در حاشیۀ بحث های تالار کنگره

ایدیالوژی وسیاست

برگردان وگزینش از: داکترنجیب الله مسیر

 

 

1.  باورهای جمعی وایدیالوژی

کنش های سیاسی چهره ها وسازمانها،برمبنای جمعی ازباورهای پیرامون هستی اجتماعی صورت میگیرد. جامعه ونهاد های گوناگون سیاسی ازموضع(چشم انداز) دوکردار(کارنامه) بررسی میگردد:

1.  سمت دهی و رهنمودی،

2.  توجیه گری و انگیزه بخشی؛

کنش آنهاییکه شامل سیستم سیاسی مورد نظرمیباشند ( نخبگان همسو، نخبگان مخالف و توده ها ).

مواضع یادشده ممکن کم وبیش آشکاروگونه گونه باشد؛ ولی این مواضع همیشه وجود میداشته باشند وسمت کنش اعضای سیستم سیاسی را تعیین مینمایند. بدون چارچوب های یادشده، کنش سیاسی کورکورانه ونامنظم بوده وحتی برای آنهای که آنرامتحقق میسازند ازتوهمی بیش نمی باشد ( یا یک مفهوم میان تهی ) میباشد.

توضیحات مشابه وچوکات های که کنش سیاسی راتبرئه میکنند بنام ایدیالوژِی (هرازگاهی هم بنام دوکتورین) یاد میگردد. حالا می بینیم که این گفته چه معنی دارد.

پیش ازهمه بایدگفت که ایدیالوژی های سیاسی تیپ جدیدی ازباورها اند. ازهمین خاطرتحلیل خود را درمجموع ازمشخصات باورها آغازمیکنیم. باوربه چیزی( امری) داشتن به این مفهوم است که این امربخشی ازهستی ما است وازهمین لحاظ باید آنرادرکنش های خود درنظر بگیریم. باورهای ما، مارا مجبورمیسازند که به جهان به گونه خاصی نگاه کنیم وبالای کنش ما تاثیرفیصله کن میگذارد.

مابراساس باورهای خود به کنش خود سمت وسو میدهیم. قابل درک است که باورها درارتباط تنکاتنگ باتجارب واقعی حیات اجتماعی افراد وگروه ها شکل میگیرد. این گفته به ویژه درمورد باورهای سیاسی صدق میکند.

بخش بیشترباورها بدون ارایه استدلال وموارد اثباتی پذیرفته میشود وبدون کدام تحلیلی، عادلانه پنداشته میشود. این امربه ویژه پیامد این است که بیشترینه این باورها غیرآکاهانه درخانواده، مکتب وازراه وسایل ارتباط جمعی گرفته میشود. باوربه گونهء غیرقانونمند پذیرفته میشود وبخاطری ذهن نشین میگردد که با منافع افراد وگروه های که  به آن باورپیدا میکنند سرمیخورد ( کناره نشینی دارند). به گفته ی دیگر باوجود اینکه درزمینه استدلال وثبوتی وجود ندارد ولی  موتیف (انگیزه ومشوق) وجود دارد که پذیرش باورهارا تبرئه یا پسند میکند واین موتیف ها با منافع واقعی و مشخص ارتباط محکم دارد.

تفاوت باورها با تئوری علمی درین است که برای پذیرش  تئوری علمی استدلال عینی وجود دارد وبه گونه سیستماتیک ازدرون تحت کنترول قرارمیگیرد. عادلانه بودن باورها کنترول نمی شود به استثنای حالاتی که این باورها دچاربحران میشوند یا زمانیکه دررابطه به آنها شک پیدا میشود.

باورهای کولکتیفی یا گروهی که باورهای طبقاتی وجمعی می باشند، بر زندگی اجتماعی دوره معین تاریخی تاثیرمستقیم دارند. این بدان معنی میباشد که توده های وسیع که بدور"کاست"، اقشاروطبقات جمع شده اند میتوانند مشترکا به توضیحی یکسان واقعیتی که برای همه آنها مشترک است، دست یابند. این باورهای جمعی که بامنافع اعضای این گروه ارتباط تنکاتنگ دارندو کردار انهارا درحیات اجتماعی اقتصادی سمت میدهند وتوجیه مینمایند، بنام ایدیالوژی یاد میشود.

