دولت شُل و دم زدن از صلح

 

سید نظام الدین وحدت

هاگ / 15 فبروری 2010

 

  ... تا زمانیکه برای حل منازعات بازمانده از دوران جنگ ، راه حل اساسی جستجو نگردد ، تأمین صلح و ثبات پایدار در کشور بحران زدۀ ما ممکن نخواهد بود.

ما در شرایط کنونی نیاز به بازنگری جدی و ذوجوانبه بر وضعیت جاری و ماضی  کشور داریم . تمامی مشکلات را باید بصورت شفاف و روشن با جامعۀ ملی و افکار عامه در میان گذاشته شود  سیاست مجامله و معامله به شیوۀ هشت سال تیر شده مشکلی را حل کرده نمی تواند .

در افغانستان کنونی از یکطرف سخن بر سر این است که سیستم و نظامی را بوجود بیاوریم تا از منافع گوناگون اجتماعی و سیاسی مردم نمایندگی کند و تا بدینوسیله صلح و ثبات تأمین شود ، از طرف دیگر این نظام به اندازۀ کافی کارآمد باشد تا روند اعادۀ حاکمیت ملی را در سراسر قلمرو  کشور تأمین و تعمیم ببخشد.

دولت به حیث وسیله ای برای نمایندگی از منافع و رفاه مشترک یک ملت ، باید از انحصار اشخاص و گروه های محدود ( مونارشی ) کنونی رهایی یابد تا از حمایت اکثریت شهروندان برخوردار گردد . به نمایندگی های اجباری و کاذب ، نمایندگی های بدوی و قومی نقطۀ پایان گذاشته شود.

متأسفانه عدم همآهنگی و همسویی میان نیروها و شخصیت های سالم و لایق ملی ، طی هشت سال گذشته باعث شده تا ارادۀ عده ای بر ارادۀ جمعی چیره گردد .

دولت به حیث یک سازمان بزرگ ملی باید از انحصار حلقات و اشخاص معین و نصب شده بیرون آورده شود . پیشنهاد ما به افکار عامه این است که بهیچوجه نیازی به کنش ها و واکنش های خشونتبار برای تغیر وضعیت موجوده دیده نمی شود بلکه میتوان رهبری اجتماعی مملکت را مبتنی بر قانون اساسی موجوده ، بوسیلۀ نهاد ها و ابزار های دموکراتیک تغیر داد .  سرکشی و فرصت طلبی ، ساختار های مافیایی و خشونتی ، زمانی مضمحل میگردد که ما به یک دولت مدرن و ملی برسیم .

دولت فعلی که مشهور بالفساد پنداشته می شود ، ظرفیت گام گذاشتن بسوی واقعیت های منفی را از دست داده است . آقای کرزی به حیث فرد اول مملکت دارای روحیه لازم برای مواجه شدن با مشکلات عدیدۀ افغانستان نیست ، چون دستگاه دولتش قئرت و اراده لازم برای روبرو شدن با مشکلات موجودۀ افغانستان را ندارد.

رییس جمهور باید با استفاده از صلاحیت های قانونی خود ، اینبار محافل تفوق طلب را مجبور به ترک امتیاز طلبی های بی حد و اندازۀ شان مینمود که به دلیل ناتوانی های شبکه ای ، این کار را عملاً انجام داده نتوانست . هنوز هم در معاملات سیاسی با برخورد های کرنش آمیز با محافل سرکش ، منافع ملی افغانها را نادیده میگیرد و حلقات فرصت طلب را در سازمان دولت برشانۀ زخمی ملت تحمیل میکند .

این در حالی است که جنبش مدنی کشور ما در بستر وضعیتی متولد شد و به جریان افتید .که این حرکت الزاماً در قالب طیف وسیعی از نهاد ها و مؤسسات و انجمنهای متنوع با وظایف ، مسؤلیتها ، مقاصد و روشهای کاری ویژه به میدان نیامدند بلکه در حقیقت غلبه بر ویرانیها و نابسامانیها ی همه جانبۀ ناشی از سه دهه جنگ و آشفتگی و مهاجرت و فروریختن همه زیربناهای مادی و معنوی ایکه موجودیت ملی و کشوری مارا ضمانت میکردند و دراولویت قرار داشتند که جبراً  ما را از وظایف اصلی که عبارت بود از ترویج و تحکیم ارزشهای دموکراسی و براه اندازی جنبش پویای ملی ... به خطوط انحرافی  و روزمره گی و پراگندگی سوق داد .

