهاجم مي باشد. همچنين، دولت آمريکا سرگرم تنظيم - و هم اکنون اجراي- برنامه اي حاوي فشارهاي متعدد بر دولت پاکستان با هدف مجبور کردن اسلام آباد به تبعيت بي چون و چرا از دستورهاي کاخ سفيد است، صرف نظر از اين که آيا دستورهايش ثبات و امنيت در افغانستان و يا صلح و آرامش در پاکستان را که منافع درازمدت محسوب مي شوند، تضمين مي کند و يا خير.
يکي از اين برنامه هاي مهم براي نامتعادل نگه داشتن دولت پاکستان، انتشار گزارشي با حمايت کاخ سفيد بود که تسليحات هسته اي پاکستان را در برابر دسترسي شبه نظاميان اسلامگرا از جمله طالبان، آسيب پذير نشان مي دهد.

"ريچارد هولبروک" از مقامات دولت "بيل کلينتون" و نماينده اصلي کاخ سفيد در موضوع افغانستان پاکستان، هماهنگ کننده اين مانورهاست. هولبروک ماموريت دارد اطمينان يابد که هم افغانستان و هم پاکستان پيماني را امضاء کنند که از پايان يافتن جنگ، پيروزي (ائتلاف ضد طالبان) در آن و نيز از احتمال خروج فوري آمريکا از افغانستان صرف نظر از نتيجه نهايي، حکايت کند. بي ترديد، عربستان سعودي به نقش آفريني کليدي خود در دستيابي هولبروک به نتايج ياد شده که اوباما آنها را براي انتخاب مجددش به عنوان رئيس جمهوري امريکا در سال 2010حياتي تلقي مي کند، ادامه خواهد داد. اين امر که ريچارد هولبروک پيش از اوباما به عربستان سعودي سفر کرد، موضوع بي اهميتي نيست. هولبروک 17 مه 2009 وارد عربستان شد و استقبال گرم "ملک عبدالله" پادشاه اين کشور از وي، احتمالا به اين معني است که به عبدالله گفته شده بود هولبروک حاوي پيام اوباماست.

شاهزاده "مقرين بن عبدالعزيز" رئيس سازمان اطلاعات عربستان نيز در ملاقات هولبروک با ملک عبدالله حضور داشت. متعاقب اين سفر، اوباما سوم ژوئن 2009 و در سفر کوتاهي که در آخرين لحظات سازماندهي شده بود، وارد عربستان شد و در مزرعه "ملک عبدالله بن عبدالعزيز ال سعود" ديداري خصوصي با وي به عمل آورد. به گفته برخي مقامات آگاه در خاورميانه، شاه عربستان و رئيس جمهوري آمريکا درخصوص طرح اوباما مبني بر بازگرداندن طالبان به نظام حکومتي افغانستان به عنوان عاملي کليدي براي به پايان رساندن جنگ که خروج ارتش آمريکا از افغانستان را ممکن مي سازد، گفت وگو کردند. در ازاي کمک عربستان، اوباما نيز وعده پايبندي به حل و فصل سريع درگيري اسرائيلي- عربي و به ويژه درگيري اسرائيلي- فلسطيني را با شرايطي مطلوب از نظر جهان عرب، مطرح کرد. به واقع، اندک زماني پس از اين ديدار بود که دولت اوباما فشار بر اسرائيل را براي واگذاري امتيازات يک جانبه افزايش داد و نيز ضرب الاجل دو ساله دستيابي به توافق صلح را به حال تعليق درآورد.

از سوي ديگر، مقامات افغان و پاکستاني اشاره کرده اند که مسوولان سازمان اطلاعات عربستان در مذاکرات جاري آمريکا- طالبان فعال شده اند. گفته مي شود شاهزاده مقرين سفرهاي مخفيانه متعددي را به پاکستان به عمل آورده و با نمايندگان بلندپايه طالبان ملاقات هايي داشته است.

در اين ارتباط مي توان به ديدار مغرين با نمايندگان گروه بسيار مهم "شوراي کويته" که تصور مي شود اداره جنگ جهاديون در افغانستان را به عهده دارد، اشاره کرد. اين ديدارها نخستين تماس هاي سياسي گزارش شده و البته غيرمستقيم امريکا و رهبري طالبان بود. مي توان تصور کرد که سازمان اطلاعات پاکستان نه تنها از اين تماس ها اطلاع دارد که حتي با توجه به معلومات انبوه و دسترسي بي نظير آن به نخبگان طالبان، به طور قابل ملاحظه در پيشرفت اين تماس ها و مذاکرات صورت گرفته دخيل نيز بوده است.

برخي از منابع در "سيستم جهاني اطلاعات / امور دفاعي و خارجي" اشاره کرده اند که در حال حاضر مقامات دولت آمريکا با برخي از جهاديون که در اصلاح محلي "طالبان" خوانده مي شوند، در تماس هستند. حتي دولت "جرج بوش" رئيس جمهوري پيشين آمريکا نيز قبل از ترک قدرت در ژانويه 2009، از ايده واگذاري نقشي به طالبان در دولت افغانستان، استقبال کرده بود. همانگونه که "اسپنسر آکرمن" در مقاله اي در 28 اکتبر 2008 نوشته است، "ژنرال ديويد پترائوس که هفته جاري مسئوليت سياستگذاري آمريکا در زمينه افغانستان و پاکستان را عهده دار مي شود، با اين ايده موافق است.