درسیستم های سیاسی ایدیالوژی نقش تعیین کننده دارد، زیرا ایدیالوژی توسط نخبگان، نخبگان مخالف وتوده ها برای افاده منافع جمعی شان بکارگرفته میشود. روشن است که محتوی ایدیالوژیِ  گروه های گوناگونی که شامل ترکیب سیستم های سیاسی میباشند، ازهم کاملا متفاوت میباشد، بهرحال نخبگان میخواهند که تسلط ایدیالوژیک هم داشته باشند.

چنین سلطه ی برای نخبگان بسیارمهم است زیرا ازین طریق نخبگان  مشروعیت حاکمیت خود را درچارچوب سیستم سیاسی تامین میکنند وتلاش میورزند که ستمدیدگان یا تحت ستم قراریافتگان؛ باموقف ووضع خود بسازند وآشتی کنند وآنرا بپذیرند. ازهمین لحاظ درسیستم های مختلف سیاسی نخبگان، ایجاد وگسترش ایدیالوژی ایرا که منافع آنها وازآنهایی راکه نمایندگی میکنند؛ افاده میکند، تشویق مینمایند.

همزمان بااین نخبگان تلاش می ورزند که ایدیالوِژی های رقیبی  را که نخبگان مخالف ونمایندگان توده ها ایجاد میکنند، بدنام بسازند. ازهمین لحاظ ایدیالوژِی درسیستم های سیاسی چیزی"بی ضرری" نیست. دربالا تذکرداده شد که زمانیکه مشروعیت ایدیالوژیکی نخبگان رد میشود، آنها مجبورمیشوند به شکل سیستماتیک ازخشونت واجبارفزیگی کاربگیرند که این امر به نوبه خود بیشترازاعتبارآنها دربرابرچشمان مردم و جامعه میکاهد.

2 .کارنامه ایدیالوژی های سیاسی

پیشترگفته شد که ایدیالوژی سیاسی کردار دوگانه دارد، یکی کارتوجیه یا سمت دهی ودیگری برائت دادن کارکردهای آنهای که شامل سیستم موردنظرمیباشد. اما برای این منظورباید تصویری کاملی را از سیستم سیاسی ارایه کنند. خطوط اساسی آنرا آشکاربسازند، روند کارکرد انرا وممکن گرایش توسعه آنرا توضیح بدهند. به عبارت دیگرهدف آموزشی ایدیالوژی های سیاسی درحدی  تثبیت شخصیت ( معرفی یا ارایه کرکترستیک) هستی سیاسی مورد نظرمیباشد. وادعای انعکاس انرا بطوری که هست دارد.

درین رابطه ایدیالوژی های سیاسی شباهت معینی با تئوری های علمی داشته وحتی میتوانند بالای علم  اتکاکنند. ایدیالوژِی ها خود را توضیح هستی سیاسی میگویند که روی پیش زمینه های عینی واهمیت میان سوبژکتی استواراند. دربرخی حالات ایدیالوژِی های سیاسی خود را "علمی" هم میگویند. اما چون یکی ازکارنامه های اساسی ایدیالوژِی برائت خط معینی کردار سیاسی میباشد، "اگرومنت های"  "دلایلی" ایدیالوژی اگردقیق افاده شده باشد، با اراده سیاسی پیروان آن ارتباط نزدیک دارد. ازهمین لحاظ است که توضیح ایدیالوژیک کارنامه های سیاسی به انحراف گرایش دارد تا ازین راه بتواند کنش های مدافعان ایدیالوژی را برائت بدهد.    

محتوی عینی ایدیالوژِی، مضمون (تحت) کنترول قرارنمی گیرد؛ ایدیالوژِی ها به گونه  سیستماتیک باواقعیت (ریال) مقایسه نمی شوند واقعیتی که  ایدیالوژی انعکاس آن میباشد. برعکس ایدیالوژیها به جای اینکه با واقعیت سازگارشوند وآنرا همان طوری که  هست انعکاس بدهند، هستی را بادرنظرداشت منافع پیروان ایدیالوژی توضیح میدهند. پیامد چنین توضیح تصویرمنقلب هستی سیاسی میباشد که برای پیروان ایدیالوژی مشخص سود آورمیباشد. ازآنچه که گفته آمد برمی آید که حتی اگرایدیالوژی سیاسی هدف معرفتی (آموزشی) هم داشته باشد، جنبه پراگماتیک (تبرئه کردارها) مهمتراست.  به هرحالت هدف معرفتی و دانش معرفت شناسی تابع کارکرد سیاسی میباشد.

