مشکل زبان و رنجهای فلسفه و منطق

وینگنشتاین و نقد زبان فلسفی

صمد علیشاه سلطانی

 

ویتگنشتاین؛ فیلسوف اتریشی، مشکلات نظری فلسفه را مشکلات ناتوانی زبان میدانست چون به نظر او واژهها در جملات مختلف معنای گوناگون دارند وغالبا در زبان دارای چند معنی هستنداو میگفت زبان روزمره نیز پر از تضاد و سوء تفاهم است.

ویتگنشتاین نخستین بار درآغاز قرن 20اصطلاح فلسفه زبان را بکاربرد وکوشش نمود که فلسفه رابه علوم طبیعی و ریاضیات و منطق نزدیک کندوی قصد داشت با کمک منطق و علوم طبیعی ونظریه شناخت علمی، فلسفه را نجات دهد و میگفت فلسفه متافیزیک معمولا اشعاری هستند درلباس تئوریاو شاگرد راسل و نماینده پوزیویتیسم منطقی در غرب بود و راسل او را یک نابغه نامید.

لودویگ ویتگنشتاین میان سالهای 1951-1889 میلادی زندگی نمود ودرسن 62سالگی براثرسرطان درگذشتپدرش یک کارخانه دارثروتمند بود.وی بدلیل مشکلات شخصی روانی ناشی از جنگ جهانی اول و تمایلات همجنسگرایی در تمام عمر احساس گناه میکرد ولی براثرکتابی از تولستوی در باره انجیل ها، دچار تحولات درونی در سرنوشت و زندگی شد.

ویتگنشتاین بعدها نوشت که هر از گاهی برای استراحت از رنجهای منطق و فلسفه به سینما میرفتطبق روایتی او دربسترمرگ گفته بود به آیندگان بگویید که او با کمک فلسفه ومنطق زندگی جالب وپر هیجانی را داشتهوی بخشی از ارثیه پدری را به شاعران نیازمند هم زمان خود مانند ریلکه و تراکل بخشید.

دو ادعا و کوشش مهم ویتگنشتاین در تاریخ سیر اندیشه در غرب، اعلان پایان عمر فلسفه سنتی در غرب، ونقد زبان بودوی میگفت اکثر پرسشها وجملات فلسفی درباره اشیاء و مقوله ها، یا غلط هستند یا بی معنی،در حالیکه جمله باید شکل منطقی واقعیات را نشان دهد، هدف فلسفه توضیح منطقی افکار است ولی فلسفه در طول تاریخ 2700ساله خود نتوانست به پرسشی پاسخ دهد وفقط هرج ومرجی از افکار وجهان بینی ها را موجب شد.

در نظر ویتگنشتاین فلسفه در هیچ زمینه ای نتوانست خودرا به سطح منطق و علوم طبیعی ومطلق ارتقا دهد و خودرا با موضوعات ظاهری وغیرمهم مانند بحثهای هستی و وجود و ظاهر و باطن و ایده و قیامت و حقیقت و زمان و غیره مشغول نمود،و بدلیل ضعف وناتوانی زبان نمی توان مقوله ای فلسفی را روشن بیان کرد یا تفهیم نمود.

ویتگنشتاین مدعی است انسان نه تنها با دردسرهای جملات متافیزیک روبرو هست بلکه پرسشها نیز گاهی ایده آلیستی و متافیزیکی هستندبجای زبان دانشگاهی بهتر است گاهی از زبان عامیانه هم برای طرح موضوعات فلسفی استفاده نموداو به کشف اختلاف زبان عامیانه و زبان علمی نائل گردید و مینویسد از جمله وظایف فلسفه اینست که از دامی که زبان برای تفکر پهن کرده جلوگیری کند و باید واژهها را از برج عاج متافیزیک شان پایین آورد تا طرز استفاده ازآنهادرزندگی ممکن شود.

ویتگنشتاین موجب پیشرفت رشته منطق ریاضی مدرن نیزشد و میگفت فلسفه باید خادم وخدمتکارعلوم باشد وتنها هدف فلسفه این است که سبب آزادی زندانی از اسارت گردد .درنظراو، خدا یعنی سرنوشت که مستقل از جهان و اراده انسان است.وی از جمله فیلسوفان منطق و علوم طبیعی است که در آغاز قرن 20 به طرح اینگونه موضوعات وپرسشها پرداخت.

ویتگنشتاین اشاره میکند که تجربیات 2700 ساله نشان داد که تمام کوششها برای اتمام هرج ومرج سیستم های فکری وتغییر سرنوشت فلسفه باشکست روبرو شده.از جمله آثار او  تحقیقات فلسفی یاد داشتهای روزانه و بحث های منطقیهستند.

مشهورترین کتاب ویتگنشتاین تحقیقات فلسفی در سال 1922 منتشرشداو بر این باور بود که با کمک این کتاب به تمام پرسشها و موضوعات فلسفی زمان خود جواب داده و به این دلیل چندسالی از هرگونه کوشش فلسفی دست کشید تا اینکه در سال 1953 با انتشار کتاب دوم خود یعنی بحث های فلسفی به رد پاره ای از نظراتش در کتاب اول پرداختمعروف ترین جمله ویتگنشتاین این بود که میگفت  در باره موضوعی که نتوان واضح و روشن حرف زد، بهتر است سکوت نمود.

امتیاز