پترائوس رويکرد مشابهي را در عراق يعني در کشوري اتخاذ کرد که تلاش آمريکا براي الحاق قبايل سني مذهب به روند مقابله با القاعده ي عراق، نقش زيادي در کاهش خشونت هاي اين کشور ايفا کرد. ژنرال پترائوس اوايل ماه جاري به طور علني با مذاکره با عوامل کمتر افراطي طالبان موافقت کرد." آنچه که از اين روند برمي آيد، به شرح ذيل است:
در روند فعلي بازگرداندن طالبان به سيستم حکومتي افغانستان، توجه چنداني به اين واقعيت نشده است که فاکتورهاي پرشمار ديگري نيز در سال هاي آينده تعيين کننده وضعيت ثبات اين کشور خواهند بود و به ويژه مي توان به نگراني هاي توجيه پذير صاحبان گويش دري (وعمدتا شيعه) در افغانستان اشاره کرد که چشم انداز خيزش مجدد پشتون ها، گروهي سني مذهب تحت رهبري طالبان تندرو، آنها را بيمناک کرده است.

شتابزدگي و سطحي بودن برنامه دولت اوباما را در خصوص پيگيري نسخه "تکميل" ماموريت افغانستان، به طور تقريبي مي توان ضامن بي ثباتي خطرناک اين کشور پس از خروج ناتو و نيروهاي ائتلاف از آن تلقي کرد. دولت اوباما همچون دولت بوش در ماه هاي پاياني قدرتش، تصور مي کند که "جلب رضايت ملاعمر از طريق بازگردان طالبان به ساختار حکومتي افغانستان"، جدايي اين گروه از القاعده را موجب خواهد شد و در نتيجه کسب يک "پيروزي" مهم براي آمريکا را در پي خواهد داشت.

واقعيت اين است که القاعده ،تقريبا به طور کامل، ديگر موجوديت واقعي ندارد، بلکه مفهوم و معنايي کلي است که گروه هاي جهادي اسلامي در سراسر جهان به ظاهر آن را گرامي مي دارند. القاعده به معناي واقعي کلمه ديگر يک سازمان نيست و حتي در صورتي که ملاعمر، طالبان را به نظام حکومتي افغانستان بازگرداند، القاعده به ماهيت خود به عنوان يک جنبش ادامه خواهد داد.

مساله مهمي که هنوز لاينحل باقي مانده، نوع شرايطي است که دولت اوباما مي تواند به ملاعمر عرضه کند و اين که کرزي با کداميک از اين شرايط موافقت خواهد کرد و يا قادر به پذيرش آنها خواهد بود. پرسش ديگر نيز اين است که آيا گروه هاي غيرپشتون به نمايندگي مثلا "عبدالله عبدالله" پزشک و نامزد مستقل و تاجيک در انتخابات رياست جمهوري آتي افغانستان و يا "محمد فهيم" معاون کرزي از ديگر نامزدهاي انتخابات و از جنگ سالاران سابق تاجيک، از پيوستن ملاعمر به خيمه خود راضي خواهند بود و يا خير.

طرح نکات فوق به اين معني نيست که خود پشتون ها متحد هستند. کرزي به عنوان يک پشتون از واگذاري هر گونه قدرت به ملاعمر نگران است، به همان گونه که در خصوص معامله با دولت پاکستان نيز که به گفته آمريکا، سرمنشا حمايت هاي آشکار از طالبان پشتون در سال هاي گذشته بوده، نگران است.

واقعيت اين است که قيام هاي طالبان پشتون که در سال هاي 1980 براي مقابله با اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروي آغاز شد، تا حد زيادي نتيجه اقدام سازمان مرکزي اطلاعات آمريکا(سيا) و دولت "رونالد ريگان" رئيس جمهوري وقت اين کشور بود. در آن زمان، واشنگتن با خواسته هاي "ضياء الحق" رئيس جمهوري فقيد پاکستان و "اختر عبدالرحمن" رئيس سازمان اطلاعات اين کشور موافقت کرد. اين دو خواسته بودند که جهاد عليه شوروي اساسا توسط نيروهاي جهادي اسلامي- در ابتدا "حزب اسلامی" به رهبري "گلبدين حکمتيار"- و نه شبه نظاميان عادي قبايل انجام شود.