 ایدیالوژِی سیاسی پیش ازهمه ابزاری است برای کردار؛ ازهمین لحاظ ایدیالوژِی نه به سوی عینیت علمی بلکه به سوی استدلال موثراهداف ومنافع پیروان خود گرایش دارد. براساس همین علت مبارزه ایدیالوژِیک ازگفتمان علمی تفاوت دارد، باوجود اینکه گفتمان هم میتواند "ایدیالوژی زده" باشد.

بدین ترتیب ایدیالوژی های سیاسی دوجهت دارند:

یک- معرفتی یا آموزشی ( تشریح وتوضیح سیستم سیاسی). دو- پراگماتیکی ( سمت دهی کاروکردار درجهت و سمت معین). هردوپهلوباهم مرتبط اند ولی پهلوی پراگماتیک آن وزین تراست. توضیح وتشریح سیستم سیاسی درذات خود برای ایدیالوژِی مهم نیست؛ مهم سمتدهی کردار وتوجیه آن دربرابرچشمان پیروان واشتراک کنندگان است.

توضیح روشن این واقعیت که پهلوی معرفتی ایدیالوژی گرایشی به سوی تابعیت ازپهلوی پراگماتیک آن دارد، درهمین اصل نهفته است. درنتیجه اگرومنت های آن به سادگی قواعد عینیت علمی را نقض میکند ( بخاطر اهداف کردارسیاسی پیروان آیدیالوژِی). ازهمین لحاظ درآخرین تحلیل، هستی سیاسی ازطریق " عینک های ایدیالوژیک" به بررسی گرفته میشود وچنین بینش انعکاس ومظهردرست نبوده بلکه برعکس هستی را مطابق به تقاضاهای معین سیاسی تحریف میکند ومنقلب میسازد.

باید گفت که پروسه ی بیراهه هستی سیاسی یک روند غیرآگاهانه است به این مفهوم که این پروسه هم ازجانب کسانی که ایدیالوژی را تدوین میکنند وهم ازجانب کسانیکه ازآن پیروی میکنند وتحت تاثیرآن قرارمیگیرند؛ بگونه تصادفی صورت نمی گیرد. توضیح ساده است: نخبگان درچارچوب سیستم سیاسی تلاش میورزند که نقش سلطه گرایانه ی خود را هم دربرابرخود وهم دربرابر کسانیکه بالای آنها سلطه تامین میکند، مستدل بسازد.

 نخبگان مخالف وتوده ها تلاش میورزند تا گرایش سیاسی خود را بخاطرسرنگونی نخبگان توجیه کنند. ازهمین لحاظ درگیری های سیاسی طبق معمول بامبارزه ایدیالوژیک همراه میباشد. درجریان این مبارزه طراحان و پایه گذاران ایدیالوژِی ( ایدیالوگ ها ) اهداف اساسی ومنافع گروه هایی را که ازآنها نمایندگی میکنند، افاده کرده و برای آن "استدلال" لازم ارایه میکنند. برای خود ایدیالوگ ها استدلال خودشان مفهوم عینی دارد وآنها درکردار تصورهم کرده نمی توانند که فقط بیان کنندگان اهداف سیاسی گروه های معین میباشند. نبود آگاهی نقادانه، کرکترهمگانی (خاصیت عمومی) هم ایدیالوگ ها وهم پیروان ایدیالوژِی میباشد.

درسیستم های سیاسی نخبگان حاکم تلاش میورزند تا نخبگان مخالف وتوده ها، ایدیالوژی آنها را به پذیرند وباانرژی تمام نقد را به آدرس خود نمی پذیرند. درین زمینه نخبگان ازابزارگوناگون ازسیستم آموزش وپرورش تا وسایل ارتباط جمعی وهم چنان نهاد های فرهنگی وروشنفکران حمایه گر وسیاستگذار کارمیگیرند.

