کرزی تهدید نموده است که به طالبان می پیوندد

 

داود سلیمانخیل:

سیاوش عزیز  سلام بهاری به شما و خواننده های ارجمند و اما !

چرا کرزی چنان گفت؟ پرسشی است که در داخل کشور و شاید هم در خارج فکر هایی زیادی را بخود مشغول کرده باشد. از شما انتظار یک پاسخ کوتاه  را دارم.

سیاوش:

دوست عزیز نخست عرض ادب و محبت به شما،درکنار نسیم بهاری سلام سبزتان،دود و بخار   دوزخی اقلیم سیاسی کشور هم به هوا شده است. دوم ،حتمی نیست یک پرسش تنها یک پاسخ داشته باشد، برای یک پرسش میشود دهها پاسخ مطرح شود. دیگر اینکه باز هم حتمی نیست یک پرسش کوتاه ،پاسخ کوتاه و پرسش طویل پاسخ طویل ضرورت داشته باشد، از این بحث که بگذریم، از میان دهها پاسخ به پرسش شما ،دو تا پاسخ ازقوت بیشتر برخوردارند:

*       پاسخ اولی بر فرضیه غمنامه تاریخ افغانستان و بازی رابطه های سرگردان در دایره خبیثه استوار است.

بدین فهم که موقعیت جیوپولیتک افغانستان و بازی های منطقوی است که  پای منافع کشور های همسایه و غیر همسایه و دور ونزدیک را در کشور ماکشانیده است. شیشۀ آرامش مابا سنگ منافع دیگران شکسته شده است. و این ما هستیم که زیر سنگ آسیاب هماهنگ سازی منافع دیگران گرد وپاشان شده ایم. به شهادت تاریخ، افغانستان قربانی جغرافیا خود شده است. این جنگ، جنگ ما نیست جنگ دیگران در خاک ماست(حتی تقابل و جنگ احزاب کشور خارجی با همدیگر در وطن ما) که ریشه در تصادم منافع آنها دارد.

چرا رابطه بوش جمهوریخواه با کرزی فوق العاده بود واز اوباما ی دموکرات  با همو خصمانه است؟ جواب این چرا را میتوان در برنامه ها؛استراتیژی ها و تاکتک های آن دو حزب در قبال مسایل افغانستان و منطقه جستجو کرد.

 

در رابطه به صحبت های داغ (دیپلوماسی برهنه )آقای کرزی به آدرس خارجی های (غربی ها) یک علت عمده تر را میتوان نشانی کرد: آگاهی کرزی از منظور برخورد های تحقیر آمیز وفشار غربی ها ( بویژه دموکراتهای امریکا- اوباما)برای کاهش اقتدار او که سر انجام به حذف کامل وی  از قدرت می انجامد؛ کرزی را وا داشته است تابه منظور حفظ قدرت دست به اقدامات افشاگرانه  بزند.

 نيويارک تايمز درشماره 6 ام ماه اپريل زيرعنوان چگونه افغانستان را ازکرزي حفظ کنيم  مقاله اي از بينگ ويست معين وزرات دفاع ايالات متحده امريکا درزمان رييس جمهور ريگان را انتشار داده  و به طرح هاي احتمالي ايالات متحده امريکا براي افغانستان اشاره مي کند.

 

ما بايد مستقيماً با آن رهبران محلي و ولايتي کارکنيم که مسوولانه عمل مي کنند  وارتباطات خود را با کساني که دست نشانده کابل اند قطع کنيم .

 

بينگ ويست،براي اثبات مثبت بودن اين پيشنهادش ولايت هلمند را مثال آورده ومي نويسد:

اين ( شيوه) تاحدودي در ولايت هلمند جايي که جنگ مارجه صورت گرفته، اتفاق افتاده است. دراينجا ائتلاف کنترول مستقلي بر 500 ميليون دالر  کمک ها براي بازسازي  وحقوق ومعاشات دارد. گلاب منگل والي هلمند هرچند توسط کرزي منصوب شده است، اما به اثبات رسانده است که يک شريک نوآور مي باشد. اما بهرصورت ما مي دانيم که کمک هاي ائتلاف  لازم است ازطريق کابل کارسازي نشود.

 

ويست ، نتايج احتمالي اين پيشنهادهايش را نيز پيش بيني کرده ومي نويسد:

با کاهش نقش کرزي  يک حکومت ضعيف ودرهم برهم اما با نيروي نظامي قدرتمند افغاني  باقي مي ماند،  نيرويي که توسط ايالات متحده امريکا تمويل شده وتضمين مي کند که طالبان به قدرت نخواهند رسيد.

 

بينگ ويست،آخرین نتیجه گیری از پیشنهاد هایش را چنین فرمول بندی میکند:

   مسلماً،چنين چيزي خطر ظهور يک نمونه پاکستاني درافغانستان را دربر دارد. يعني يک ارتش صاحب کشور مي شود، پيش ازآن که يک کشور صاحب ارتش باشد. اما ما مجبورنيستيم درزيررياست يک رهبر غيرموثر يک ملت دموکراتيک بسازيم.ما نياز به دفاع ازمنافع مان داريم وملت سازي را به خود مردم افغانستان وا مي گذاريم.

اینهمه برنامه برای تضعیف آقای کرزی خواهی نخواهی ضریب خشم و غضب او را شدیدآ بالا میبرد و پای رابطه ها را به خط قرمز میکشاند.