بيم و نگراني اسلام آباد از اين بود که قدرت يافتن نيروهاي قبايل، جهاد را به مناطق پشتون و بلوچ نشين خود پاکستان نيز تسري دهد. آمريکا با مطالبات پاکستان کنار آمد و کمک هاي مالي خود را مجاهدین، محدود کرد. سپس با پايان گرفتن جنگ سرد، آمريکا "اعلام پيروزي کرد" و در حالي از افغانستان "راهي خانه شد" که چند ميليون آواره افغان را در پاکستان باقي گذاشت (سه ميليون و 600 هزار آواره افغان هنوز در پاکستان به سر مي برند). واشنگتن همچنين اسلام آباد را براي مديريت جنبش طالبان به گونه اي که قادر به بازگشت به پاکستان نباشند، تنها گذاشت و اين در حالي بود که جمعيتي پرشمار از پشتون ها در ولايت سرحد شمالي- غربي اين کشور زندگي مي کنند.

آمريکا از آن زمان تاکنون با فراموش کردن نقش قبلي خود در تشکيل جنبش جهادي طالبان عليه شوروي و نيز اقدام پاکستان به استخدام ملاعمر و هوادارانش در اواسط سال هاي 1990ميلادي که هدف از آن، تامين امنيت جاده کمربندي جنوب افغانستان براي پيشرفت پروژه آمريکايي احداث خط لوله انتقال نفت و گاز از آسياي ميانه به درياي عرب بود، پاکستان را به خاطر بقاي طالبان سرزنش مي کند.

دولت اوباما در برابر سيستم وزارت دفاع خود و يا همپيماناني که آنها را به جنگ در افغانستان کشاند، اقرار نکرده است که در نظر دارد داستاني را در خصوص دستيابي به صلح و يا پيروزي در افغانستان خلق کند، به گونه اي که صرف نظر از نتيجه آن براي افغانستان و يا مناطق اقيانوس هند و جنوب آسيا، صرفا دسترسي اوباما را به هدف سياسي و داخلي اش مبني بر انتخاب شدن براي تصدي دومين دوره رياست جمهوري ممکن سازد.

اين در حالي است که دولت پاکستان به تازگي متوجه تاکتيک هاي "هويج و چماق" آمريکا شده است که هدف از آن، وادار کردن اسلام آباد به اجراي منويات واشنگتن است. حدود پنج ميليارد و 900 ميليون دلار در برنامه هاي وزارت دفاع آمريکا براي پاکستان در نظر گرفته شده است که بخشي از آن در چارچوب کمک آمريکا به اسلام آباد تامين مي شود و اين همان هويج است. چماق را ريچارد هولبروک در دست گرفته است. به واقع هدف از انتشار گزارش مربوط به آسيب پذيري تسليحات هسته اي پاکستان، دفع حمايت مردم و کنگره آمريکا از پاکستان بود.

تلاش ها و اقدامات موفقيت آميز ريچارد هولبروک در رابطه با تنزل دادن صربستان به کشوري کوچک و ناتوان در منطقه بالکان، بايد يادآور توانمندي هاي او به هر دو دولت افغانستان و پاکستان باشد. امروزه، آمريکا سازو برگ چنداني براي تهديد موثر و کارآمد دولت هاي خارجي ندارد و دولت اوباما و مقامات وزارت خارجه امريکا به تلافي اين حقيقت، در پشت پرده به ارعاب دولت ها مبادرت خواهند کرد.

آنچه که براي مثال در اروپاي شرقي مشخص شده، اين حقيقت است که آمريکا در فضاي سياسي جهاني جديد- نمي تواند از هم پيمانانش حمايت کند، در حالي که روسيه به طور موثر نشان داده است که از عهده اين کار برمي آيد. اين حقيقت همچنين نشان مي دهد که آمريکا فاقد توان و قدرت زورگويي است و صرفا بر اين باور در مخاطبان مورد نظرش تکيه دارد که واشنگتن اراده سياسي و توانمندي نظامي فيزيکي براي اعمال خواست خود را از دست نداده است.
-------------------
به گزارش ایرنا، گرگوري کاپلي
Gregory Copley رئيس "اتحاديه بين المللي مطالعات راهبردي" در واشنگتن دي سي است. کاپلي سردبيري انتشارات "دفاع و امور خارجي" و نيز "سيستم جهاني اطلاعات" (جي آي اس) را به عهده دارد که يک سرويس جهاني اطلاعات و آنلاين با قابليت دسترسي از طريق رمز است و اطلاعات راهبردي جاري را در اختيار دولت ها قرار مي دهد. وي همچنين بنيانگذار و مدير "موسسه بين المللي سمت و سوهاي آينده" است که انستيتويي استراليايي و فعال در زمينه پژوهش راهبردي مي باشد. کاپلي کتاب هاي متعدد و هزاران مقاله، گزارش و خطابه در رابطه با موضوعات راهبردي و تاريخي تاليف کرده است. "هنر پيروزي" به عنوان تازه ترين نوشته او در ماه اکتبر منتشر شد. انستيتوي تحت رياست کاپلي در واشنگتن از سه دهه پيش به موضوعات راهبردي عظيمي پرداخته و شخص او نيز به تعدادي از دولت ها در سطح روساي کشور مشاوره داده است. وي مرتبا در برنامه هاي راديو و تلويزيوني آمريکا و سراسر جهان حاضر مي شود و به بحث و بررسي در رابطه با موضوعاتي با ماهيت راهبردي مي پردازد.