هرچند از ایجاد ادارۀ مؤقت تا کنون اوضاع و شرایط به نفع نیرو ها و جریانات مدافع امنیت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر تحول چاره ساز  نپذیرفته است و اگر همچنان نهاد ها و سازمانها و شخصیت های ملی و مدنی و عدالت خواه ، بر محور اصول و فلسفۀ دموکراسی بخاطر دست یابی به دولتی که آبرو و صلح و رفاه اجتماعی را تأمین کند ، همسو نشوند ، ارزشها و فرصت های موجوده نیز به خاکستر تبدیل خواهند گشت . ارزشهایی که می توان از آن بدفاع برخاست :

1 دموکراسی و حاکمیت ملی

2 آزادی در اشکال گوناگون

3 حقوق بشر

4 داعیۀ رفاه و عدالت اجتماعی

5 ادارۀ سالم

6 صلح و امنیت

همانطور که گفتیم دولت شُل نمیتواند نه تنها که صلح بلکه هیچکدام از ارزشهای مطروحه را برآورده سازد . اگر بهتر و واقع بینانه تر بجنبیم و از لاک های صرفاروشنفکرانه و عتیقه زدگی پرواز نکنیم ، همۀ آنانی که قلب های شان برای نجات ارزشهای متعالی می تپند ، از طریق گفتگو های سالم و چاره ساز به حیث آدمهای مدرن و مدنی به پا نخیزیم ، بحران نه تنها که تداوم میابد بلکه ویرانی و اضمهلال عمیقتر و وحشتناکتر خواهد شد .   

در کشوری که جنگ ومقابله نظامی برای رسیدن به اقتدار ویا تضمین آن یگانه گزینه و وسیله ممکنه تعریف میشود پیوسته تضادهای متنوعی در این کشورقد بلند میکند که رسیدن به صلح وثبات را دشوارتر می سازد.

 دگرگونی های سیاسی و نظامی پس از کنفرانس (بن) با آنکه ساختار ها را تغیر داد و عوض کرد ولی مناسبات  تغیر نکرده وهمان تفوق طلبی های غریزی  اجتماعی و سیاسی برای رسیدن به قدرت ویا حفظ آن همچنان یگانه  فرهنگ مسلط وسیله ممکنه تلقی وشناخته میشود که منجر به بن بست سیاسی در کشور ما  شده است، هریک از گروهای اجتماعی وسیاسی مطالباتی دارند که تحقق آنها در وضع کنونی میسر نیست که  طالبان رادیکال ترین  آنهاست، در افغانستان کنونی چند جریان اجتماعی وسیاسی با هم در کشمکش به سر می برند که ناشی ازمنازعات وتجاوزات سه دهه اخیر در این کشور است نه آنطور که ادعا میشود ناشی از تصاد ها و منازعات تاریخی، هرچند که وجود بی عدالتی های اجتماعی وسیاسی در گذشته  را نمیتوان نادیده گرفت و انکار کرد اما وضعیت کنونی از آن ناشی و متبلور نمی گردد ولی متآثر میشود، در افغانستان امروز سه جریان اجتماعی وسیاسی با هم در گیرند ، سنت گریان افراطی یعنی (طالبان) تظیمها وگروه های مسلح بجا مانده از جهاد مردم افغانستان علیه اشغال نظامی شوروی سابق با  استحاله ورزیدن از ارزشهای دینی و جهادی به گرایشهای انرشیستی وسکتاریستی ، وجریان سوم ناسیو نالیست ها وهواداران دموکراسی است،که متآسفانه هر سه گروه اجتماعی وسیاسی در حال حاضر برای کسپ وحفظ قدرت با هم مصاف میکنند، تضاد های موجوده را نمیتوان به آسانی حل کرد مگر اینکه  به وسیله ایثاروابتکار  که مستلزم خرد وبصیرت ملی است.

هر یک از گروه های سیاسی واجتماعی  باید این حقیقت  را درک کنند که به تنهایی قادر به کسپ وحفظ قدرت وایجاد حاکمیت پایدار نیستند، مگر اینکه از بخشی از مطالبات شان دست بردارند،راه حل مشکل امروزی افغانستان نیازمند  باز نگری ملی از طریق بر پای کفتگو های صادقانه وسازنده ملی با حضوری نخبگان هر سه جریان است که این بار نه به دعوت ومیزبانی یکی از آنها ویا دولت موجوده بلکه با میزبانی ودعوت  شخصیت های ثالث ملی، مجمع ملی نجات افغانستان که در حال تشکیل است میتواند آدرس مناسبی برای تحقق این امری مهم ملی باشد هدف از ایجاد  این مجمع را دعوت برای اتحاد وانسجام ملی تشکیل میدهد.

این مجمع   میکوشد تا با تدویر فورومهای گفتکو، در خارج وداخل کشور در ولایات  ومرکز کشو در قدم نخست  توجه وحمایت مردمی را از این طرح یا راه حل ملی جلب نماید در قدم دوم میزبانی مذاکرات دو جانبه و چند جانبه را میان کروه  ها یا نیرو های ذیذخل وذینفع   رادعوت وهمراهی کند.

در این گفتگو ها صرفآ قطع فیر گلوله ها مطرح  نیست بلکه تامین صلح وثبات به معنای کامل آن مطرح میباشد.