امکان اینکه آقای کرزی از فشار مضاعف  غربی ها در مجموع به تنگ آمده و تصمیم گرفته است به کمک آنعده کشور های که مخالف حضور امریکا و ناتو در منطقه اند (ایران، چین، روسیه و...)،وارد رابطۀ جدید سیاسی شود، کمرنگ و کم قوت است. اگر چنین باشد، قطعآ ما شاهد  یک بازی سرگردان که رخنمای آن دست بدست گشتن رابطه ها در یک دایره خبیثه است؛ خواهیم بود.

 تاریخ غم آلود و جغرافیای خونین افغانستان چندین بار شاهد و گواه چنین چرخش های انفجاری بوده است ( چرخش سردار محمد داوود و چرخش حفیظ الله امین).

هر چرخش انفجاری، سونامی خونین را در دنباله داشته فشار قوچارمعلوم آن چند دنده از قبرغه اسکلیت تکامل مجهول ما را شکسته است.و اینبار هم چنان خواهد شد. این تغییر موضع و رابطه میتواند یک امکان باشد ولی قسمیکه قبلآ آوردیم امکان ضعیف.

*      پاسخ دومی که منطقی تر قدبلندک میکند،ریشه در بازی های اپراتیفی استراتیژیک دارد.

کارشناسان بازی های اپراتیفی را عقیده برآنست که آمریکایی ها (جمهوری خواهان) به شرکت سعودی ها و پاکستان برنامه ای را رویدست دارند تا گروه طالبان و حزب اسلامی برای بدست آوردن هویت قابل قبول برای دنیای دموکراسی، کمی به اصطلاح مدرنیزه شوند. تا زمینۀ برگشت آنان بر اریکه قدرت و یا تامین شرکت مقتدرانه آنها در ساخت و بافت سیاسی  افغانستان پذیرفتنی تر و طبیعی تر جلوه گر گردد. و حرکت طالبان  از رهبر و رهبری میانه رو بر خوردار کردند.چه کسی میتواند مطلوبتر از آقای کرزی باشد؟!.

فراموش نکنیم که طالبان کدام پروسه ای نبود که از بطن حوادث افغانستان و در داخل افغانستان بوجود آمده باشند؛جزيك پروژه كاملاً استراتیژیک واستخباراتي كه در نتیجه تشریک مساعی انگلیسها، آمریکایها، سعودی ها و پاکستانی ها از مونتاژ قطعات مختلف ايديالوژيك و استراتيژيك در داخل پاکستان ساخته شدند و قرار نيست به اين زودي ها، دوره استهلاك و اصطكاك خود را سپري كنند. در حقیقت طالبان یک پروژه انگلیسی بودکه بفرمایش آمریکایی ها(بویژه یونیکال) وارد بازی شدند.و کرزی یک مهرۀ درشت این پروژه می باشد.

بعضآبرای تحقق یک پروژه، بازی های زبانی سیاسی  کم خرچ ترین اقدامات است. اگرحامد کرزی "خارجی ها" را به مداخله در امور انتخاباتی افغانستان متهم می سازد و ادعا می کند که این مداخلات هنوز هم ادامه دارد. و با عصبانیت می گوید:

"انتخابات (ریاست جمهوری) در شرایطی برگزار شد که علاوه بر مشکلات امنیتی؛مداخلات شدید،عمیق و ویرانگر خارجی وجود داشت... و تقلب در انتخابات نه از سوی افغان ها، بلکه از سوی خارجی ها صورت گرفت." چیزی جز یک سناریوی از قبل تنظیم شده نیست.

مگر آقای کرزی با مداخه خارجی ها بر اورنگ قدرت جلوس نکرد؟ مگر همین حالاهم میتواند برای یک روز مستقلانه حکومت کند.مگر سفر های داخل و خارج اش با کدام پلان تدابیری و از جانب کی،با کدام وسایل انتقالاتی و پرسونل صورت می گیرد ؟امنیت او را از خوابگاه تا جوابگاه کی ها میگیرند؟مصارفش را کی هامی پردازد؟

از این اگر و مگر ها که بگذریم ،به ساده گی متوجه میشویم که کاسه ای زیر نیم کاسه است، حرف های داغ و تند او جز بازی زبانی سیاسی و خلق جنجال های گفتاری - خبر ساز برای تحقق یک پروژه فولادی،چیزی دیگری نیست. گواه و مصداق این ادعا، گفته دیگر آقای کرزی است که فرموده اند: اگر مداخله خارجی ها در افغانستان ادامه یابد وی مجبور خواهد شد با طالبان دست را یکی کند.

بلی، این وظیفه ای جدید آقای کرزی بر بنیاد یک پروژه جدیداست او باید در این خط پیش برود ،این شروع بازی است .همزمان باید به اقدامات تروریستی طالبان ،رنگ و رُخ مقاومت ملی داده شود.

 توجه کنید به ادامه گفتار ایشان: "اگر این مداخلات توقف نکند، طالبان به یک تحریک مشروع مقاومت مبدل خواهند شد."دقیقآ همین مساله منظور شده است تا بر تن انفجاری حرکت طالبان ،لباس مقاومت ملی کند و کرزی را در راس آن مقاومت جابجا نمایند.و اینبار افغانستان صاحب یک امارت دموکرات !شود.

وای بحال روشنفکر بیچاره که عقلانیتش را بدستان خود سنگسار کرده و شاهرگ تلاشش را شمشیر دو سرۀ توطئه از چپ و راست میبُرد.