3.  فرمانروایی وفرمانبری ایدیالوژی

ازآنچه گفته آمد میتوان چنین دستاوردی ( نتیجه گیری کرد ) داشت که کثرتگرایی ایدیالوژیکی وضع نورمال سیستم های سیاسی است. بدین باور؛ بودِ ( موجودیت ) ایدیالوژی های سیاسی عادتن مناسبات سلسله مراتب رامیان آنها پیشبینی میکند واین امرافاده خود را درمفاهیم چون ایدیالوژی "حاکم" وایدیالوژی "حاشیه" پیدامیکند. باید گفت که دردوره معین تاریخی اجتماعی، ایدیالوژی میتواند بخاطری که میان بخش بالایی سیستم سیاسی گسترش پیداکرده است، حاکم بنظربخورد ( باوجود اینکه درواقعیت پیروانی کمی دارد).

 درچنین حالت ایدیالوژی باید منت گذارتلاش ها وتبلیغات سیاسی باشد. این حالت زمانی آشکارمیشود که کناررفتن نوبتی نخبگان براه می افتد وآنگاه نفوذ آن درمقایسه باایدیالوژی های دیگرکه درگذشته ناچیزجلوه میکردند، آشکارمیشود. بدین ترتیب ایدیالوژِی حاکم آن ایدیالوژی نیست که گستره بیشترداشته باشد بلکه ایدیالوژِی است که درعمل، کردار سیاسی بخشی زیادی ازانسان ها راسمتدهی میکند. 

مادرباره نقش توجیه گرانه ایدیالوژی سیاسی باربارسخن گفتیم . ولی پرسش این است که ایدیالوژی چه را بگونه مشخص برائت میدهد؟ پیش ازهمه شکل موجود سازماندهی جامعه ( ایدیالوژِی حاکم) را ویا کارکردهای سیاسی که درجهت تغییرآن عمل میکند ( ایدیالوژی اصلاحی یا انقلابی)، را برائت میدهد. ایدیالوژی سلاح فکری برای تبرئه موجودیت نظم معین اجتماعی یا برای تغییرآن میباشد؛ این کارنامه اساسی آن میباشد. ازهمین لحاظ است که ایدیالوژِی سلاحی است در مبارزه سیاسی نه اینکه توضیح ساده کردارسیاسی.

پرسشی میتواند درمورد موتیف یا انگیزه های که اعضای سیستم سیاسی را وادارمیسازد تا درجستجوی چنین برائت ها باشند، مطرح گردد. این انگیزه ها با ارزش های جامعه ارتباط دارد. نخبگان، نخبگان مخالف و توده ها همه به ارزش های معینی که درجامعه پذیرفته شده اند، برای اینکه تصویری مثبتی ازکارنامه سیاسی خود ارایه کرده باشند، رومی آورند.

ایدیالوژی سیاسی درین جا نه به عنوان افاده تصادفی منافع معینی ارایه میگردد، بلکه بحیث تحقق اصول عمومی معنوی واخلاقی ومدهبی وغیره مطرح میگردد. ایدیالوژی تلاش میورزد که درچوکات کارکرد تبرئه آمیزخود، کارنامه های سیاسی جانبداران سیستم سیاسی معین خط مثبت ترسیم کند وبه آنها تلقین کند که آنها دین ورسالت خود را ادامیکنند. به عبارت دیگرمستقل ازکردارمعین، وجدان شان پاک و منزه است.

به این ترتیب ایدیالوژی ها زمینه را برای اینکه احساس گناه نکرده باشند، فراهم میسازد، گناهیکه به رفتارمعین  سیاسی ارتباط میداشته باشد. ازبرکت ایدیالوژی است که انسان ها احساس میکنند که کردارسیاسی آنها درجهت اهداف نیک  بوده وخود آنها ابزاری درخدمت این اهداف اند. ازین لحاظ است که درحالات مشابه جنایات بزرگ ازجانب کسانی که آنرامرتکب میشوند مانند کارساده ی درجهت اهداف سیاسی پذیرفته میشود. کفایت میکند که درین مورد از کشتارملیون ها انسانی که جان های شیرین شان را با دستان ناپاک فاشیزم هتلری ازدست دادند، یاد بکنیم.

پایان