مردم افغانستان با اضطراب نسبت به آینده کشور شان می اندیشند آینده که باید صلح و امن را به مفهومی وسیعتری تامین و تضمین کند به هیچ گروه اجتماعی و سیاسی بشمول طالبان نباید این امتیاز داده شود که دولت وحکومت موود نظر خود را بر مردم افغانستان تحمیل کند،قانون اساسی موجوده افغانستان تا تعدیل ویا تنظیم قانون دیگری باید از جانب همه گروه های اجتماعی وسیاسی پذیرفته شود طالبان باید قناعت داده شوند تا با حفظ داعیه تعدیل و یا تغیر قانون اساسی البته به بوسیله یک مجلس ملی (لویه جرگه) و همچنان داعیه خروج نیرو های چند ملیتی خارجی را در چنین مجلسی مطرح سازند وپس از تصویب این مجلس است که صبغه ملی پیدا کرده میتواند نه بوسیلۀ زورگویی و انتحار . 

   سر انجام اینکه هیچ گروه اجتماعی وسیاسی حق سر باردن ار اراده ملی را ندارد، حال شاید سوال مطرح گردد که زمینه وقدرت تحقق این خواست وداعیه در کجا است ؟ که به پاسخ باید بگویم که داعیه اصلی این حرکت یعنی مجمع ملی نجات افغانستان ایجاد این امکان و قدرت ملی است که تحقق این امر را میسر میسازد . همچنان با جامعه بین الملی نیز از همین کانال میشود به نتیجه  رسید ، پس بیباید این قدرت ملی را ایجاد کنیم.

حال اگر سوالی دیگری را مطرح کنیم ؟ که استقرار صلح وثبات بدون سهمگیری و همکاری کشور های   همسایه  ممکن نیست به پاسخ باید بگویم بلی ولی عاملی که کشور های همسایه ومنطقه را  همچنان مجال توطیه ودسیسه میدهد  از پراگندگی و ناتوانایی ملی ما ناشی میشود،حضور در حدود یکصد هزار نیروی چند ملیتی خارجی اگر از یکطرف وضعیت منطقه را تشنج بار تر ساخته است از طرف دیگر نقش بازدارندگی از مداخلات بیشتر همسایگان  دور ونزدیک ما را نیز داشته است، در وضع موجود ما چاره ای جز قبول این واقعیت تلخ را نداریم که از حضور نیرو های غربی تا مادام بدست آوردن توان ملی برای دفاع از کشور ومردم خود استفاده کنیم ولی این به هیچ وجه به معنای سپردن خیر و شر خود به آنها نیست، مستقل شدن قبل ازهر چیز به اتحاد و انسجام ملی نیازمند است که کار خود ما افغانها می باشد.

افغانستان امروز نقش تعین کننده در مناسبات اقتصادی، امنیتی وسیاسی منطقه دارد،یقنآ کشور های منطقه از جمله پاکستان نیز از این بیشتر به ماجرا جوی ادامه داده نمیتواند، مجبور است به سیاستهای آزار دهنده سه دهه گذشته خود در قبال افغانستان تجدید نظر نماید،چنانچه اکنون در میان مردم پاکستان این نگرانی رو به فزونی است که  ادامه سیاست ماجراجویانه پا کستان  برای خود این کشور خطرات مدهشی به دنبال دارد، از همین رو در این اواخر در محافل سیاسی و اجتماعی پاکستان اعتراضات به سیاست های این کشور در قبال افغانستان بخصوص پس از درگیری های مسلحانه اخیر در پشتونستان ، سند و بلوچستان که در آن از سلاح های ثقیل استفاده شده و موجی از بمگذاری های   انتحاری زمینه را برای تغییر سیاست پاکستان در قبال افغانستان مساعد ساخته، پاکستان اکنون میداند که فرصتی زیادی ندارد، دامنه خشونت ها به سرعت در پاکستان گسترش مییابد، همچنان کشور های غربی نیزبه موقعیت جدیدی رسیده اند که باید پاکستان را بطور جدی   تحت فشار قرار دهند.

پاکستان و آمریکا طی هشت سال گذشته بر سرمسله افغانستان به توافق رسیده نتوانستند ، اما معامله و مجامله کرده اند . هرچند اسلام آباد تا اکنون ملیارد ها دالر را از آمریکاها باجگیری کرده ولی   امریکا بیش از این به این رشوت دهی تن داده نمیتواند، واشنگتون سر گرم بررسی چگونگی بر خورد با پاکستان است، اکنون بر ما افغانهاست تا از این فرصت استفاده لازم نماییم.البته در پاکستان نیز شخصیت ها و نیروه های طرفدار حل مسله افغانستان نیز رو به فزونی است. ما با مردم پاکستان  خصومتی نداریم ، اصرار بر  منافع یکجانبه با منطق عصر ما هم خوانی ندارد . بنآء پاکستان نیز چاره جز تغیر مسیر ندارد،کشور های دیگری منطقه نیزناگزیرند سیاست خود در قبال افغانستان را تغییر دهند.

در این میان آنچه که مهم است نقش خود ما افغانها است که متاسفانه موجودیت خود را به جیث یک ملت تثبیت کرده نتوانسیم .

مهم ترین عامل ادامه بحران کنونی افغانستان، عدم انسجام،هدفمندی ورهبری سالم و با بصیرت ملی است.